٫ مَهجور ٫
درخت نیستید که بدانید ثابت ماندن وُ به تماشای این جهان غمین نشستن آسانتر از ناتوانی در آغوش کشیدن است، همین حلقه کردن دستانی که برای شما انسانها هیچ سختیای ندارد را هم از یکدیگر دریغ میکنید.
کاش درخت بودم اما نمیدیدم که میتوانید مرا در آغوش بکشید وُ بیتفاوت میگذرید، شاید اگر درخت بودم رهگذری دلش برایم میسوخت وُ آغوشش را به من هدیه میکرد یا نه، شاید هم از آدمیزاد به درخت پناه میآورد.
نمیدانم من به آغوش محتاج ترم یا درخت.
اون روز داشتم با خودم میگفتم چقدر دلم برای ایام فاطمیه تنگ شده.
چند روز بعد فهمیدم نزدیکه:)
بیاین براتون بگم چی شد.
امروز صبح رفتم آزمایش خون، اونجا یه مشکلی پیش اومد که با دکتره و مامانم و همه دعوا کردم.
انقد خودمو کنترل کردم که وسط عصبانیت جلو همه نزنم زیر گریه که وقتی اومدم بیرون کتاب زیست که دستم بود رو پرت کردم، همون جا وسط خیابون بلند بلند زدم زیر گریه.
چرا ؟ چون از خودم متنفر شدم که اینطوری رفتار کردم.
واقعاً یه مرگیم هست.
با چشم قرمز رفتم مدرسه و دبیر فارسی مون که میخواست منو بخندونه وسط درس گفت خانوم صورتی چیشده امروز آبی پوشیدی ؟ ولی مدادت صورتیه به هرحال ما یه خانوم صورتی که بیشتر نداریم : ))))))))))))💘.