『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
🌺🕊 🕊 🕊 #قصه_عاشقی_غواصها…❣❤️ 🕊 🍃🌴 🌷 #جزیره_مجنون سال ۱۳۶۵ این داستان: #
🌺🕊
🕊
🕊 #قصه_عاشقی_غواصها…❣❤️
🕊
🍃🌴
🌷 #اروند_عملیات_کربلای٤
#نقطه_رهایی
سال ١٣٦٥
این داستان:
#هفتادو_دو_نفر
🕊
🌹تعداد #غواصها زیباشده بود. #هفتادو_دو_نفر...🕊✨
لحظه عملیات فرا رسید و افتادیم به آب وقتی وارد آب شدیم #قدرت_الله_نجفی(نجفیان) فین از پایش در رفت.
قدرت الله یک طلبه فوق العاده معنوی و عجیبی بود.✨ به هر کس از بچه ها التماس کرد که فینش را به او بدهد و تو برگرد ، کسی قبول نکرد و در آخر فرمانده به او گفت که خودت برگرد عقب.
برگشت اما تمام وجودش با #غواصها با دلی شکسته به آب زد...💔
وقتی هم که برگشت عقب از کنار آب تکان نخورد، بخاطر اینکه خجالت می کشید که برگردد. چون احساس میکرد از این جمع جامانده بود. دلش با ما بود. آنقدر ماند که وقتی بمباران شده بود همانجا لب آب به شهادت رسید. و چه کسی میدانست نجفی همان طلبه ای که ایمان و ایثار در وجودش موج میزد، بشود اولین شهید گردان غواصیمان؟!😔
خب شدیم ٧١ نفر...💔🥀🕊
یادشهدای #عملیات_کربلای۴ صلوات
🕊
🌺راوی:آزاده و جانباز
#سیدرضاموسوی
🕊
گلچین هایی از روایتگریها
تنهاکانال معرفی
#شهدای_عملیات_کربلای۴
#نشر_با_ذکر_لینک👇
@Karbala_1365🌹
●➼┅═❧═┅┅───┄
🌴🌾🌴🌾 🕊
🌾 🌴 🕊
🌴 🕊
هَفْتادو دوُمِينْ غَوّاصْ👣
💧 #حقیقت_کربلای۴
#قسمت_دهم
#صفحه۲۱
🕊
🍂🍃🌾
🕊
🌾شماره اول را به #نادرعبادی_نیا دادم و ادامه دادم تا آخرین شماره ، یعنی ۷۲ ، سهم خودم شد. ۱۰۳ نفر بقیه برای ادامه عملیات در خشکی باقی ماندند که همین موضوع باعث بحث و حتی گلایه کسانی شد که لباس غواصی بهشان نرسید.
آنجا حاج حسن بختیاری _ برادر حاج حسین _ با گریه و التماس می گفت: حاج کریم منو توی موج اول ببر. من سنم از این بچهها بیشتره. لباس حق منه که بهم برسه. منم که پاسخی برای مجاب کردن اون نداشتم، میگفتم:مگه این عملیات قراره با شکسته شدن خط تموم بشه؟ کار اصلی با شما و بقیه بچه هاست که روز بعد قراره بیاید اون ور آب و پاکسازی را تا روی جاده فاو_بصره ادامه بدید. واقعیت هم همین بود. قرار بود که من و حاج محسن با #غواص های موج اول غواصها همراه باشیم و بعد از شکستن خط، حاج حسین بختیاری هم بقیه بچهها را با قایق بیاورد و هم ساک های شخصی غواص ها را که حاوی لباس خاکی و پوتین هایشان بود. قرار شد ما بعد از شکستن خط و رسیدن به ساحل، لباسهای غواصی را درآوریم و لباس های خاکی را بپوشیم و با بقیه بچهها، به خط دوم و سوم #عراق بزنیم تا به جاده برسیم. از آنجا هم نیروهای خاکی #لشکر۲۷محمدرسول_الله، عملیات را تا تصرف اهداف نهایی ادامه دهند.
روز دوم دی ماه یکبار دیگر جدول سازماندهی #غواصان موج اول را با حاج محسن و حاج حسین مرور کردیم و از آنجا که در عملیات تابستان در #جزیره_مجنون، اندوه همراهی با بچه های غواص #خط_شکن در دلم مانده بود ، اول اسم خودم را با عنوان سرستون نوشتم. سر ستون دوم هم حاج محسن جان بزرگ شد و بقیه نیروها در سه دسته سازماندهی شدند.
(
#دسته_اول به فرماندهی #امیرطلایی(شهید) و معاونش #رضاعمادی(شهید) و #محمدحسن_اکبری(شهید)…
#دسته_دوم به فرماندهی #داریوش(رضا) #ساکی(شهید) و معاونانش سلیمان محمودی(آزاده) و #علی_شمسی_پور(شهید)…
#دسته_سوم به فرماندهی #قدرت_الله_نجفی(شهید) و معاونانش توکل زمانی(آزاده) و #نقی_رنجبران(شهید)، دسته سوم یک #تیم_ویژه هم داشت که قرار بود وقتی به آب بزنیم، این دسته ویژه از ما جدا شود و برود سراغ یک کشتی در گِل مانده نزدیک ساحل دشمن، که احتمال میدادیم داخل آن کمین داشته باشند. اعضای تیم ویژه عبارت بودند: از #غلامرضاخدری(شهید) ، #علی_منطقی(شهید) #سعیدکاظمی(شهید) #نقی_رنجبران(شهید) هاشم زرینقلم(آزاده) #مسعودمرادی(شهید) #مصطفی_جریان(شهید) #رسول_چیت_چیان(شهید) سیدحسین معصوم زاده(جانباز)…
برای عملیات این سه ستون باید با طنابی که هر #غواص به حلقه دستش می انداخت، با هم متصل می شدند. این ابتکار بعد از تجربه غواصی در عملیات #جزیره_مجنون به فکرمان رسید که چند حُسن داشت؛ یکی اینکه بچهها از ستون جدا و گم نمی شدند.
