🗒خروج از تجدّد با نظامسازی اجتماعی:
تداوم غلبۀ نظامات اجتماعیِ تجدّدی
مهدی جمشیدی
۱. در پارهای از پیام رهبر انقلاب خطاب به نیروهای حوزوی آمده است: «طرّاحی نظامهای گوناگون ادارۀ جامعه، در بسیاری از نظامات اجتماعی، همچنان نافرجام و بیسامان باقی مانده است.» این امر، یکی از غفلتهای مهم و تاریخی در دهههای گذشته بوده و تعابیر نافرجام و بیسامان، وضع متأخّر این طرح را نشان میدهند. باید از این نقطه آغاز کرد که انقلاب اسلامی، یک انقلاب تمامعیار و معطوف به تمام ساختارها و بافتارهای اجتماعی بود؛ چراکه خودش در لحظۀ ابتدایی، از تحوّل باطنی برمیخاست و روشن است که این انسان جدید، عالَم جدیدی را نیز رقم خواهد زد. عالَم جدید، از لحاظ ساختاری، جدید است و نمیتوان آن را دنبالۀ عالَم تجدّد یا حاصل جرحوتعدیل آن دانست، بلکه از اساس، یک عالَم متفاوت به وجود میآیدکه بهطور کلّی، در افق غاییِ دیگری قرار دارد. از این جهت است که ادعای انقلاب اسلامی در سطح ملّی، محدود نمیماند، بلکه این انقلاب، یک طرح تمدّنی نیز در متن خویش دارد. تمدّن نیز، از تمایز و تفاوت حداکثری، حکایت میکند و بر این امر اصرار میورزد که نظامات و بنیانهای زندگی در سایۀ این انقلاب، دستخوش یک تحوّل زیربنایی شده است. بنابراین، طلب و تمنّای طرّاحی نظامات اجتماعی، یک آرمان پساانقلابی و ضمیمهشده به انقلاب نیست، بلکه این انقلاب به سبب ماهیّتِ منحصربهفرد خویش، نمیتوانست بر مداری جز این قرار بگیرد. هرگونه رویکرد تقلیلگرایانه که انقلاب را به تغییر سیاسی و کارگزاری، محدود سازد و لایههای بنیادین آن را نبیند، روایتی آغشته به تحریف از انقلاب است. انقلاب، بنای تأسیسِ نظم اجتماعی داشت و نمیخواست در امتداد عالَم تجدّد، خود را تعریف کند، بلکه حتّی غایات این انقلاب، آنچنان ساختارشکنانه و متفاوت بودند که با دستکاریِ نظامات تجدّدی نیز حاصل نمیشوند. باید به ریشههای فلسفی و معنایی بازگشت و انقلاب را در چهارچوبِ همان هویّت آغازینش، تفسیر کرد.
۲. از طرف دیگر، روشن است که انقلاب در دورۀ نهضت، طرحی برای نظامات اجتماعی نداشت و همۀ نیروهایش، بیشوکم، درگیر مبارزۀ سیاسی بودند. بهطور عمده، از حوزه انتظار میرفت که برای نظم اجتماعیِ پساانقلاب، چارهای اندیشه کند، اما حوزه نیز به دلیل دورافتادگی از واقعیّتهای معاصر و نوپدید، توشۀ چندانی نداشت. نه تمامیّت حوزه، روی خوش به انقلاب نشان میداد و نه آن پارهای از حوزه که در طلب انقلاب بود، جملگی توان نظریهپردازی برای دورۀ پساانقلاب را داشت. ساختار حوزه، خود را برای مواجهه با چنین چالشی، آماده نکرده بود و پاسخهای آماده در دست نداشت، بله باید گفت حتّی مقدّمات نیز فراهم نشده بود و جریان اصلیِ حوزه، همچنان سرگرم درسوبحثهای دورافتاده و انتزاعی خویش بود و قدرت حلمسألههای عینی را در سطح نظام اجتماعی نداشت. کسی چون مرتضی مطهری را باید یک استثنای تاریخی و یک تکدرخشش بیبدیل به شمار آورد؛ چنانکه امروز نیز همین حکم برقرار است. بر این اساس بود که کنش سیاسی و تلاش برای بسیج اجتماعی، تقدّم یافت و عمدۀ نیروها صرف این امر شد تا در گام نخست، نظام سکولار برچیده شود و آنگاه در مجالی که در دورۀ پساانقلاب فراهم میشود، زمینه برای نظامسازی اجتماعی فراهم آید.
....
....
