غذای امروز مزه چیز میداد.
من که مستقیم ریختم تو سطل اومدم بیرون.
به شیرکاکائو بسنده میکنیم.
بدبختی اینجاست که امروز یه کارگاه برامون گذاشتن و یه سکشن اضافه شد انگار.
و تا ساعت ۵ کلاس داریم.
انقد احساس فلاکت میکنم که چون گل نبود همین گیاهی که شاید علف باشه رو کندم گذاشتم تو موهام.
عاااه خدا.
سرویس بعدی ساعت ۵ میاد و ما هرچییی میزدیم اسنپ نبود.
من یه گوشه محیط دانشگاه کیفمو گذاشتم زیر سرم دراز کشیدم، مریم میگفت نمیاد الکی نزن من میرم نمازخونه بخوابم.
ولی بالاخره اومددد.
هوف