•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
🔅مَرد است و شغلش🔅
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
✅از قدیم گفتهاند: «کلّ رجل و ضَیعته» یا همان «مَرد است و شغلش». حرف درستی هم زدهاند چون آدمهای معمولی اینقدر توی کارشان غرق میشوند که هویتشان را از شغلشان میگیرند. ولی آدمهای بزرگ فرق دارند و هویتشان را به جاهای بالاتری گره میزنند و اسیر شغل و حرفه و تخصصی که دارند، نمیشوند.
مثلاً؟
مثلاً یک فیزیکدان کارکشته و نخبه را تصور کنید که بگوید: « فیزیک همان هستیشناسی است و امروز در برابر سوالات بنیادی به بنبست مطلق رسیده» و به ما که از نظراتش لذت بردهایم، خیره شود و ادامه بدهد: «و مدلی برای توجیه پدیدههای قابل توجه ندارد» و در مقابل نگاههای متعجب ما که از تعداد زیاد محافظانش حیرت کردهایم، جلوتر برود: «کوانتوم دچار تناقضات درونیِ زیادی است». بعد به این گزارهها اکتفا نکند و به دنبال پاسخ جایگزین بگردد و مهمتر اینکه پاسخش را از اسلام بخواهد و با احترام، منطق و فلسفه رایج در حوزهها را بخواند و بعد با صراحت و شجاعت، در کارآمدی آنها برای جهتدهی به علوم پایه تردید کند و در این وضعیت، وقتی از مبنایی جدید خبردار شود که مدتهاست به این خلأ پی برده _ و برای امتداد فلسفه اسلامی در تحقیقات کاربردی، دست به تغییر و تحول در فلسفه صدرایی زده _ پیگیر آن مبنا شود و با شجاعت و حرّیت و بدون پایبندی به تشریفات مرسوم، از آن حمایت کند و...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
✅گفتم یک فیزیکدان کارکشته و نخبه را تصور کنید اما نه اینکه همچین آدمی ساخته تصوّر من و شما باشد. این شخص، واقعیتی بود به نام «محسن فخریزاده» که انقلاب #خمینی او را ساخته بود و بخاطر همین، هویتی جز #انقلاب نداشت. یعنی با اینکه شغل و تخصصش فیزیک بود اما از موضع انقلاب میخواست مرزهای فیزیک را بشکند. پس خیلی سریع و راحت جوش خورد با مباحث «مرحوم استاد علامه حسینیالهاشمی» که هویتی جز انقلاب نداشت و سالها پیش به این نتیجه رسیده بود که برای حفظ انقلاب باید تغییرات اساسی در هویت علمی حوزه و دانشگاه ایجاد کرد...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
✅وقتی حرفهایش را شنیدم، انگار با اولین #مدیر_انقلابی آشنا شده بودم که نه فقط سوالهای بزرگ داشت بلکه حاضر بود برای پاسخ سوالهایش، ریسکهای بزرگ بکند و مسحور و منحصر به هویت حوزوی و دانشگاهی نشود و نیاز واقعی انقلاب را در نظر بگیرد... فامیلش را حفظ نشدم اما میدانستم کاری که چند ماهی است در «حسینیه اندیشه» با موضوع «نقائص منطق صوری در عرصه تمدنسازی» درگیرش هستیم، به سفارش یک دانشمند شجاع است. عصر جمعه بود که وقتی شروع به خواندن خبرها کردم، بالاخره فامیلش را یاد گرفتم...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
✅از قدیم گفتهاند «کل رجل و ضیعته»؛ آقای فخریزاده! اشتغال به «انقلابیگری واقعی در میدان علم» عاقبتی جز شغل شریف شهادت ندارد؛ یعنی همان «مَرد است و شغلش»....
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
#شهید_هسته_ای
#شهيد_فخري_زاده
#شهيد_محسن_فخري_زاده
@msnote
حسینیه اندیشهسخنرانی حجتالاسلام روحالله صدوق در موضوع شهید محسن فخری زاده.mp3
زمان:
حجم:
10.95M
🔉 #صوت_سخنرانی حجتالاسلام روحالله صدوق
☑️ مراسم بزرگداشت «#شهید_محسن_فخری_زاده»
🔸با موضوع:
«هویت علمی ـ هویت انقلابی»
📆 چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹
✅ https://eitaa.com/HossiniehAndisheh
🔰بخشهای از سخنرانی *حجتالاسلام روحالله صدوق*
در مراسم بزرگداشت دانشمند هستهای و دفاعی
*«شهید مجاهد محسن فخریزاده»* ؛ 12 آذر 1399 :
✅ مطالبی که در این جلسه عرض میکنم براساس آشنایی و مشاهدات مستقیم خود یا با یک واسطه از #شهید_فخری_زاده است.
☑️ در جلسه حدود دو ماه پیش ما با این شهید بزرگوار، ایشان در حضور ریاست دانشگاه عالی دفاع ملی به صراحت فرمود: *«فیزیک موجود به بنبست مطلق رسیده است»* . در حالی که این بیان شجاعانه، خلاف هویت و جایگاه علمی این دانشمند بود.
