eitaa logo
غلوپژوهی | یادداشت‌های حدیثی و رجالی
806 دنبال‌کننده
73 عکس
13 ویدیو
111 فایل
بررسی‌های رجالی، تاریخی و اعتقادی ارتباط با مدیر: @amid30 كانال اصلی در تلگرام: https://t.me/gholow2
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿 نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی خلاصه مطالب و مستندات مباحث گروه «معرفة الرجال و الآثار» در بحث نوروز: - به طور کلی اسناد روایات ذم و مدح نوروز ضعیف است. - در این میان ضعف سند اخبار مدح بسیار قابل‌توجه‌تر است، چه آنکه مثلاً مطرح‌ترین آن یعنی خبر معلی منسوب به پایان نسخه مصباح المتهجد، در قدیمی‌ترین نسخ یا به شکل کاملاً آشکاری بعد از پایان کتاب با خط و سیاقی متفاوت به این نسخه‌ها اضافه شده، و یا به کلی در آن‌ها یافت نمی‌شود. اما خبر کامل‌تر معلی به روایت مرسل ابن فهد، در بحار نیز به سند مقطوع و ضعیف از مصدری مجهول روایت شده و رواتش مجهول یا متهم به غلو اند. و از آن جا که این اخبار و اخبار جعلی فراوانی در میان غلات نصیریه و غالیان ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارد، و در این اخبار تناقضات فراوان (مانند عدم تطابق بسیاری از مناسبت‌های موجود درآن با نوروز) و مطالب خلاف، و نیز متفردات غلات و یا حتی مجوس دیده می‌شود، ابداً نمی‌توان به آن اعتماد نمود. (مثلا اخبار الأعیاد میمون طبرانی) - برخی از متأخرین برای تقویت خبر مدح گفته‌اند: «روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد.» (جواهر الكلام، ج۵، ص۴۰) که پر واضح است که از اختلاف نسخ شدید این خبر، و اشکالات متنی آن و اسناد کامل‌تر آن در منابع نصیریه آگاه نبوده‌اند. و یا به شهرت غسل آن در نزد متأخرین استناد کرده‌اند. (المستند، ج۱۷، ص۲۹۹) که گذشته از این‌که شهرت متأخر وقتی مخالف شهرت متقدم باشد ارزشی ندارد، مستند آن در این‌جا معلوم است و آن روایت معلی است که در محل خود به تفصیل عدم اعتبارش را ثابت کردیم. - استناد به قاعده تسامح برای اخذ به روایات مدح با توجه به اشکالات بسیار زیادی که در دوران اخیر نسبت به آن مطرح شده، نیز محل اشکال است. و دست کم از چنين مواردى منصرف است. - و البته اخباری هم هستند که دلالت روشنی بر مدح یا رد نوروز ندارند، این اخبار اعتبار بالاتری دارند؛ و در عین حال با همه مدح‌های برخی از اخبار مدح ناسازگار است؛ (چون اگر حدیث معلی صحیح بود و نوروز خصوصیت داشت امام شیعیان را به تعظیم نوروز سفارش می‌کرد، تا شبهه را از اساس رفع کند، نه آنکه تنها رد ننماید.) مانند: عِدَّةٌ مِن أَصحَابِنَا عَن سَهلِ بنِ زِيَادٍ وَ أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابنِ مَحبُوبٍ عَن إِبرَاهِيمَ الكَرخِيِّ قَالَ: سَأَلتُ أَبَا عَبدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيعَةُ الكَبِيرَةُ فَإِذَا كَانَ يَومُ المِهرَجَانِ أَوِ النَّيرُوزِ أَهدَوا إِلَيهِ الشَّي‏ءَ لَيسَ هُوَ عَلَيهِم يَتَقَرَّبُونَ بِذَلِكَ إِلَيهِ فَقَالَ أَ لَيسَ هُم مُصَلِّينَ قُلتُ بَلَى قَالَ فَليَقبَل هَدِيَّتَهُم وَ ليُكَافِهِم فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَو أُهدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَو أَنَّ كَافِراً أَو مُنَافِقاً أَهدَى إِلَيَ‏ وَسقاً مَا قَبِلتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبدَ المُشرِكِينَ وَ المُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُم. (الكافي، ط - الإسلامية، ج‏5، ص142/ ح2) اخبار مشابه دیگری نیز در الفقیه و بخاری و دعائم آمده است. - باید دقت نمود که از این اخبار نمی‌توان تأیید کلی نوروز را برداشت نمود. متیقن از این اخبار تأیید آن دسته از اموری است که هم در شریعت تأیید شده است و هم در نوروز انجام آن متداول بوده، و البته نه به جهت خصوصیت شرعی آن انجام می‌شده است؛ مانند دید و بازدید خویشان و هدیه دادن. اما نمی‌توان تأیید مراسمی مانند رسوم سال تحویل نوروز و آب پاشان و هفت سین و غسل و نماز خاص این روز و سیزده بدر و مانند آن را استفاده نمود. حتی روایاتی مانند «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً» (الفقیه، ج3، ص300)، و «فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ» (دعائم، ج2، ص326) ممکن است بر عدم خصوصیت (شرعی) این روز خاص دلالت داشته باشد، هر چند که احتمال حُسن تکرار آن اعمال، فارغ از نفی و قبول خصوصیت آن روز نیز وجود دارد. @gholow
... نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی (بخش دوم) - از جهت ديگر، برخی گفته‌اند عيد نوروز و مراسم آن از شعائر مجوس، غلات، و حتی حکام ظالم عباسی و دیگران و محتمل الحرمه است و اهتمام به آن نشان از میل به ایشان دارد، هم چنان‌که مثلاً اگر یک فرد سنی در روز غدیر به شیعیان هدیه دهد، نشان از فاصله گرفتن از تسنن دارد. ضمن این‌که در آن زمان خلفاء عباسی رسما نوروز را تجلیل می‌کردند و آدابش را به جا می‌آوردند، لذا مسأله تقیه نیز در بررسی برخی اخبار جای تأمل دارد (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص233؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج‏4، ص318). اما باید گفت نوروز امروزه عرفا ـ نه تاریخا و اصالتا ـ عیدی مجوسی و یا غالیانه به حساب نمی‌آید. بلکه به عنوان عیدی ملی یا نژادی شناخته می‌شود. و این تغییر عنوان جای تأمل دارد. به هر حال جمعی از محققان به اخباری استناد کرده‌اند تا نشان دهند که سنت‌های ملل، مادامی که در تضاد با دین نباشند، و بدعت دینی به حساب نیایند اشکال ندارد (نمونه مقاله «نوروز در روایات اسلامی»، مهدی مهریزی و اخباری مانند عهد مالک در نهج البلاغة، ص431). البته اموری مانند پررنگ‌تر شدن نوروز به نسبت اعیاد اسلامی در برخی از جوامع اسلامی در خور بررسی است. - بر فرض نادرست صحت روایات نوروز و تایید آن روز نوروز، در نزد فقها و محدثان روز مشخص و ثابت و متفقی نبوده است و تعیین نوروز به عنوان اول فروردین بعد از سال ۴۶۷ قمری توسط سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی بوده است. و به طور کلی قبل از آن روز ثابتی نبوده و اقوال در تعیین آن متعدد است: ۱. اول برج عقرب = اول آبان ماه ۲. حلول شمس به برج حمل = اول فروردین (نوروز سلطانی که امروزه مشهور است) مطابق نظر صاحب جواهر ۳. ۱۰ ایار = ۲ اردیبهشت (مطابق نظر اهل حساب و علمای نجوم و هیئت طبق نقل ابن ادریس) ۴. ۱۷ کانون اول = صوم الیهود ۵. ۹ شباط ۶. ۱۱ حزیران = ۳خرداد (نوروز معتضدی) مطابق نقل کفعمی و... بنا بر این از سویی نوروز عيد اسلامي نيست، و اعياد اسلامي ما غدير و فطر و اضحی و جمعه است و نوروز جزء آن اعیاد اسلامی نيست؛ ولی در عین حال رد و تأیید دیگر مراسم نوروز که نص صریحی در مورد آن نداریم، منوط به بررسی ادله عام در مورد آن‌ها است. @gholow
👌خدایا! این ماه را با بندگی‌مان برای حضرتت پُر کن؛ و اوقاتش را به طاعتمان، برای وجود مبارکت زینت ده! ❇️...اللَّهُمَّ اشْحَنْهُ بِعِبَادَتِنَا إِيَّاكَ، وَ زَيِّنْ أَوْقَاتَهُ بِطَاعَتِنَا لَكَ، وَ أَعِنَّا فِي نَهَارِهِ عَلَى صِيَامِهِ، وَ فِي لَيْلِهِ عَلَى الصَّلَاةِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَيْكَ، وَ الْخُشُوعِ لَكَ، وَ الذِّلَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ حَتَّى لَا يَشْهَدَ نَهَارُهُ عَلَيْنَا بِغَفْلَةٍ، و َلَا لَيْلُهُ بِتَفْرِيطٍ... (بخشی از دعای ۴۴ صحیفه سجادیه) حلول ماه رحمت و بندگی حضرت حق مبارک🌹 @gholow
دراسة نقدية حول حديث الخيط.m4a
حجم: 48.4M
🎙دراسة نقديّة حول حديث الخيط إبراهیم جواد (به زبان عربی) محاور البحث: • ضرورة تبليغ المعارف الدينيّة -بما في ذلك ما يشمل معرفة الإمام- بالاعتماد على الكتب المعتبرة. • حديث الخيط نموذجٌ رديء لعرض العقائد من خلاله. • نقد حديث الخيط: مصادره، أسانيده، مشكلات متنه. الأمر الأوّل: مصادر حديث الخيط الأمر الثّاني: نظرة في تقييم مصادر الحديث الأمر الثّالث: دراسة الأسانيد الأمر الرّابع: قراءة نقديّة في متن الحديث 1- الإشكال الأوّل: التنافي مع التّاريخ القطعيّ. 2- الإشكال الثاني: الانفراد بذكر حادثة تاريخية لم تُذكر في كتب التاريخ، وفيها اقتضاء الشّهرة والشياع. 3- الإشكال الثالث: مخالفة الحديث لعقائد الإمامية في باب المعرفة، وموافقته في ذلك لعقائد الغلاة. 4- الإشكال الرّابع: التعارض مع القرآن الكريم والضّرورات الفقهيّة. 5- الإشكال الخامس: وجود مصطلحات عقائديّة خاصّة من استعمالات الغلاة في كتبهم الباطنيّة. • خلاصة البحث https://t.me/hadithshia @gholow
