هدایت شده از نهج البلاغه
(۵) ميان مردم براى حكم دادن نشسته و بآنچه كه بر غير او اشتباه است خود را دانا ميداند (براى اصلاح مرافعه و هر مشكلى مهيّا است) اگر باو يكى از مسائل مشكله عرضه شود در پاسخ آن سخنان بىمعنى و بيهوده از رأى خود تهيئه نموده (بر طبق سخنانش حكم مىدهد) و بدرستىِ آنچه در جواب گفته يقين دارد،
او در خلط نمودن شبهات (بيكديگر براى فريب عوامّ) مانند تنيدن تار عنكبوت است (براى صيد مگس، چنانكه عنكبوت 🕷 بلعاب دهن خود تارى 🕸 بافته كه پايه محكمى ندارد و بوزيدن نسيمى از هم جدا ميشود، سخنان بىمعنى اين مرد هم چون مبناى صحيحى ندارد بيك اشكال كردن جزئى از بين مىرود، و در آنچه را كه گفته مردّد مى ماند و) نمى داند آيا درست حكم كرده يا بخطأ رفته، اگر درست حكم نموده مىترسد كه مبادا خطأ كرده باشد و اگر غلط گفته اميد دارد (كه مردم بگويند) درست حكم كرده،
(۶) نادان است و در نادانيها هم بسيار اشتباه ميكند، چشم او كم سو است (كه در تاريكى هاى جهل و نادانى وا مانده نمىداند از كدام راه برود) و بسيار سوار بر شترهايى مي شود كه پيش راه خود را نمى بينند (در مسائل مشكله حيران 🧐 و سرگردان 🤯 است نمىداند چه جواب دهد) بواسطه نادانى جواب دندان شكنى نمىتواند بدهد (آنچه مى گويد از روى وهم و خيال است و در هيچيك از مسائل، علم و يقين ندارد) روايات را (از روى بى اطّلاعى و نفهميدن صحّت و بطلان آنها) به باد مىدهد مانند بادى كه گياه خشك و بىفايده را پراكنده ميكند (مقصودِ از آن روايات را نمى فهمد چيست و جاى استعمال آنرا نمى داند كجا است، روايات را بدون سبب هر جا نقل ميكند)
(۷) سوگند بخدا با مايه و توانا نيست (از علم و دانش بهرهاى ندارد) به پاسخ دادن پرسشى كه از او ميشود، و آنچه باو تفويض شده (از امور دين و دنياى مردم) لياقت ندارد، و چيزى را كه او انكار كرده گمان نمى برد ديگرى علم بر آن دارد (بسبب جهل مركّب كه نمىداند و مدّعى است كه ميداند، گمان ميكند آنچه براى او معلوم نيست براى ديگران نيز مجهول است و راه حلّى ندارد) و باور نمى كند كه بر خلاف آنچه كه گفته ديگرى را دانشى است (چون خود را اعلم از همه ميداند گمان ميكند كسيرا بر خلاف گفته او سخنى نيست).
(۸) و اگر امرى بر او تاريك باشد (در جواب مسئلهاى باز ماند) چون دانست كه آنرا نمى داند (از اهلش) مى پوشاند و نمى گذارد آشكار گردد (تا نگويند كه او دانا نيست)
و بسبب حكمهايى كه بظلم و ستم صادر كرده خونهاى بنا حقّ ريخته شده به زبان حال فرياد مي كنند، و ميراثها از دست جور او به آواز بلند مىنالند (كه به ناحقّ به صاحبانش نرسيده)
(۹) بخدا شكايت ميكنم (و درد خود را اظهار مى نمايم) از گروهى كه با جهل و نادانى زندگانى مي كنند و بر ضلالت و گمراهى مىميرند،
(۱۰) متاع و كالايى كاسدتر و بى قدرتر از كتاب خدا در ميان ايشان نيست موقعى كه بدرستى خوانده تغيير و تبديلى در آن ندهند، و متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نيست هر گاه تحريف و تغيير در آن داده شود (و بر طبق اغراض باطله تأويل نمايند) و نزد ايشان چيزى زشتتر از معروف و نيكوتر از منكر نيست (زيرا اغراض آنان وابستگى بچيزى دارد كه در دين منع گرديده است).
#من_نهج_البلاغه_میخوانم
╭────๛- - - - - ┅╮
📗 @nahj_olbalaghe
╰──────────
هدایت شده از نهج البلاغه
#ترجمه_شهیدی (ره)
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ
[ و از سخنان آن حضرت است در وصف كسى كه داورى ميان مردم را عهده دار شود و شايسته آن نباشد: ]
دشمن روى ترين آفريدگان نزد خدا دو كسند: مردى كه خدا او را به خود وا نهاده، و او از راه راست به دور افتاده، دل او شيفته بدعت است، و خواننده مردمان به ضلالت است. ديگران را به #فتنه دراندازد و راه رستگارى پيشينيان را به روى خود مسدود سازد.
در مرگ و زندگى، گمراه كننده پيروان خويش است و برگيرنده بار گناه ديگران، و خود گناهان خويش را پايندان.
و مردى كه پشتواره اى از نادانى فراهم ساخته، و خود را ميان مردم نادان درانداخته. شتابان در تاريكىِ فتنه تازان، كور در بستن پيمان سازش ميان مردمان.
