حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
بیست و دومین روز از بهار سال1344 چراغ خانۀ محمدعلی رضایی در شهر قزوین با تولد دختری كه او را رقیه نا
آرامش و وقاری كه در رفتار و كردارش داشت، همه را شیفتۀ خود كرده بود و با همین ویژگیها بود كه میتوانست با رخنه در دل دختران جوان، نقش به سزایی در هدایت و راهنمایی آنها داشته باشد. همسرش میگوید:«مادیات برای رقیه اهمیت نداشت؛ مهریۀ او یک سفر حج بود و چهارده سكۀ طلا! او در همۀ شئون زندگی، به خصوص زندگی زناشویی و همسرداریاش رضای خدا را در نظر میگرفت. از حرفهای پراكنده پرهیز داشت و غیبت نمیكرد. از همان روزهای اول آشنایی، رقیه از فنا صحبت میكرد و میگفت این امكان و فرصت، نصیب مردها شده كه به جنگ بروند، اما برای زنها چنین امكانی فراهم نیست؛ دوست دارم به گونهای از دنیا بروم كه اجر و مزد شهدا را داشته باشم.”
شهادت
ماه ذیالحجه سال1366، رقیه رضایی با خانواده و به نیابت از مادرش به سفر حج واجب مشرف شد. سفری كه شاید سالیان سال آرزوی آن را داشت و آن را كابین ازدواج خود قرار داده بود. در آن روزهای زیبای سفر به خانۀ خدا، باز هم رقیه به فكر جهاد و شهادت بود. در حسرت این آرزو، رو به خانواده كرده و گفته بود: “…باید با آب زمزم غسل شهادت كنم!”
به راستی خانم معلم رضایی به جز عشق به دانشآموزان، انقلاب و وطن، به جز دغدغههای همسرداری، دلمشغولی و عشقی والاتر داشت و آن هم شهادت بود و دیگر هیچ… او همهچیز را برای خدا میخواست و سیر الیالله مقصد حركت او بود. در روز برائت از مشركین با سایر حجاج و زائران بیتاللهالحرام، جایی كه مأمن و پناهگاه تمام موجودات است و ریخته شدن خون در آن مكان مقدس حرام است، در راهپیمایی برائت از مشركین شركت كرد تا بار دیگر انزجار خود را از ظلم و ستم و ایادی استكبار جهانی نشان دهد. در حالی كه هیچ كس نمیتوانست حتی فكرش را بكند، در سر مزدوران آلسعود برای برهم زدن این مراسم و به خاک و خون كشیدن حاجیان چه نقشۀ شومی میگذرد. در مكه بار دیگر یزید زمان، دست جنایتكار خود را از آستین شرک و خیانت آلسعود بیرون آورد و با هجوم وحشیانه به صفوف زائران خدا، صدها مسلمان را در كنار خانۀامن الهی و كوه نور به جرم گفتن الله اكبر و به دلیل برائت از مشركین پلید به خاک و خون كشید.
در آن روز، مكه بار دیگر نزول ملائک را تجربه كرد. در آن ساعات، مكه یکبار دیگر قافلۀ شهدا را تا در بهشت برین بدرقه كرد و در آن لحظات، مكه، خاطرۀ قساوت یزیدانه و شهادت حسینگونه را به خاطر آورد. در روز برائت از مشركین، رقیه رضایی هم كه مشتهای گره كرده خود را رو در روی استكبار جهانی گرفته بود، بر بالهای فرشتگان! نه، شاید حتی بلند پروازتر از آنها، با وداع دنیای خاكی و فانی، جنتنشین شد و چون پرستوی مهاجر الیالله به زیبایی هر چه تمامتر، به شایستگی یک معلم فداكار به آرزوی دیرینۀ خود رسید:)
•|خُداگاهےنشونمیدهبهماڪه:
+ببین هیچڪس دوستت نداره...
امابعدیواشڪیمیادتویگوشِتمیگه:
+ جز من!🫀🫂:)
▹ · – · – · – · 𖥸 · – · – · – · ◃
#خداےمن♥️
السلامعليالحسين
وعليعليأبنالحسين
وعليأولادالحسين
وعلياصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
شهیده مروه شربینی✨
شهیده مروه شربینی سال1977 در شهر اسکندریه مصر متولد شد. پدر و مادرش هر دو شیمیدان بودند و در سال1995 توانست از کالج انگلیسی دختران فارغالتحصیل گردد.
وی از سال2002 به همراه همسرش به آلمان رفتند و در ابتدا در شهر برمن و از سال2008 در شهر درسدن ساکن شدند.
همسرش وابسته فرهنگی مصر در یکی از دانشگاههای آلمان بود و با استفاده از بورس تحصیلی در رشته مهندسی ژنتیک مشغول تحصیل بود و جهت انجام پایان نامه دکترای خود همراه مروه به آلمان آمده بود.
شهیده شربینی چندی پیش از شهادتش به دادگاهی در آلمان مراجعه کرد و از "الکس دبلیو" [یک روس با ریشه آلمانی که از سال2003 به آلمان مهاجرت کرده بود.] شکایت کرد. او اعلام کرده بود زمانی که در پارک با پسرش بازی میکرده، الکس دبلیو وی را مورد توهین قرار داده و به دلیل حجابش او را تروریست خطاب کرده. دادگاه شکایت شهیده شربینی را پذیرفت و این فرد افراطی را به پرداخت 750یورو محکوم کرد، اما الکس این حکم را نپذیرفت و تقاضای تجدیدنظر کرد.
شهادت
در حین برگزاری جلسه دادگاه تجدیدنظر در یک دادگاه در شهر درسدن، این فرد آلمانی جلوی چشمان قاضی و سایر حاضرین به شهیده شربینی حمله کرد و با ضربات چاقو وی را که سهماهه باردار بود، به شهادت رساند و همسر شربینی و مرد دیگری را زخمی کرد.