📝نقد متون الأحاديث؛ منهج العلّامة المجلسيّ أنموذجاً. ✍إبراهیم جواد 🔹يعدّ نقد المتن الحديثيّ من أهمّ الأدوات المعرفيّة عند المحدّثين لاكتشاف علل الحديث؛ حيث إنّ مخالفة الحديث لثوابت العقائد الحقّة وموافقته لحديث الغلاة أو المتصوّفة، أو مخالفته للأخبار التّاريخيّة أو عدم انسجامه مع السّياق التّاريخيّ يعدّ نقطة ضعفٍ في الحديث تصل إلى ورود شبهة الوضع عليه، ومن هنا نرى أنّ بعض المحدّثين يتأمّلون في سلامة بعض المضامين لمخالفتها لما ذكرناه. 🔹وقد جرى العلّامة المجلسيّ على هذا المنهج، فأشكل على جملةٍ من الأخبار التأمّل في بعض الأحاديث لمخالفتها للتّاريخ، فمن ذلك: قوله معلّقاً على روايةٍ في كتاب إرشاد القلوب -للديلميّ- عن جابر الجعفيّ مرسلةً: (ولم نبالغ في تفسير هذا الحديث وشرحه لعدم اعتمادنا عليه؛ لما فيه ممّا يخالفُ السِّيَر والأخبار)، انظر: بحار الأنوار، ج29، ص22. 🔸ومن طعنه في المضامين الموافقة لأحاديث الغلاة: 1- ما علّق به على روايةٍ في رجال الكشيّ، حيث قال: (قوله: «هذا حديث موضوع» كلام الكشي أو الشيخ؛ لأنه موجود في اختياره، ولا ريب في كونه موضوعاً، وهو مشتمل على القول بالتناسخ والتشويش في ألفاظه ومعانيه، فلهذا لم نتعرّض لشرحه)، انظر: بحار الأنوار، ج66، ص280. 2- ما طعن به على الخطبة المنسوبة إلى أمير المؤمنين (عليه السّلام) المعروفة بـ«خطبة البيان»: (وما ورد من الأخبار الدالة على ذلك كخطبة البيان وأمثالها فلم يوجد إلا في كتب الغلاة وأشباههم)، انظر: بحار الأنوار، ج25، ص348. 🔸ومن نقده للأحاديث لاشتمالها على ألفاظ المتصوّفة: ما علّق به على رواية الفيض الكاشانيّ في كتاب (الحقائق في محاسن الأخلاق، ص363)، ولفظها: (وعن كميل بن زياد، قال: سألت مولانا علياً أمير المؤمنين عليه السلام فقلت: أريد أن تعرّفني نفسي، فقال: يا كميل، وأيّ الأنفس تريد أن أعرّفك؟ قلت: يا مولاي، هل هي إلا نفس واحدة؟ قال: يا كميل، إنّما هي أربعة: النامية النباتية، والحسيّة الحيوانية ، والناطقة القدسيّة، والكليّة الإلهية، ولكل واحدة من هذه خمس قوى وخاصيتان، فالنامية النباتية لها خمس قوى: ماسكة، وجاذبة، وهاضمة، ودافعة، ومربية، ولها خاصيتان: الزيادة والنقصان، وانبعاثها من الكبد. والحسية الحيوانية لها خمس قوى: سمع وبصر وشم وذوق ولمس، ولها خاصيتان: الشّهوة والغضب، وانبعاثها من القلب. والناطقة القدسية لها خمس قوى: فكر وذكر وعلم وحلم ونباهة، وليس لها انبعاث، وهي أشبه الأشياء بالنفوس الملكيّة، ولها خاصيتان: النزاهة والحكمة. والكلية الإلهية لها خمس قوى: بهاء في فناء، ونعيم في شقاء، وعز في ذل، وفقر في غناء، وصبر في بلاء، ولها خاصيتان: الرضا والتسليم، وهذه التي مبدؤها من الله وإليه تعود، وقال الله تعالى "ونفخت فيه من روحي" وقال تعالى: "يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية"، والعقل في وسط الكل). وقد علّق العلامة المجلسيّ عليها بقوله: (أقول: هذه الاصطلاحات لم تكد توجد في الأخبار المعتبرة المتداولة، وهي شبيهة بأضغاث أحلام الصوفية)، انظر: بحار الأنوار، ج58، ص85. هذه نماذج يسيرة من كلمات العلّامة المجلسيّ رحمه الله يعرض بتطبيقها منهجاً حديثيّاً نقّاداً يرفض به جملةً من الأخبار الشاذّة والمنكرة التي لا تستقيم مع عقائد الإماميّة وألفاظ أحاديث الأئمّة وما لا ينسجم مع كتب السّير والتواريخ، وهذا المنهج فنٌّ عظيمٌ في دراسة الأحاديث وتمحيصها، وهو من الدّراية التي يُمدَح بها المشتغل بالحديث، وأمّا قبول كلّ ما هبّ ودبّ من الأخبار فهو من ديدن الحشويّة الذين ابتلوا بالرقّة في دينهم، فلا يحتاطون للدّين والمعرفة، ولا يعرفون سبيلاً إلى العلم الصّحيح. https://t.me/hadithshia @gholow
4_5888997446737988429.mp3
زمان: حجم: 13.7M