✅ این دانشمند شهید، *ضرورت #تحول در علوم پایه (فیزیک، ریاضی و زیست) را به صورت قاطع مطرح کرد و این «ضرورت» را براساس پاسخ به سؤالات امروز انقلاب اسلامی* میدید.
☑️ زیرا انقلاب اسلامی، معادلات مادی دنیا را به چالش کشیده است و برای اسلام، #تمدنی قایل است که ماهیت آن با تمدن موجود متفاوت است و کسی که مدعی تمدن است نیازمند معادلات و محاسباتِ تمدنی مخصوص خود میباشد.
✅ اساسا «علم» برای افراد هویت ایجاد میکند و خداوند متعال نیز امتحان هر کسی را در هویت او قرار میدهد؛ بهطور نمونه اگر شخصی استعداد و ظرفیتی دارد که میتواند مجتهد جامعالشرایطی شود، موضوع امتحان او نیز همین هویت علمی خواهد بود که: «چگونه اجتهاد و هویت خود را در مسیر اسلام خرج کند».
☑️ این شهید مجاهد، علیرغم اینکه دارای هویت فیزیکدان و #دانشمند_هسته_ای است به خاطر #هویت_انقلابی خود و دغدغه پاسخ به سوالات اساسی انقلاب اسلامی برای ساخت *#تمدن_الهی* ، به حوزهای علمیه میآید تا با بررسی منطق و فلسفه موجود، پاسخ این سوال را دست یابد که: *«آیا میتوان تفسیر از مقوله «حرکت» را به توحید متصل نمود؟»*
✅ ایشان قایل بود که فلسفه موجود در حوزهها و #حرکت_جوهری اگر مدعی جریان تحقق آن در سطح جامعه است باید بتواند در عرصه علوم پایه (فیزیک و...) و جریان آن در عینیت وارد شود؛ که تا به امروز نتوانسته است.
☑️ وقتی یکی از دوستان حوزوی ما در جلسهای با این شهید بزرگوار، این احتمال را مطرح کرد که «میتوان تغییراتی را در فیزیک انجام داد که نسبت آن با فلسفه الهی تمام باشد و امکان تولید #ریاضیات_جدیدِ متناسب با آن وجود دارد» ایشان با توجه به اینکه این احتمال میتواند *جریان اسلام را در علوم پایه* تضمین کند، در همان جلسه بدون بروکراسیهای مرسوم اداری به معاونین خود میگوید: «تصویب شد و ابلاغ شد». و تا آخر عمر شریف خود (حدود 5 سال) حمایت مادی و معنوی از ایده نمود.
✅ در دوران دفاع مقدس نیز وقتی معادلات کلاسیک نظامی در برابر قوای سپاه دشمن به بنبست رسید، عدهای از جوانان انقلابی صفرالکف (بدون هویت نظامی و سابقه عملیاتی) توانستند معادلات تقابل نظامی را تغییر بدهند و موفق به مقابله با سپاه دشمن شدند.
☑️ تقریبا تنها کسی که توانست در *بُعد نظامی* ، همان شیوه و معادلات الهی در دوران دفاع مقدس را در دوران بعد از جنگ تحمیلی نیز جریان دهد، شهید *#حاج_قاسم_سلیمانی* بود که در آخرین سخنرانی خود در نشست سالانه فرماندهان سپاه به تناقضات آن معادلات مدیریتی دفاع مقدس با منش و روشهای حاکم بر مجموعههای نظامیِ بعد از دفاع مقدس به صورت مفصل میپردازد.
✅ شهید محسن فخریزاده نیز جزو معدود مدیرانی بود که در *بُعد علم و دانش* ، از همان شیوه مدیریتی دوران دفاع مقدس استفاده میکرد.
#شهید_محسن_فخری_زاده
#انقلاب_اسلامی
#هویت_انقلابی
#تمدن_اسلامی
#علوم_پایه
✅ @HossiniehAndisheh
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
🔅و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا...🔅
🔹_ «بالاخره مسجدیه که با کمکهای مادربزرگِ مرحومت راه افتاده. شما هم باید یه سهمی داشته باشی دیگه. این بچهها حیفن به خدا. بیا یه برنامهای، چیزی براشون راه بنداز. هفتهای یه شب که دیگه کاری نداره ...»