دوم اینکه وقت فین زدن، حرکت جمعی باعث می شد که افراد گاهی استراحت کنند و دیگران جورشان را بکشند. سوم اینکه اگر احتمالاً کسی در مسیر غواصی #شهید میشد، پیکرش تا ساحل همراه بچه ها با همان طناب می آمد.
صبح روز سوم دی ماه و، آماده باش برای حرکت به #نقطه_رهایی اعلام شد. به محض شنیدن این خبر، زیارت عاشورا خواندیم. چه زیارت عاشورایی و من دوباره برای بچه ها سخنرانی کوتاهی کردند و #نماز مغرب و عشا را با حال استغاثه خواندیم.
لباسهای غواصی را پوشیدیم و حرکت کردیم.
حین راه رفتن، یکی دوبار از ستون خارج شدم و به انتها رفتم تا یک بار دیگر وضعیت ظاهری و امکاناتی آنها را چک کنم. مثل #علی_منطقی، سیدحسین معصوم زاده و شاه محمدی(آزاده) شوخی هایشان گُل کرده بود و به نفرات جلویی یا پشت سری میگفتند:"بوی الرحمان میدی، استتار کن، نور بالا می زنی، عملیات رو لومیدی " و از این حرفها. عدهای هم توی خودشان بودند. زیر لب ذکر میگفتند و بیشترشان "وجعلنا" میخواندند. بهروز طالب نژاد و نوروزی هم در حین حرکت، مثل خبرنگارها سوال می پرسیدند و صدایشان را ضبط میکردند.
#ادامه_دارد…
…❀
@Karbala_1365🌹
●➼┅═❧═┅┅───┄
『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
. 🌴🌾🌴🌾 🕊 🌾 🌴 🕊 🌴 🕊 هَفْتادو دوُمِينْ غَوّاصْ👣 💧 #حق
.
🌴🌾🌴🌾 🕊
🌾 🌴 🕊
🌴 🕊
هَفْتادو دوُمِينْ غَوّاصْ👣
💧 #حقیقت_کربلای۴
#قسمت_دوازدهم
#صفحه٢٤
🕊
🍂🍃🌾
🕊
💧از #جزیره_ام_الرصاص یعنی از تیررس عراقی هایی که با انگشت ما را نشان می دادند دور شدیم. ما باید بدون درگیری به سمت ساحل #اروندرود یعنی جناح چپ ام الرصاص می رفتیم. هنوز باورمان نمیشد که به میانه راه رسیده باشیم و هنوز نمی دانستیم در این شرایط، دشمن چرا به طرف ما تیراندازی نمیکند! فقط تیراندازیهای کور میشد و من فکر کردم که آیا کسی هم مجروح یا #شهید شده است یا نه. برای اطمینان از این موضوع دستم را از حلقه طناب جدا کردم و ستون را از ابتدا تا انتها رفتم. انتظار داشتم که حداقل با پیکر بیجان ۳_۴ #غواص روی آب مواجه شوم. اما همه سالم بودند. فقط #قدرت_الله_نجفی گفت:میان امواج فین از هایم جدا شد.
گفتم: برگرد.
گفت: نمی خواهم برگردم.
حاج محسن هم نظر من را داشت و به قدرت الله گفت باید برگردی.
قدرت الله علیرغم میلش، حلقه طناب را از دست بیرون آورد و بدون فین به طرف خرمشهر شنا کرد.
بیشتر را طی کرده بودیم و از کنار جزیره ام الرصاص دور شده بودیم. دلم روشن شد که به خط مقابل که راهکارمان بود، خواهیم رسید و خط را خواهیم شکست. که یکباره صدای وحشتناک پرواز هواپیمای دشمن در #آسمان پیچید و چند ثانیه بعد انبوهی از منورهای خوشهای از #هواپیما رها شد و سرتاسر رودخانه اروند را مثل روز روشن کرد.
تا آن زمان، نه من و نه همرزمانم و پس از گذشت پنج سال از جنگ، ندیده بودیم که هواپیماهای دشمن هنگام شب به پرواز درآیند و منور بریزند. منور هایی که مثل چراغ در آسمان ایستاده بودند و تا جایی که چشم کار میکرد روشن کرده بودند.
# آیا_عملیات_لو_رفته؟؟!!
دیگر شک نکردم که دشمن از پیش برای مقابله با ما در این منطقه ما آماده شده؛ اما راهی جز فین زدن به سمت دشمن وجود نداشت. دشمنی که با کمک این مانورها میتوانست تک تک #غواص هایی را که سرهایشان از آب بیرون بود، بشمارد و با تک تیراندازهایش آنان را بزند. اما ترجیح می داد ما به خط شان نزدیکتر شویم تا تیرهایشان خطا نرود. زیر نور #منور ها توی آب سرد اروند من و حاج محسن با تمام قدرت فین میزدیم و حتماً انرژی ما به نفرات پشت سرمان توان و انگیزه فین زدن بیشتری میداد.
🍂____________________
پ.ن:
جانبازکریم مطهری:
طلبه جوان قدرت الله نجفی به اصرار من و حاج محسن جام بزرگ به ساحل خودی برگشت؛ اما همان جا در خشکی در خرمشهر بر اثر انفجار گلوله توپ دشمن به شهادت رسید. او اولین شهید از شهدای جمع ما در کربلای ۴ بود.🕊🌹
…❀
@Karbala_1365🌹
●➼┅═❧═┅┅───┄