توضیح درباره حدیث جعلی تنویر الایمان پیرامون شهادت ثالثه در اذان و تهمت غالیان به شیخ صدوق (ره) 🎙علی عادل‌زاده 0:00 دشمنی غالیان با علمای امامیه 1:38 قلب وارونه غالیان و ردّ منابع اصیل با منابع جعلی 3:36 روایت تنویر الایمان و افترا بر شیخ صدوق 4:37 زمینه‌سازی شیخ محمد سند برای رشد غالیان 6:08 بررسی سند روایت تنویر الایمان 8:55 بررسی متن روایت تنویر الایمان و شواهد جعلی بودن و ترکیب آن از ۵ روایت 23:55 نمونه‌ای از جعلیات فقهی متأخر @gholow
🔺مفوضه و شهادت ثالثه در اذان 🔸شیخ صدوق روایت شاذ شهادت به ولایت امیرالمؤمنین ع در اذان را ساخته مفوضه می‌داند. (من لا يحضره الفقيه، ج1، ص291) برخی در راستای اعتبارتراشی برای این خبر بی‌سند مدعی شده‌اند که قدما به کم‌ترین بهانه‌ای مانند اختلاف نظر در بحث سهو النبی راوی را به تفویض و غلو متهم می‌کرده‌اند و راوی آن روایت در واقع امامی بوده است. (نمونه: سند، بحوث في مباني علم الرجال، ص330‌؛ همو، الشهادة الثالثة، ص154. و نک: t.me/gholow2/1084) 🔹ناقدان به این نکته توجه ندارند که قدمای امامی فِرق و جریان‌های متعددی برای غلات می‌شناخته‌اند، و با ذکر نام هر جریان آرای خاصی را به آن‌ها نسبت می‌داده‌اند، و تفاوت معنای غلو و تفویض از همین سنخ، و در کلمات قدما روشن است. مفوضه در کنار اعتقاد به مخلوقیت امامان، باور داشتند خدا خلقت و تدبیر و رزق عالم را به آنان واگذارده است. 🔸برخی مانند آقای محمد سند فراتر از این رفته‌اند. آقای سند مدعی است چون فقهای امامی از منابع غلات پرهیز داشته‌اند؛ پس وقتی در نقد برخی آرای فقهی، آن را نظر غلات و مفوضه می‌شمرند، در واقع آن آرای فقهی نه از غلات که از دیگر امامیان بوده، و فقها به نوعی به دیگر صاحبنظران امامی اتهام غلو زده‌اند. درحالی‌که باید در نظر داشت احتمال اثرگذاری رأی غلات نزدیک و کمتر شناخته شده بر برخی از ضعفای امامیه، انگیزه‌ای کافی برای احتراز دادن فقها از آنان است؛ به ویژه در ابحاث مهمتر فقه. چنانکه گاه این تذکر به خاطر تبیین ریشه برخی اخبار نامعتبر بوده است؛ مانند یادکرد برخی آرای خطابیه در تهذیب. شیخ صدوق نیز در ذیل بحث شهادت ثالثه به این نکته تذکر داده است. 🔹هر چه هست به مانند اخبار اهل بیت ع، (وسائل الشيعة، ج‏5، ص413-423) تا دوران صفویه در کتب فقها، شهادت ثالثه جایگاهی نداشته است. چنانکه مثلاً شیخ طوسی می فرماید: «ما رُوي في شواذّ الأخبار من قول: «أشهد أن عليا ولي الله و آل محمد خير البرية» فممّا لا يعمل عليه في الأذان و الإقامة. فمن عمل بها كان مخطئا»! (النهاية، ص69؛ المبسوط، ج1، ص99 با اختلاف نسخه) 🔸در دوران بعد هم علامه حلی به صراحت می‌گوید شهادت ثالثه در اذان جایز نیست. او با ذکر کیفیت رایج اذان نزد قدما، آن را متواتر می‌داند (نهاية الإحكام في معرفة الأحكام؛ ج‌1، ص411؛ نیز نک‍: منتهى المطلب، ج‌4، ص374؛ تذكرة الفقهاء، ج‌3، ص41). 🔹شهید اول (البيان؛ ص144؛ الدروس الشرعية، ج‌1، ص161؛ ذكرى الشيعة؛ ج‌3، ص199) و شهید ثانی نیز مواضع مشابهی دارند. الروضة البهية، ج‌1، ص572) شهید ثانی در روض الجنان (ج‌2، ص646‌) شهادت ثالثه را بدعت دانسته است. امثال این مواضع را در بسیاری از آثار فقهی و حدیثی پیشاصفوی می‌توان پی گرفت. 🔸البته اینکه برخی بعداً تعبیر تضعیفی «شواذّ الاخبار» در کلام شیخ طوسی را نشانه اعتبار و یا امامی بودن خبر گرفته‌اند، (روضة المتقين، ج‌2، ص245) هیچ مدرک و قرینه ای ندارد، و خروج از مصطلح علم حدیث است. و بنا بر این، انکار انتساب این خبر به اهل تفویض دلیل روشنی ندارد. به ویژه آن‌که شیخ صدوق در این موضع برخلاف مواضع بسیار دیگر مفوضه را بدون عطف به غلات به کاربرده است. به نظر می‌آید این اتفاقی نیست و اشاره به نکته مهمی دارد، و آن این‌که غلات تألیهی و غیر تفویضی شهادت ثالثه را نمی‌پسندند. چنانکه در مقاله ای نشان داده‌ام مثلاً نصیریه بسیاری از فضائل متواتر امیرالمؤمنین ع مانند خبر غدیر، ولایت و منزلت را که جنبه بشری دارد، برنمی‌تابند. (اکبری، رویکرد مصادر فرقه نصیریه به نصوص وصایت امیرالمؤمنین ع با تأکید بر حدیث غدیر) و لذا نُصیریه علی ع را خدا می‌دانند؛ نه ولی خدا! تا به امروز هم نصیریان با وجود غلو بی حسابشان، و نداشتن انگیزه بر تقیه در شهادت به ولایت در برابر امامیه، اذان خود را بدون شهادت ثالثه می‌شمرند. (العلویون، عاصی، ص371) 🔹علاوه بر اینها برخی از متأخران مایل به غلو (مانند محمد جمیل حمود و…) بر وجوب گفتن شهادت ثالثه در اذان حکم داده‌اند، و نیز بسیاری از عوام معاصر شیعه به جزئیت شهادت ثالثه در اذان باور دارند و با وجود تصریحات عموم فقها بر خلاف آن، اذان بدون شهادت ثالثه را برنمی‌تابند. مجموع این نکات عمل به اذان مورد اتفاق قدمای امامیه و احتیاط در این زمینه را موجه‌تر می‌کند. @gholow