۳. مسألۀ نظامسازی اجتماعی در دورۀ پساانقلاب، خود را در هندسۀ مواجهۀ انتقادی با علوم انسانیِ تجدّدی، و طلب و ارادۀ علوم انسانیِ اسلامی نشان داد. آدمِ جدید و عالَم جدید که انقلاب اسلامی در پی آن بود، بدون علم انسانیِ جدید، تحقّق نمییافت و انقلاب باید طرح تحوّلی خود را از این نقطه آغاز میکرد. باید چارهای برای علوم انسانی اندیشیده میشد تا هم سیطرۀ معرفتی و سیاستیِ تجدّد بر جامعۀ ایران پایان یابد، و هم بهواسطۀ علوم انسانیِ دینی، نظامسازی اجتماعیِ مبتنی بر دین نیز میسّر گردد. طرح انقلاب فرهنگی، در متن چنین محاسباتی رویید. این طرح، فقط فرهنگ را دربرنداشت، بلکه علم را نیز شامل میشود و مقصود از علم در آن، علوم انسانی بود. آشکار بود که انقلاب نمیتوانست از علوم انسانیِ تجدّدی برای نظامسازیِ دینی بهره ببرد و راه تازهای را بگشاید، بلکه باید به خویشتن معرفتیاش بازمیگشت. این کوششها، دیری نپایید و چندی بعد، به حاشیه رفتند و ساختار سیاسی که نظامات موجود را امر اضطراری میپنداشت، بهتدریج دچار غفلت و عادت شد و با ساختارهای تجدّدی، انس گرفت. اینک دیگر میان غایات انقلابی و نظامات اجتماعیِ تجدّدی، تعارض واصطکاکی احساس نمیشد و انقلاب در برخی ذهنیّتهای رسمی، به یک خاطرۀ تاریخی تبدیل شده بود. در دهههای بعد، دوباره این آرمان فراموششده و تعلیقی، جان تازه گرفت؛ زیرا تعارضها و کشمکشهای نظامات اجتماعیِ تجدّدی با مقاصد قدسیِ انقلاب، بیش از گذشته نمایان شدند و بسیاری دریافتند که نمیتوان با علوم انسانیِ تجدّدی، به مدینۀ فاضلۀ انقلاب اسلامی رسید. این تذکّر و تنبّه جدید، چراغی را روشن کرده و کسانی را به تأمّل و تولید واداشته است، اما هنوز دچار پریشانی و بیسامانی هستیم؛ چون ارادۀ تاریخی در میان نیروهای فکریِ انقلاب – از جمله حوزه - و ساختارهای رسمی، شکل نگرفته است.
....
....
در هیچیک از بندهای دوازدهگانهی حکمی که وزیر بهاصطلاح فرهنگ و ارشاد اسلامی برای انتصاب معاون فرهنگیاش نوشته، حتی لفظ «اسلام» و «انقلاب» و «جنگ نرم» و «جهاد تبیین» و «جوان مؤمن انقلابی» و .. به چشم نمیخورد. دلم برای جمهوری اسلامی سوخت که سکولاریسم در عمق ساختارش رخنه کرده است.
#دولتترمیدور
....
....
آمریکا همزمان با #مذاکره، مدام تهدید و تحریم می کند.
اروپا هم که هیچ مشکل اقتصادی از ما حل نکرده، مدام تهدید می کند اگر غنی سازی را در مقابله با تحریم ها و تهدیدات امریکا افزایش دهید، اسنپ بک رو فعال میکنیم!
تقسیم کار کردند؛ اروپا ما رو نگه داشته، آمریکا مدام مشت میزند.
◾️@DrRezaGholami
◾️ @MASHOUF401
هممیهن: مثل زلنسکی باشیم/درباره نام خلیج فارس غیرتی نشویم(!)
🔹روزنامه شیدای مذاکره به هر قیمت میگوید نباید از دولت ترامپ به خاطر تغییر نام خلیجفارس متنفر شویم!
🔹«هممیهن» در مقالهای مبتذل با عنوان « تله نام جعلی/دفاع از هویت ملی نباید با نفرتپراکنی آمیخته شود» نوشت:
🔻"خیلیها متعجباند که چرا ترامپ تصمیم گرفته به نام خلیج عربی رسمیت بخشد، آن هم در شرایطی که مذاکرات در جریان است. به نظر میآید در ایران اتفاق نظر وجود دارد که چون این مسئله مانند بسیاری از مسائل دیگر ناموسی است، باید به شدیدترین شکل با آن برخورد شود.
