[ حنیفا ]
شعر در شأن ِتو شرمنده به همراهم نیست، واژه در دست ِمن آنگونه که میخواهم نیست...
من که حیران ِتو حیران ِتوام میدانم،
نه فقط من که در این دایره سرگردانم...
[ حنیفا ]
من که حیران ِتو حیران ِتوام میدانم، نه فقط من که در این دایره سرگردانم...
همهی عالم ُ آدم به تو میاندیشد؛
شک ندارم که خدا هم به تو میاندیشد...
[ حنیفا ]
همهی عالم ُ آدم به تو میاندیشد؛ شک ندارم که خدا هم به تو میاندیشد...
کعبه از راز ِجهان، راز ِخدا آگاه است،
راز ِایجاز ِخدا نقطهی بسم الله است...
[ حنیفا ]
کعبه از راز ِجهان، راز ِخدا آگاه است، راز ِایجاز ِخدا نقطهی بسم الله است...
کعبه افتاده به پایت سر ِراهت سرمست،
پیرهن ِچاک ُ غزل خوان ُصراحی در دست...