🔹این آخرین اصرارهای «آقای جعفری» بود که بالاخره بر تنبلی و ترسم غلبه کرد. به جز تنبلی، میترسیدم که چطور و با چه زبانی میشود مقولهی پیچیدهای مثل دین را برای چند کودک، ساده کرد. ولی دستآخر، حوالی سال نود و پنج بود که گیر افتادم و قرار شد یکشنبهها بعد از نماز عشا، بچههای یک مسجد در فقیرترین محلّهی «نیروگاه» را دور خودم جمع کنم و برایشان یک داستان از زندگی ائمّه تعریف کنم و یک سوال بپرسم و بعدش به برندهها، هزار تومانی و دوهزار تومانی جایزه بدهم.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🔹 یکبار یادم رفت قبل از رفتن به مسجد، پول خُرد جور کنم: وقتی از خواب بیدار شدم، نزدیک اذان بود و کلّی راه تا نیروگاه داشتم. با ناامیدی جلوی اولین سوپری ترمز کردم و پریدم تو. ملتمسانه گفتم: «آقا میشه من کارت بکشم و شما بجاش چند تا دو هزاری و هزاری لطف کنی و کار ما رو راه بندازی؟» جوانکِ فروشنده، اول منّومن کرد و تهریشِ روی چانهاش را خاراند. بعد نگاهی به دخل انداخت و همینطور که اسکناسها را میجورید، گفت: «حالا برا چه کاری میخوای؟» داشتم قضیهی مسجد و بچهها و جایزه را تعریف میکردم که سه تا دوهزاری و دو تا هزاری را روی میز گذاشت. کلّی تشکر کردم و کارت کشیدم. وقتی کارتخوان، رسید را بیرون داد، جوانک دست کرد توی جیب خودش و یک اسکناس دیگر هم به قبلیها اضافه کرد و چشمهایش برق زد که:
_ «اینم از طرف من به جایزهها اضافه کن. یه حاجتی دارم.»
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🔹از برق چشمها و لبخند لبها و ذوقی که توی چهرهاش بود، حدس زدم که دلش برای دلبری از دختری تپیده. بعد به خودم نهیب زدم که: «پس چی شد حسن ظنّ؟ شاید خواستگاری رفته و منتظر جوابه. دختربازی تو قم که به شدّت و حدّت تهران نیست.» لبخند زدم و گفتم: لطف کردی! ایشالا حاجتروا شی.
تنبلی و حواسپرتیام هفتهی بعد هم ادامه پیدا کرد و بخاطر پولخُرد دوباره جلوی همان سوپری ترمز کردم و همان جوانک با حالتی رفاقتآمیزتر از قبل، اسکناسها را داد و کارت را کشیدم. بعد دوباره دست به جیب شد. اصرار کردم که خجالتم ندهد. اما با گفتنِ «من که نمیخوام به شما پول بدم؛ میخوام خرج کار خیر و اون بچهها کنم تا حاجت بگیرم» ساکتم کرد و گفتم حتما بخاطر آن حاجتی که دارد، دعایش میکنم.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🔹خداحافظی کردم اما دم در ماشین متوجه شدم که از سوپری بیرون آمده و پشت سرم ایستاده. وقتی صورتم را برگرداندم، سرش را جلو آورد و دستی به موهای مدلدارش کشید و گفت:
🔸 «دعا کن درست شه. من آموزش رفتم؛ قبول هم شدم. مدارکم هم کامله. چند وقته منتظرم که رفتنم جور بشه؛ سوریه.»🔸
🔹از درون در هم شکستم. خیلی خُردتر از آن پولخُردها. دندانهای عقلم را روی هم فشار دادم تا بغضم نترکد. چشمها را به نحو مسخرهای گشاد کردم تا اشکها بیرون نپاشد. با حسادت یا حسرت یا حقارت و فقط برای اینکه مقدار فروپاشیام معلوم نشود، گفتم: «شنیدم دیگه سخت میگیرن و نمیبرن.» گفت: «نه بابا! همین دیروز دوستم شهید شد. سعید سامانلو.» انگار صاحب مغازه هم فهمید که حرفی برای گفتن نمانده. از داخل سوپری، جوانک را صدا زد و از من جدایش کرد.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🔹 آنجا کنار ماشین، از «من» چیزی باقی نمانده بود جز یک مذکّرِ تحقیرشده که به زور لفظ «مرد» را رویش گذاشته بودند تا این کلمه هم مثل سایر کلمات به لجن کشیده شود. از آن طرف، مردی که نذر و نیّت کرده بود و پول خرج میکرد تا شهید شود؛ اسمش شده بود «جوانک» یا «شاگرد مغازه»....
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🔹....میبینید که چطور داریم هرز میرویم و چه قدر بد خرج میشویم؟ میبینید که الفاظ الکن شدهاند و کلمات کودتا کردهاند و حروف تحریف شدهاند؟ بله؛ همهی اینها را میبینید. اما ما را هم میبینید که چطور داریم از شما فرار میکنیم و با عجله و اضطراب و دغدغه به سمت دنیا میدویم... در این شلوغی، تنها چیزی که نصیبمان میشود، تنهخوردن از مردانی است که دارند خلاف مسیر حرکت میکنند و با طمأنینه و آرامش، به طرف شما میآیند: و عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا ...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🔹به یاد همه شهدای #قم_عزیزم ، مخصوصا شهید فخریزاده؛ مردی که اینقدر آرام و «هونا» روی زمین قدم برمیداشت که خیلی از ما نمیشناختیمش ولی آخرسر به همهی ما تنه زد و در یک عصر جمعه به شما رسید...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
#شهید_هسته_ای
#شهيد_فخري_زاده
#شهيد_محسن_فخري_زاده
#جمعه_ناک
@msnote