اومدیم بیمارستان که شام بیاریم برا مامان بزرگم، دیدم خواهرزاده های مامان بزرگم اومدن حالا نگهبانه گیر داده دو نفر بالاعن نمیزاره بریم.
آخه یکی نیست بگه میاین بیمارستان چی کار شما ؟ وقتی مرخص شد میرن خونه عیادت نه اینکه هلک هلک بیاین تا ما هم نزارن بریم.
من آرومم*
٫ مَهجور ٫
اطرافو دید میزدم که دوربین نباشه بگن دختره اسکله تو بیمارستان وایساده عکس میگیره 😂
٫ مَهجور ٫
برگه عربی رو هم داد، کامل شدم. این زنگ میخواد شیمی رو بده، یاخدا. دعا کنین😭
سلام صدای منو از پشت صندلی میشنوید.
برگام ریخته ۱۹ شدممم. خدایا ماااچ بهت.
فیزیکو ختم به خیر کن دیگه تمومه😂
هیچی دیگه بچها گفتن باید کیک مونو بدی.
امروز من و یکی از یازدهمیا دیر رسیدیم مدرسه، هرچی در میزدیم کسی باز نمیکرد تازه یادمون اومد عهه زنگ داره😂
زنگو زدیم ده دقیقه بعد آقای محبوبی و باقرنژاد اومدن درو باز کردن میگفتن خب چرا دیر میاین همش تقصیر این لباس صورتیه (من) هس.
بابای یازدهمیه هم وایساده بود میگفت خب یه کلید به ما بدین.
دختره بهم میگفت داشمی 😂😂
امروز بچها یه بزن بکوبی راه انداخته بودن، منم نشسته بودم دست و پامو گرفتن بردنم وسط.
وای یه اوضاعی بود.