eitaa logo
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
534 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
1.5هزار ویدیو
11 فایل
﷽ «یا مَن لا یُرجَۍ اِلا هُو» اِی آن کہ جز او امیدے نیست👀♥️! ˼ حَنـیـن، دلتنگے تا وقٺ ِ قࢪار(:✨ ˹ " ما را بقیہ پـس زدھ بودند هزارباࢪ! ما را حـسیـن بود کہ آدم حساب کرد🙃🫀. " کانال ناشناس‌مون↓ - @Nagofteh_Hanin < بہ یاد حضرٺ‌مادࢪۜ >
مشاهده در ایتا
دانلود
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
ناخودآگاه بی‌جون پلک زدم و مچ دست‌شون رو گرفتم. + نه! همین... الان... حرف... بزنیم! مستأصل بودن! لب
عبدی که گیج شده، دستی به موهایش می‌کشد. پلیس جوان، از زن و مرد می‌خواهد که در دسترس باشند و بعد از رفتن‌شان، خطاب به عبدی می‌گوید: شما باید تشریف بیاین کلانتری، به هر حال به دخترتون حمله شده اون هم با سلاح گرم! باید به چندتا سوال جواب بدین. عبدی که چاره‌ای نمی‌بیند، به ناچار خود را معرفی می‌کند و از مأمور پلیس می‌خواهد هر چه دیده و شنیده را فراموش کرده و به آن زن و مرد غریبه هم بگوید فراموش کنند! بعد از او می‌پرسد: کوچه دوربین داره؟ مأمور سری به تأسف تکان می‌دهد. ~ نه متأسفانه، هیچ دوربینی اون حوالی نیست که صحنه‌ی درگیری رو ضبط کرده باشه! + چیزی همراه دخترم نبود؟ مثلاً یه پاکت! - نه، فقط یه کیف و موبایل! عبدی نفس عمیقی می‌کشد. + خیلی‌خب، ممنون از پیگیری‌تون! شما دیگه لطفاً تشریف ببرین. و لطفاً چیزهایی که گفتم رو فراموش نکنین! ~ چشم.. بعد از رفتن پلیس، عطیه کم‌کم بهوش می‌آید. + بهتری دخترم؟ عطیه چندبار پلک می‌زند و با صدایی آرام می‌پرسد: من... کجام؟ + نگران نباش باباجان، خداروشکر بخیر گذشته و سالمی! عطیه که آرام آرام آخرین اتفاقات را به یاد می‌آورد، به سرعت نیم‌خیز می‌شود تا بنشیند، اما درد دستش مانعش می‌شود و به اجبار، با صورت رنگ پریده و چهره‌ی جمع شده از درد، دراز می‌کشد. - محمد! اون پاکتی که گفته بود! نکنه... نکنه بردنش؟ عبدی چشم‌هایش را محکم روی هم فشار می‌دهد. + احتمالأ بخاطر همون پاکت اومدن سراغت! متأسفانه بردنش. عطیه چشم‌هایش را با درد می‌بندد. - وای! چند لحظه که می‌گذرد، چشم باز کرده و می‌گوید: من باید برم خونه! عزیز نگران میشه. آیه هم بهونه‌ام رو می‌گیره. + دخترم دکتر گفته باید امشب اینجا بمونی! عطیه به سختی می‌نشیند و سر به زیر می‌گوید: لطفاً باهاشون صحبت کنین! با رضایت خودم مرخص میشم. نمی‌خوام نگرانم بشن! عبدی مردد ایستاده و به سمت پذیرش می‌رود. عطیه با تنها شدنش به اتفاقاتی که در زمان بیهوشی‌اش افتاده فکر می‌کند. برایش عجیب است که لباسش در سمت قلبش، کاملا خون‌آلود و انگار که گلوله خورده باشد، کمی هم پاره است؛ اما حتی کوچک‌ترین دردی در این ناحیه ندارد! با رسیدن عبدی و پزشک و پرستار همراهش، افکارش را کنار زده و به صحبت‌های پزشک گوش می‌دهد. • پانسمان دست‌تون باید هر روز عوض بشه! یه سری دارو هم برای جلوگیری از عفونت زخم براتون نوشتم که حتماً باید مصرف کنین. تا بهبودی کامل زخم