🏴 لعن الله قاتلی امیرالمؤمنين علیه السلام ❌ستایش قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام در کلام غالیان و صوفیان 🔸صوفی شهیر، مولوی بلخی، «ابن ‏ملجم»، شکافنده سر مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام را، آلت حق مى‌شمارد، و بزرگ جنایت او را -که روی تاریخ بشریت را سیاه کرده است- غیر قابل طعن و ملامت مى‌داند. این دشمن شیعیان امیر مؤمنان علیه السلام در همین اثر پر آسیب خود خطاب به ابن ملجم چنین افترایی را به آن امام نسبت می‌دهد: من همی گویم بر او جف القلم ز این قلم بس سرنگون گردد علم هیچ بغضی نیست در جانم زتو زانک این را من نمی دانم زتو آلت حقی تو فاعل، دست حق چون زنم بر آلت حق طعن و دق؟ … لیک بى‏ غم شو شفیع تو منم خواجه روحم نه مملوک تنم (مثنوی، دفتر اول، تصحیح: استعلامی، ش3866؛ تصحیح سبحانی، ص154-157) 🔹در میان غالیان نیز، بسیاری از سران نصیریه ابن ملجم و دیگر محاربان ائمه ع مانند زبیر را ستوده، و آن ها را مأمور حق می‌دانند (خصیبی، رستباشیة، ص81؛ از همو: طبرانی، الرد علی المرتد، 2016، ص145، 173؛ عصمة الدولة، الرسالة المصریه ص238، 359، 501، 502؛ طبرانی، الجواهر، ص30-31: ذکر افضلیت او؛ ابن معمار، الجدول النورانی، ص46). 🔸بنابر گزارشی از طبرانی، جلی از خصیبی می‌پرسد که معنی (یعنی الله یا علی) در حالی که شَبَهِ خود را بر اسم و حجاب (ائمه بعد و ابواب) نمی‌اندازد؛ پس چگونه آن را بر ابن ملجم و حنظله بن اسعد شبامی انداخته؟ که خصیبی، پیشوای بزرگ غالیان، پاسخ می‌دهد که معنی عز و جل چون خواست غیبت کند، به خواص اولیای خود گفت چه کسی تحمل لعن را دارد؛ که هیچ کس جز ابن ملجم آن تحمل را نداشت (رساله منسوب به بعمره، ص13). 🔹در این موارد به مانند دیدگاه مولوی ابن ملجم خود مأمور حق است (مولوی بلخی، مثنوى معنوى، ص154). 🔸انداختن شبه علی ع بر دیگری، از غالیان پیش از نصیریه نیز نقل شده است. (بغدادی، الفرق بين الفرق، ص45) 🔹نصیریه معتقدند مولا، غیبت خود را به دست ابن ملجم که مختبر (امتحان شده) بود، ظاهر کرد(عصمة الدولة، مصریه، ص239؛ صویری، نوریه، ص46؛ کلبی، الفصل، ص19؛ جلی، الجوهرية، ص42). به تعبیری او بود که روح لاهوت را از جسد آزاد کرد (سلیمان الطعان، الطائفة المرشدية، ص100؛ ابن حزم، الفصل في الملل و الأهواء و النحل، ج‏3، ص123) و لذا برترین اهل زمین است. این اعتقاد برتری ابن ملجم برخی از نصیریان را بر آن داشته در باب مجزایی اخباری در فضلش را گرد آوردند، و او را در اولین درجه از مقربان و برترین مختبران بشمارند! (عصمة الدولة، ص500 فصل في حمد المختبر عبد الرحمن بن ملجم والزبیر؛ نیز نک‍: کرمانی، تنبیه الهادی، مخطوط دانشگاه تهران، برگ139) و در همین باب از خصیبی نقل کرده است که مدح ابن ملجم، صعب مستصعب و سرّ مستتر است. 🔸نصیریه ابن ملجم را گرگ داستان حضرت یوسف دانسته‌اند که در واقع گناهی نداشت، و تنها در نگاه دیگران قاتل بود (کلبی، الفصل، ص11؛ طبرانی، الدلائل، س222، سوال آخر؛ طوسی، الألفیة الموسومة بالعینیة، ص45). @Gholow
