Lena's office~
توجی نابغهس یه کتاب کامل تحلیلی میشه ازش نوشت
نچ چقدر توجی فن زیاده اینجا
از این به بعد بنر تبلیغاتی با توجی میزنم
توجی، کسی که بخاطر نداشتن یک استعداد همه گیر، از طرف خونواده خودش طرد شد. خونواده آزارش دادن، تحقیرش کردن ولی این رو ندیدن که توجی توی یک زمینه دیگه نابغهست. سرعت و قدرت فیزیکی و غریزه مبارزه ای قویش.
توجی کرکتر خوبی نیست، یک شخصیت به شدت خودخواهه و احساساتی تر از اون چیزیه که نشون میده. اینکه قیافه بچگی گوجو رو واضح به یاد میاره اما قیافه پسر خودش رو نه، نشون از خودخواهیشه. چرا؟ چون نگاه نافذ و قدرتمند یک بچهی با استعداد از یک خاندان قوی مثل گوجو بیشتر روی غرورش اثر گذاشت تا بچه خودش. استعدادی که فقط یک ذره ازش رو لازم داشت تا تو خونه خودش بتونه بدون اذیت شدن زندگی کنه. به اون بچه نگاه میکرد و حسرت میخورد.
توجی بعد از ترک خونوادهش به مدت کوتاهی لذت دوست داشته شدن رو چشید. همسرش تنها کسی بود که بهش حس ارزشمندی و مقبولیت میداد. بخاطر همین اون آدم افسرده و تنها، برای مدت کوتاهی عین یک انسان زندگی کرد. دوست داشته شدن و یادآوری ارزشهای یک شخص بهش، میتونه انسان رو از خیلی از کجروی ها نجات بده.
این فرد خودخواهه، و برای این خودخواهیش هم کاری نمیکنه. با همین رویه غلطش زندگی میکنه و جالبه باز هم راضی نیست :)))
خیلیا میگن فقیر بوده، در حالیکه اینطور نیست. اتفاقا پول خوبی از کارای کثیفش درمیآورد ولی همه رو خرج قمار میکرد. چرا؟ چون بعد مرگ همسرش دیگه هیچ دلخوشی در زندگی نداشت. و درمورد مگومی؟ فکر کردین آدمی که با خودش درگیره و احساس ارزشمندی نمیکنه و در تاریک ترین عمق افسردگی و طرد شدگی پیش رفته، مسئولیت بچه قبول میکنه؟😂 هنوز برای ترمیم شدنش وقت زیادی لازم بود ولی خب ماماگورو عمرش کفاف نداد و توجی دوباره برگشت به ریست کارخونه.
حالا چرا قمار میکرد؟ چون شوق و امیدی در زندگیش نداشت پس به لذت و هیجان زودگذر و حس پیروزی کوتاه قمار رو میاورد.
توجی انقدری بی مسئولیت و خودخواه بود که بچه هاشو ول کرد و رفت. میتونست بمونه از یادگار زنش مراقبت کنه، خصوصا اینکه ماماگورو ازش خواهش کرد مراقب مگومی باشه. پس یعنی حتی بخاطر غم و تنهایی خودش، از قولی که به تنها آدم موردعلاقه زندگیش داده بود هم فرار کرد. همسر دومش هم بدتر :/ عملا دو تا بچه یتیم موندن و افتادن دست یه پسر ۱۷-۱۸ ساله برای سرپرستی ://
توجی شباهت های زیادی به هممون داره، همین باعث میشه خیلیا باهاش همزاد پنداری کنن، اما آیا شخصیت مثبتی بود؟ خیر. آیا شخصیت واقعی بود؟ البته. نماد طردشدگی و تحقیر موجودیتی یک شخص در جامعهست. کارش درست بود؟ آیا حق داشت این مسیر کج رو پیش بگیره؟ خیر
ماکی هم همین شرایط رو داشت. ولی بچه نکشت، دنبال شغل آدمکشی نرفت. افراد مهم زندگیش رو ول نکرد. البته ماکی هم کرکتر کامل سفیدی نیست اما با وجود داشتن شرایط یکسان و شاید بدتر از توجی، راه اشتباه اونو پیش نگرفت. سعی کرد خودش رو ثابت کنه و براش تلاش کرد. خودش رو نباخت. غرورش رو نباخت.
درمورد قتل عام قبلیه زنین واقعا میشه بهش حق داد. اولا این قبیله از بیخ فاسد بود و از مادر ماکی (یک خدمه) گرفته تا هیئت رییسه همگی افراد بی اخلاق و قدرت طلبی بودن که بخاطر قدرت همه کار میکردن. از له کردن بچه های ضعیفی مثل ماکی و مای تا ترفند های کثیف برای از بین بردن مهره های بی فایده.