دست‌تون، خیلی ازش کار نکشین. دوهفته‌ی دیگه هم برای چک کردن زخم به پزشک مراجعه کنین. عطیه بعد از تأیید توصیه‌های پزشک، برگه‌ای که پرستار آورده بود را امضا می‌کند و همراه عبدی، از بیمارستان خارج می‌شوند. عبدی با سایت هماهنگ می‌کند تا فیلم دوربین‌های مداربسته از زمان ورود عطیه به بیمارستان تا خروج‌شان پاک شود. در تمام طول مسیر، عطیه سرش را به شیشه تکیه داده و در سکوت، به بیرون خیره است. - دخترم بهتره راجع‌به اتفاقی که افتاده به کسی چیزی نگی! حتی حاج‌خانم و خانواده‌ات... و لطفاً خیلی بیشتر مراقبت کن! سر به زیر انداخته و آرام، «چشم»ی زمزمه می‌کند. ادامه دارد... ✍🏻 به قلم: یگانہ🌿 🖊با همکاری: خانم‌بیاتی🌱 پ.ن: نشستہ پشت ِ دو پلکم، هزار اقیانوس ! ࢪها کنید مرا، تا وسیع گریہ کنم... (: " احسان پرسآ " * پوزش بابت تأخیر♥️ - شنوای ِ نظرات‌تون هستم🤍 𝐇𝐚𝐧𝐢𝐧_𝟐𝟏𝟑
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
السلام‌علےالحسين وعلےعلۍأبن‌الحسين وعلےأولادالحسين وعلےاصحاب‌الحسين✨ ♥️⁩
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بی‌تو چندی‌ست که در کار ِ زمین حیرانم! مانده‌ام بی‌تو چرا باغچه‌ام گل دارد؟ 🤲🏻♥️
📢 هر روز بخوانیم 🔹 امروز؛ صفحه صد و شصت و دو قرآن کریم سوره مبارکه الأعراف ✏️ توصیه مهم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
Quran-page-162.mp3
زمان: حجم: 2.4M
📢 هر روز بخوانیم 🔹 صفحه صد و شصت و دو قرآن کریم، سوره مبارکه الأعراف با صدای آقای شهریار پرهیزگار بشنوید. ✏️ توصیه مهم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: هر روز حتماً یک صفحه قرآن بخوانید.
من اون شیعه آریایی هستم که به کوروش افتخار میکنم و به علی اقتدا
اینروزا فقط حال مارو حرم خوب میکنه مشهد آرزو شده برامون همش میشنویم اِ یکی پیام داده: -حلالم کنید دارم میرم حرم- -دعاگوتونم توی حرم امام- -رفتم مشهد💔- وای از اون لحظه که دلت بشکنه برای حرم دیگه نمیشه جمش کرد باورش سخت شده اینقدر بی توفیقی... حالِ بَدمان فقط با نفس در مشهد خوب میشود یکسال میشود که دیدار یار نصیب ما نیست... حاضرم کل دنیایم را بدم تا دوباره دیدارت نصیبم شود هی با خود میگویم ای دل غافل چرا بیشتر نفس نکشیدم؟ چرا بیشتر نگاه نکردم؟ چرا قدر ندانستم؟ ولی اینبار قول میدم بیایم همان جا بمانم برنگردم خودم را به شما میسپارم اما با دوری امتحان نکنید دنیا را بگیرید و حرم را بدهید خاطرات را مرور کردن شده کارمان شده گوشه ای زانوی غم به بغل گرفته و غرق در خود میشویم چه شد که به اینهمه دوری گرفتار شدیم ای لعنت بر دنیا که مارا از هم دور کرد جدایی بد دردیست که دچار آنیم و درآخر شده ایم مصداق بارز؛ شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک من به این چاره بی چاره دچارم هر شب🫀💔 با احترام تقدیم به پیشگاه مقدس غریب طوس(ع)* شنوای نظراتتون: https://daigo.ir/secret/3947372588
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
السلام‌علےالحسين وعلےعلۍأبن‌الحسين وعلےأولادالحسين وعلےاصحاب‌الحسين✨ ♥️⁩