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔶 اِخبار غیبی امیرالمؤمنین علیه السلام از چگونگی تحریف دین مجوس 💠واژه مغ، مگه، مگوش و… در ایران باستان (از جمله عصر هخامنشی) برای عالمان و خادمان دینی به کار برده می‌شد. کلمه «موبد» هم از این ریشه گرفته شده است. اصطلاح «مجوس» هم در واقع به پیروان همین آیین مغان اطلاق می‌شود. (دوستخواه، ج۲، ص۱۰۵۴، ۱۰۵۵ و۱۰۵۶) 💠در نصوص اسلامی: این آیین دارای ریشه الهی است ولی دچار تحریف شده است. روایتی از امام علی (ع) نقل شده که با شواهد مختلف تاریخی بررسی خواهیم کرد: 💠در توحید صدوق چنین می‌خوانیم که امام (ع) خود را وارث علم رسول الله (ص) معرفی کرده و از مردم خواستند که پرسش‌های خود را برای ایشان مطرح کنند پیش از آنکه دیگر ایشان را در بین خود نیابند… 💠یکی از سوالات این بود که: چرا از مجوس، جزیه می‌گیرید؟ (چرا مانند اهل کتاب با آنان رفتار می‌شود در حالی که کتاب و نبی ندارند) 💠پاسخ حضرت این بود که: مجوس دارای رسول و کتاب الهی بودند. تا اینکه یکی از شاهان ایشان در اثر غلبه مستی، با دختر خود زنا کرد و این واقعه بر او گران آمد. اما (برای حفظ جان و جایگاه خود) ازدواج با محارم را مشروع جلوه داد و مردم را فریفت! از این پس خدا علم و کتاب آسمانی را از آنان گرفت ✍✍اما این مشخصات بر کدام شخصیت قابل تطبیق است؟ با دقت در اسناد می‌بینیم که این خصوصیات به اردشیر دوم هخامنشی (یکی از واپسین شاهان هخامنشی) اشاره دارند. چنانکه در ادامه از جنبه‌های مختلف بررسی می‌کنیم: 🔶در تاریخ اردشیر دوم می‌خوانیم که او با دختر خود ازدواج کرد در حالی که ابتدا نسبت به این کار مردد بود. (و به نقلی در نهان با او مراوده داشت.) ولی مادرش او را چنین وسوسه کرد که: (تو فوق قوانین هستی و خوب و بد را تو تعیین می‌کنی!) درباره هوا پرستی او امور شگفتی گزارش شده که همین زمینه سقوط حکومت هخامنشی شد…به علاوه جنگ قدرت درون دربار شدت گرفت به گونه‌ای که ابتدا برادر و نهایتا برخی فرزندانش قربانی آن شدند. مدت کوتاهی پس از مرگ او دولت هخامنشی فروپاشید (از جمله بنگرید به تاریخ ایران باستان، ج۲، صص ۹۰۷ و ۹۰۸ و ۹۵۰ و ۹۵۱ و ۹۵۲ و ۹۵۳ و ۹۵۴ و ۹۵۵ /// تاریخ مردم ایران، ج۱، صص ۱۸۹ و ۱۹۰ و ۱۹۱) 🔶در فصل نهایی کتاب گزنفون (مورخ و سردار یونانی معاصر با اردشیر دوم) توضیحاتی پیرامون آن عصر می‌خوانیم. از جمله اینکه میگساری اردشیر سبب رواج تنبلی شده و ستمگری و رشوه هم بین مردمش شایع شد (ص۲۷۴) به یاد داریم که در آن روایت هم به میگساری شاه مجوس اشاره شده بود تا حدی که منشا مشکلات بزرگتری شد. 🔶اما سیاست‌های دینی: در این مطلب نشان دادیم که در دوران اردشیر دوم، پرستش مجسمه‌های ایزدان (از جمله تندیس آناهیتا) به شکل جدی وارد دین ایرانیان شد. اما پیش از او ایرانیان و هخامنشیان در مجموع، دین پاکیزه تری داشتند: الف و ب و ج و د. 💠کریستین سن معتقد بود که «آبان یشت» (یکی از فصول اوستا با موضوع ستایش ایزد آناهیتا) در عصر اردشیر دوم سروده شده است! (آیین مزدا پرستی در ایران قدیم، صص۷۹ و ۸۰) در آبان یشت، نگاه جسم انگارانه درباره خدا را شاهد هستیم و اینکه ایزد آناهیتا شریک در خالقیت و ربوبیت اهورا مزدا است. 💠آقای پرویز رجبی هم احتمال داده است «مهر یشت» (در ستایش ایزد مهر) در دوران همین شاه جان گرفته یا سروده شده (ج۱، ص۳۳۷) ✍✍ برای نقد اجمالی آبان یشت و مهر یشت: رجوع شود 💠آقای‌هاشم رضی بیان می‌کند که به سبب رویکرد اردشیر، دین در اواخر عصر هخامنشی رو به انحطاط نهاد (ص۲۷۶) 💠پس از فروپاشی امپراتوری هخامنشی (در پی حمله اسکندر مقدونی) مدت‌ها یونانی گرایی در آسیای غربی و شمال آفریقا گسترش یافته و راه برای تحریفات گسترده تر گشوده شد. پس از آن هم که در دولت ساسانی، کتاب اوستا تدوین یافت. ابعاد مختلف بدعت آلود باقی ماندند بلکه از جهاتی شدت گرفتند. 📖بنابراین: توصیف روایت امام علی (ع) بر اردشیر دوم هخامنشی تطبیق دارد. از زنای این شاه با دخترش و مشروعیت دادن به ازدواج با محارم تا میگساری و هوس رانی و تحریف دین به گونه‌ای که متون و مناسک دینی جدیدی رواج یافته و شکل اصیل به محاق رفت و قدرت ملتش را به سقوط سپرد. 📖این آگاهی‌ها درباره اردشیر دوم تا حدی حاصل تحقیقات معاصر است. بخش دیگر هم به زبان‌ها و خطوط مختلف باستانی بودند که تا قرن‌ها بعد به عربی ترجمه نشده بودند! برای همین: آگاهی مورخین قرون اول اسلامی از هخامنشیان بسیار اندک بود. به گونه‌ای که مانند شاهنامه فردوسی، تاریخ ایران را از شاهان اساطیری پیشدادی و کیانی آغاز کرده و سپس به حمله اسکندر می‌پرداختند! مثلا ابن خلدون در قرن هشتم هجری، به ترجمه عربی تاریخ یوسفوس دست یافته و در کنار نقل مطالبی درباره کوروش و سقوط بابل بیان می‌کند که هیچکدام از بزرگان مورخین مسلمان (از جمله طبری و…) به اینها دسترسی نداشته‌اند. t.me/Hekmatenabavi @Gholow
