『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
#خطآخر_کربلای۴🌾 قسمت:اول ✍این داستان: #اروندکنار. ابوشانک. آبادان: ... در مقر گردان همه در حال ج
#خطآخر_کربلای۴🌾
قسمت:دوم
✍این داستان:
#اروندکنار. ابوشانک. آبادان:
هوا خیلی سرد بود. آزاد بودند که هر چقدر امکانات دفاعی که میخواستند و تا هرجایی که میتوانستند با خودشان ببرند، در حدی که بتوانند حداقل تا صبح فردای عملیات دوام بیاورند. بچهها با لایههای داخل لایوژاکت جلیقههایی برای خودشان درست کرده بودند که آنها را شناور روی آب نگهدارد. عدهای برای حمل وسایل بیشتر، زیر لباس غواصی، یونولیت گذاشتند و وقتی بدون تجهیزات در آب میرفتند تا کمر بالا می آمدند. کار به جایی رسیده بود که "#رضا" ¹ و عدهای دیگر با خودشان بلوک حمل میکردند. قرار بود در عملیات هر کسی سلاح تعیین شده خودش را ببرد ولی #نادر² کلاش را زمین گذاشت و آرپیجی خواست. آرپیجی زیادی برایش بزرگ بود و به قد و قوارهاش نمیخورد اما میگفت: آرپیجی مرا خسته نمیکند من آرپیجی را از پا میاندازم!
مرخصیها لغو شد و باید برای عملیات آماده میشدند. هیچ کس گله و شکایتی نداشت و لبخندهای همیشگی "رضا" خستگی را از تن بچه ها در میآورد. رضا با ویژگیهای خاصی که پیدا کرده بود و اکثر اوقات یا در حال دعا و نماز و عبادت بود و یا داخل آب. تعجب دیگران را برانگیخته بود که او کی میخوابد؟ در آنجا هم او در همه کارها پیش قدم بود، هم در آموزش نیروها و هم در فرمانبری از دستور فرماندهان. رفتار و تقوای او موجب محوریتش بین نیروها شده بود و همه دورش جمع میشدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🌾
پ.ن:
۱- #شهیدرضاساکی. شهادت: اروند_عملیاتکربلای۴
۲- #طلبهشهیدنادرعبادینیا. شهادت: اروند_عملیاتکربلای۴