eitaa logo
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
170 دنبال‌کننده
954 عکس
1.1هزار ویدیو
0 فایل
سلام 🔵⭐ اینجا همه جادوگرن تو هم جادوگر شو 🧛‍♀️⭐🧝‍♀️ ‌https://eitaa.com/MMjee_k ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏu https://eitaa.com/majekk_zapas 🧝‍♀️Majek🧝‍♀️ ☘️سرزمین جادوییی ☘️ لف دادن خز شده بمون ⭐ @mehr16gan ایدی مالک ☘️🥺
مشاهده در ایتا
دانلود
آدمین میخوام سن ۱۳ + پر فعالیت چنل https://eitaa.com/MMjee_k
باز میکنم ولی فور زیاد ندید
بچه ها یکی دستم خورد از اد برش داشتم بیاد پی درست کنم پیداش نکردم
آدمین میخوام سن ۱۳ + پر فعالیت چنل https://eitaa.com/MMjee_kآدمین میخوام سن ۱۳ + پر فعالیت چنل https://eitaa.com/MMjee_k
آدمین میخوام سن ۱۳ + پر فعالیت چنل https://eitaa.com/MMjee_k
همسایه های که لف دادن خیلی خوشحال شدم از دیدنشون 😂
تو چنل زاپاس پارت های رمان گزاشتمم برید ببینید
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
پارت ۶ و ۷ و ۸ رو میزارم
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "6" همیشه این عطر برای ارشام بود اما از اغوشش بیرون نیومدم خیلی اغوش گرمی داشت که صداش یکهو توی تمام وجودم پیچید ارشام : بسه دیگه من حرفتو باور کردم سرم رو کمی بالا گرفت ارشام : اشتی خانم ؟!.... دستشو بالا اوردم _دست نه ولی اشتی لبخندی زد اینطرف تر از ارشام به دیوار تکیه دادم _الان دیگه نمیری ارشام : نه ؛ بلند شو صورتتو بشور بلندشو بلند شدم و وارد اتاقم شدم ابی به صورتم زدم و پایین رفتم همه داشتن فیلم نگاه میکردن و تخمه میشکستن ارشیا سرش رو برگردوند ارشیا : بیا بشین دیگه _باشه اومدم کنار ارشیا روی یک مبل نشستم که ظرف تخمه اش رو سمتم کشید ارشیا : بردار _باشه منم یک مشت برداشتم و شروع به شکستن کردم فیلم‌که تموم شد ارشام‌گفت ارشام : حالا چیکار کنیم _بریم جرئت حقیقت ارشام : هرچی رها بگه _خب پس منم رفتم تا شیشه نوشابه پیدا کنم سجاد : برو وقتی برگشتم همه گرد روی زمین نشسته بودن منم بین ترنم و سیما نشستم _کی اول میچرخونه؟ ارشیا : من بطری رو دستش دادم که به ترنم از فرشته افتاد ترنم : جرئت یا حقیقت فرشته : حقیقت ترنم : توی پسرا رو کی کراشی و نمیتونی بگی فرشته : اووووووو شخصی نداریم هااا ارشام : بگو داریم ‌  ‌ ‌      ‌ ‌ ‌            ادامه دارد       ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "7" فرشته : اهممم خب روی ارشیا ارشیا چشماش گشاد شد ارشیا : چرا من امروز ارشیا خیلی رگ شوخ اش بالا زده بود فرشته : خب چون جذاب و جدیه پارسا : نه اینکه ما علف و جلفیم ترنم : تو که صد در صد علف و جلفی ارشیا : خب فرشته بچرخون فرشته چرخوند به پارسا از سجاد افتاد پارسا : جرئت یا حیقیت سجاد : حقیقت _ هیچکسی جرئت نداره ایششش پارسا : خببببب حقیقت ؛ بگو ببینم تا حالا عشق یکطرفه رو تجربه کردی ؟ سجاد : نه پارسا : خب پس سجاد بچرخون سجاد چرخوند روی پارسا از من افتاد پارسا لبخندی گوشه لبش بود که ترسناکش میکرد پارسا : جرئت یا حقیقت رها خانم ؟ _جرئت پارسا : خب بلند میشی باندهارو روشن میکنی یک اهنگ میزاری با یکی از پسرها به دلخواه خودت تانگو میری _نههههههه پارسا : چرا ارشام : جرئتتو‌ عوض کن پارسا پارسا : چیه تو هردفعه وکیل رها میشی خودش ببینیم چی میگه _ باشه هرکی میخواد بیاد همزمان پارسا و ارشام بلند شدن پارسا : من ارشام : من اگه پارسا رو انتخاب میکردم ارشام ناراحت میشد اگه ارشام رو میگفتم پارسا رو دوتاشون دوستهای من بودن و نمیتونستم یکی رو انتخاب کنم قبلا ها متوجه توجه ارشام به ترنم شده بودم پس گفتم _ترنم ترنم : جانم رها _ شما با ارشام برقصید من با پارسا ترنم : باشه من مشکلی ندارم بعد از رقص ده دقیقه ای همه نشستیم ارشیا : خب رها نوبت توئه بچرخون چرخوندم و روی من از ارشام افتاد ارشام هنوز از جریان رقصه ناراحت بود اما دلیلشو نمیدونستم _ جرئت یا حقیقت ارشام خان ‌  ‌ ‌      ‌ ‌ ‌         ادامه دارد       ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|