▪️خطبه امام حسن علیه السلام در صبح شهادت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رَوَى أَبُو مِخْنَفٍ لُوطُ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنِي أَشْعَثُ بْنُ سَوَّارٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ وَ غَيْرِهِ قَالُوا: خَطَبَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع صَبِيحَةَ اللَّيْلَةِ الَّتِي قُبِضَ فِيهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ: لَقَدْ قُبِضَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ رَجُلٌ لَمْ‏ يَسْبِقْهُ‏ الْأَوَّلُونَ‏ بِعَمَلٍ وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخِرُونَ بِعَمَلٍ لَقَدْ كَانَ يُجَاهِدُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَيَقِيهِ بِنَفْسِهِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُوَجِّهُهُ بِرَايَتِهِ فَيَكْنُفُهُ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِيكَائِيلُ عَنْ يَسَارِهِ فَلَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ وَ لَقَدْ تُوُفِّيَ ع فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي عُرِجَ فِيهَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع وَ فِيهَا قُبِضَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَصِيُّ مُوسَى وَ مَا خَلَّفَ صَفْرَاءَ وَ لَا بَيْضَاءَ إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ مِنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَبْتَاعَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ ثُمَّ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ فَبَكَى وَ بَكَى النَّاسُ مَعَهُ. ثُمَّ قَالَ أَنَا ابْنُ الْبَشِيرِ أَنَا ابْنُ النَّذِيرِ أَنَا ابْنُ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ أَنَا ابْنُ السِّرَاجِ الْمُنِيرِ أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ افْتَرَضَ اللَّهُ حُبَّهُمْ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً فَالْحَسَنَةُ مَوَدَّتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. صبح شهادت امیرالمؤمنین ع امام حسن بن علی ع خطبه خواند و پس از حمد و ثناء و صلوات فرمود: «دیشب مردی از دنیا رفت که گذشتگان با هیچ کاری بر او پیشی نگرفتند و آیندگان نیز با هیچ عملی به او نخواهند رسید. همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله جهاد می‌کرد و او را به جان خویش، حفظ می نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله او را با پرچم خویش روانه می ساخت؛ پس جبرئیل او را از راست در بر می گرفت و میکائیل از چپ. باز نمی گشت تا خداوند به دست او فتح کند. در شبی از دنیا رفت که عیسی بن مریم به آسمان رفت و یوشع بن نون وصی موسی در گذشت. هیچ دینار و درهمی باقی نگذاشت مگر هفتصد درهم که از سهمش از بیت المالش آمده بود و می خواست با آن خادمی برای خانواده‌اش بخرد.» سپس بسیار گریست و مردم نیز با او گریستند. سپس فرمود: «منم پسر بشارت دهنده. منم پسر انذار کننده. منم پسر آن کسی که به اذن خدا مردم را به سوی خدا می خواند. منم پسر چراغ فروزان و روشنی بخش. من از خاندانی هستم که خداوند ناپاکی را از آنان برده و آنان را پاک نموده است. من از خاندانی هستم که خداوند محبت آنان را در کتاب خود واجب گردانده است. خداوند فرموده است: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً» پس حسنة، دوستی ما اهل بیت است.» 📚مفید، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج‏2، ص7؛ و نیز کلینی، الكافي، الاسلامیة، ج1، ص457، ح8 به سند دیگر از امام باقر ع. مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‏3، ص246؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل‏ الطالبيين، ص61 به چندین سند؛ ابن سعد، الطبقات ‏الكبرى، ج‏3، ص28 به چند سند؛ نسائی، خصائص، ص8 و… (طرقی نیز در کتاب إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‏4، ص411 از دیگر منابع گرد آمده.) @gholow
