بچه ها من یه تایمی مسافرتم پارت نمیدم بیام اگر امار رفته باشه بالا پارت میدم اگر نه دیلیت میکنمو پایان میزنم
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹¹
[ Mahlin ]
بابام بهم زنگ زد!
آریا:« س سلام»
ماهلین :« س سلام، با بابا چیزی شده؟خوبی؟»(نگرانی)
آریا:«یـ یادته قمار باختم؟»
ماهلین:« آ آره چیشده؟»
آریا:« پ پسره گفت یا دخترتو صیغم کن یا برو زندون...
ولی نترسیاااا نمیزارم صیفهاش بشی💔»
ماهلین:« بابا نمیشه بری زندان،میفهمی چی میشه؟؟😭💔
منو مامان چیی؟؟؟💔😭»
آریا:« آروم باش دخترم یه فکری میکنم»
ماهلین:« ب...اشه نمتونم صحبت کنم فعلا خدافظ🥺💔»(بریده بریده)
وااااییی نمیتونمبزارم بابام بره زندان...میرم پیش پسره دیگه مگه چی میشه؟💔
در عوض خانوادم در آرامش هستن🙂
______________
طـراحـ و نِـویـسـنـدهـ : مائده بآنو
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
این داستان ادامه دارد...:)
نفور| 𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖 |
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| 𝐏𝐚𝐫𝐭:¹¹ [ Mahlin ] بابام بهم زنگ زد! آریا:« س سلام» ماهلین :« س سلام، با با
پارت جدید خدمت نگاهای قشنگتون:)
نظراتتون با ارزشه!
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6y6258&btn=|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙.𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗.𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
این پارت رو برای اونایی ک اومدن پیوی نوشتم چون بقیه علاقه ندارن
نفور| 𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖 |
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| 𝐏𝐚𝐫𝐭:¹¹ [ Mahlin ] بابام بهم زنگ زد! آریا:« س سلام» ماهلین :« س سلام، با با
من ادامه می خوام .......
چرا این توری تموم میکنی من دارم از فضولی میمیرم😭
چیققققق
نفور| 𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖 |
من ادامه می خوام ....... چرا این توری تموم میکنی من دارم از فضولی میمیرم😭 چیققققق
دلم الان درد میکنه امار هم اوکی شه چشم
نفور| 𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖 |
چلا درد میکنه💔
وااایییی اماروووووو