🔻از آنجا که طبق تجربه تاریخی، شخصیت ملی ایرانی، احساسی و آرمانگراست، مطرح کردن بحث خلیج عربی میتواند تلههای احساسی پیش روی توسعه ایران را بگشاید. از نظر ایرانیان سیاست چیزی نیست جز جستجوی حقیقت، در حالی که تقریباً در همه کشورهای توسعهیافته، سیاست چیزی نیست جز جستجو برای منافع.
🔻وقتی منافع آمریکا اقتضا کند، وقتی پولهای سعودی و سایر کشورهای عربی میتواند در آمریکا سرمایهگذاری شود، ترامپ چرا باید به تاریخ وفادار باشد؟"
🔹نویسنده میافزاید:
🔻«باید کاری کرد که ایران هم مثل امارات و عربستان جذاب شود و منافع کشورها مستلزم خودداری از رنجش دولت و مردم ایران باشد. علاوه بر این، ممکن است مطرح کردن نام جعلی برای خلیجفارس یک تله از سوی اسرائیل بوده باشد.
🔻درنتیجه، ضمن مخالفت منطقی، باید از نفرتپراکنی نسبت به آمریکا و دیگر کشورها خودداری کنیم تا بتوانیم سرمایههای آنها را را جذب کنیم تا بعد بتوانیم تهدید کنیم.
🔻ترامپ، یک بار زلنسکی را از کاخ سفید بیرون انداخت، اما زلنسکی به خاطر منافع ملی بر خشم خود غلبه کرد و توانست ورق را به نفع خود برگرداند. او قرارداد مواد معدنی را با آمریکا امضا کرد تا کمکها در جنگ مقابل روسیه قطع نشود. در سیاست خارجی، زلنسکی الگوی بهتری است تا شوونیستهای احساسی آرمانگرا».
🔹درباره این یادداشت مبتذل گفتنی است که اولاً غیرت و حساسیت ملی، عین عقلانیت و عزت است و نه رفتاری احساسی یا شوونیستی. نویسنده در اینجا در واقع زیرآب اعتراض به خباثت دولت آمریکا را میزند.
🔻ثانیاً ادعای اینکه فلان دشمنی دشمنان «تله است»، به رویهای جاری در میان غربگرایان تبدیل شده و آنها واکنش و اقدام متقابل به شرارت دولتهای اوباما و بایدن و ترامپ و حتی رژیم منحوس اسرائیل را رد کرده و در واقع به دشمن این چک سفید امضا را دادهاند که خیالتان راحت! هر غلطی خواستید مرتکب بشوید و نگران واکنش ما نباشید!
🔹ثالثاً این هم رذالت دیگری است که نویسنده پایمال کردن حقوق دیگر ملتها را توسعهیافتگی یک کشور وانمود میکند و حال آن که همین حالا متحدان آمریکا در اروپا و کانادا نسبت به یاغیگری و بیقانونیهای ترامپ ابراز انزجار میکنند.
🔻رابعاً آیا ابراز نوکری سعودیها یا برخی مقامات اوکراینی موجب شد تا ترامپ از یاغیگری و هنجار شکنی نسبت به آنها دست بکشد و مثلاً عنوان گاو شیرده را به سعودیها اطلاق نکند یا زلنسکی آماده امضاب قرارداد واگذاری نیمی از معادن کشورش را تحقیر نکند؟!
🔹خامساً کدام عقلانیت و کرامتی میگوید ناموس و عزت ملی خود را فعلاً حراج کنید تا آمریکا را فریب بدهید تا بعداً بتوانید به او در موارد مشابه اعتراض کنید؟!
🔻سادساً این تعبیر که «زلنسکی به خاطر منافع ملی کشورش بر خشم خود غلبه کرد و توانست ورق را به نفع خود برگرداند: او قرارداد مواد معدنی را با آمریکا امضا کرد تا کمکهای آمریکا در جنگ مقابل روسیه قطع نشود»، از اساس دروغ است.
به غارت دادن نیمی از معادن کمیاب کشور خود،کجایش منفعت ملی است؟ بماند که به اذعان تحلیلگران آمریکایی مانند مرشایمر، جنگ اوکراین، نقشه آمریکا برای گرفتار کردن روسیه، ولو به قیمت ویرانی اوکراین بود.
🔹یادآور میشود سردبیر هممیهن، شهریور ۱۳۹۹ با اشاره به تحقیر رئیسجمهور صربستان از سوی ترامپ، در نشریه صدا نوشته بود:
🔻«فرض كنيم سياستمدار صرب همچون متهمي در اتاق بازجويي و حتي يك برده در مقابل همتاي آمريكايي نشسته؛ اگر منافع چنين اقتضايي كند، بايد این اقدام را تمسخر كرد، يا عقلانيتي سياسي خواند؟»!
ایمانی
◾️ @MASHOUF401