غلوپژوهی | یادداشت‌های حدیثی و رجالی
🏴 لعن الله قاتلی امیرالمؤمنين علیه السلام ❌ستایش قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام در کلام غالیان و صوف
❌ارادت حسین بن حمدان خصیبی به ابن ملجم و نمود آن در الهدایة الکبری خصیبی (م 346ق) و پیروانش معتقدند که ابن ملجم -لعنه الله- (قاتل امیرالمؤمنین ع) از اولیاء مقرب خداوند و در درجه مختبرین بوده و ضربه او هم صرفاً جنبه نمایشی داشته است (نمونه مستندات؛ توضیحات متنی - تصویری در این باره از یاسر الحبیب) میمون طبرانی گفته است: «خصیبی در تصنیفش که به الهدایة معروف است، ابن ملجم را مذمت کرده؛ زیرا این کتاب تصنیفی ظاهر و برای اهل ظاهر بود؛ چون خصیبی آن را به سیف الدولة بخشید؛ ولی در رساله خود (=رستباشیه) ابن ملجم را مدح کرده است» (طبرانی، الجواهر، 2016م، ص31). با این حال، در الهدایة الکبری نیز ذمّ صریحی برای ابن ملجم دیده نمی‌شود. خصیبی در این کتاب هیچ جا قتل امیرالمؤمنین (ع) را به ابن ملجم نسبت نمی‌دهد! او همه جا تعبیر «بضربة عبد الرحمن بن ملجم» را به کار می‌برد و قتل را به دیگران نسبت داده یا قاتل را مشخص نمی‌کند: «قَتَلُونِي بِضَرْبَةِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُلْجَمٍ‏» (خصیبی، الهدایة، ص409). «قُبِضَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) بِضَرْبَةِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُلْجَمٍ الْمُرَادِيِ» (خصیبی، الهداية، ص168). «وَ مَضَى بِضَرْبَةِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُلْجَمٍ الْمُرَادِيِ»‏ (خصیبی، الهدایة، ص91). «اسْتُشْهِدَ بِضَرْبَةِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُلْجَمٍ»‏ (خصیبی، الهدایة، ص414). این نحو تعبیر -آن هم با تأکید مکرّر- از ویژگی‌های خصیبی است. در این جا دو نکته مهمّ نهفته است: 1. در پس این تعبیر، مدح ابن ملجم پنهان است. چنان که خود خصیبی در رستباشیه می‌گوید: «... واظهر ضربة عبدالرحمن بن ملجم له وما كان منه... عبد الرحمن کان مختبراً...» (خصیبی، الرسالة، 2006م، ص85؛ 2016م، ص43؛ طبرانی، النجحية، ص145). و پیروان خصیبی نیز با تعابیر مشابه ابن ملجم را مدح کرده‌اند. مثلاً یکی از متأخرانشان نوشته است: «ثم ظهر الغیبة بضربة المختبر عبد الرحمن بن ملجم» (حمین، قلائد الدرر، ص212). علی بن سلیمان الماخوسی از شعرای آن‌ها سروده است: «كغیبة المولى العليِّ بضربةٍ / من ابن ملجمَ جلّ من لم یُفقد» (حمین، قلائد الدرر، ص337). این نشان می‌دهد خصیبی عقاید باطلش را به صورت رمزی در الهدایة گنجانده است. 2. خصیبی به ظاهر، این روایات را به اسنادِ گوناگون نقل می‌کند؛ ولی در همگی، نوعِ تعابیر یکسان است. این یکسانی تعابیر و ادبیات مشابه نشان می‌دهد عبارت‌پردازی از خود خصیبی است و مسئولیت جعل و تحریف متن‌ها بر عهده خود او است، اگر چه سند‌های مختلفی ادّعا می‌کند. شواهد متعدد دیگر نیز آن را تأیید می کند. _____ گفتنی است برخی از غالیان وطنی برای دیدگاه خصیبی در مورد ابن ملجم به دو مطلب استناد کرده‌اند: 1- عبارت «و البراءة من أشقي الأولين و الآخرين شقيق عاقر ناقة ثمود قاتل أمير المؤمنين واجبة...» در المائده ص315 چاپ مؤسسة البلاغ در قم 2- جمله دعایی معترضه «لعنه الله» پس از نام ابن ملجم در برخی نسخ وطنی پاسخ مورد اول: این جمله در کتاب المائده خصیبی نیست (نک‍: چاپ هاشم عثمان). پیش‌تر به تفصیل گفتیم که مصحح بی‌سلیقه و مغرضِ چاپ قم به تصریح خودش، مجموعه اخباری را از کافی و کتب شیخ صدوق (م 381ق) به نسخه المائده افزوده تا کتاب رنگ و بوی امامی بگیرد. این عبارت «البراءة...» نیز عین روایت صدوق است (الخصال، ج‏2، ص607). که مصحح به تصریح خودش سند صدوق را افزوده است. پاسخ مورد دوم: بر محققان مخفی نیست جملات دعایی مانند علیه السلام و لعنه الله به سادگی به نسخه‌ها افزوده می‌شده است، و در بحث ما نیز در نسخ سوری الهدایة تعابیر «لعنه الله» برای ابن ملجم نیامده، و افزوده‌های ناسخان امامی در برخی نسخ متأخر وطنی نیز قابل استناد نیست. @gholow