آدمىنمايان او را دانا ناميده اند و او نه چنان است، چيزى را بسيار فراهم آورده كه اندكش بهتر از بسيار آن است. تا آنگاه كه از آب بدمزه سير شود، و دانش بيهوده اندوزد و دلير شود، پس ميان مردم به داورى نشيند و خود را عهده دار گشودن مشكل ديگرى بيند. و اگر كار سربسته اى نزد او ببرند ترهاتى چند از رأى خود آماده گرداند، و آن را صواب داند.
كارها بر او مشتبه گرديده.
عنكبوتى 🕷 را ماند كه در بافته هاى تار 🕸 خود خزيده، نداند كه بر خطاست يا به حقيقت رسيده. اگر به صواب رفته باشد،
ترسد كه راه خطأ پيموده، و اگر به خطأ رفته، اميد دارد آنچه گفته صواب بوده.
نادانى است كه راه جهالت پويد، كورى 😑 است كه در تاريكى گمشده خود جويد. آنچه گويد نه از روى قطع و يقين گويد.
به گفتن روايتها پردازد، و چنان كه كاه بر باد دهند آن را زير و رو سازد.
به خدا سوگند، نه راه صدور حكم را دانسته است، و نه منصبى را كه به عهده اوست، شايسته است.
آنچه را خود نپذيرد علم به حساب نيارد، و جز مذهب خويش مذهبى را حق نشمارد.
اگر حكمى را نداند، آن را بپوشاند تا نادانى اش نهفته بماند.
خون بيگناهان از حكم ستمكارانه او در خروش است، و فرياد ميراث بر باد رفتگان همه جا در گوش.
گِله خود را با خدا مى كنم از مردمى كه عمر خود را به نادانى به سر مى برند، و با گمراهى رخت از اين جهان به در مى برند.
كالايى خوارتر نزد آنان از كتاب خدا نيست، اگر آن را چنان كه بايست خوانند، و پر سودتر و گرانبهاتر از آن نباشد، اگر آن را از معنى خويش برگردانند، و نه نزد آنان چيزى از معروف است ناشناخته تر و شناخته تر از منكر.
#من_نهج_البلاغه_میخوانم
╭────๛- - - - - ┅╮
📗 @nahj_olbalaghe
╰──────────
هدایت شده از نهج البلاغه
#ترجمه_دشتی (ره)
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ
[ شناخت مدعیان قضاوت ]
(در اين خطبه مدّعيان قضاوت را مى شناساند كه عهده دار قضاوت هستند و شايسته آن نيستند)
۱. شناخت بدترين انسانها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دشمن ترين آفريده ها نزد خدا دو نفرند:
∆ مردى كه خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است، دل او شيفته #بدعت است و مردم را گمراه كرده، به فتنه انگيزى مى كشاند و راه رستگارى گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود و آيندگان را گمراه ساخته است. بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتى هاى خود نيز مى باشد.
∆ و مردى كه مجهولاتى به هم بافته، و در ميان انسان هاى نادان امّت، جايگاهى پيدا كرده است، در تاريكى هاى #فتنه فرو رفته، و از مشاهده صلح و صفا كور است. آدم نماها او را عالم ناميدند كه نيست، چيزى را بسيار جمع آورى مى كند كه اندك آن به از بسيار است، تا آن كه از آب گنديده سيراب شود، و دانش و اطّلاعات بيهوده فراهم آورد.
#نهج_البلاغه_بخوانیم
╭────๛- - - - - ┅╮
📗 @nahj_olbalaghe
╰──────────
هدایت شده از نهج البلاغه
#ترجمه_دشتی (ره)
۲. روانشناسى مدّعيان دروغين قضاوت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در ميان مردم، با نام قاضى به داورى مى نشيند، و حلّ مشكلات ديگرى را به عهده مى گيرد، پس اگر مشكلى پيش آيد، با حرف هاى پوچ و تو خالى و رأى و نظر دروغين، آماده رفع آن مى شود. سپس اظهارات پوچ خود را باور مى كند، عنكبوتى🕷 را مى ماند كه در شبهات و بافته هاى تار🕸 خود چسبيده، نمى داند كه درست حكم كرده يا بر خطاست اگر بر صواب باشد مى ترسد 😨 كه خطا كرده، و اگر بر خطاست، اميد دارد كه رأى او درست باشد.
نادانى است، كه راه جهالت مى پويد، كورى است كه در تاريكى گمشده خود را مى جويد، از روى علم و يقين سخن نمى گويد، روايات را بدون آگاهى نقل مى كند، چون تند بادى 🌪 كه گياهان خشك را بر باد دهد، روايات را زير و رو مى كند، كه بى حاصل است. به خدا سوگند، نه راه صدور حكم مشكلات را مى داند، و نه براى منصب قضاوت أهليّت دارد.
آنچه را كه نپذيرد علم به حساب نمى آورد، و جز راه و رسم خويش، مذهبى را حق نمى داند، اگر حكمى را نداند آن را مى پوشاند تا نادانى او آشكار نشود، خون بى گناهان از حكم ظالمانه او در جوشش و فرياد ميراث بر باد رفتگان بلند است.
به خدا شكايت مى كنم از مردمى كه در جهالت زندگى مى كنند و با گمراهى مى ميرند، در ميان آنها، كالايى خوارتر از قرآن نيست اگر آن را آنگونه كه بايد بخوانند، و متاعى سود آورتر و گرانبهاتر از قرآن نيست اگر آن را تحريف كنند، و در نزد آنان، چيزى زشت تر از معروف، و نيكوتر از منكر نمى باشد.
#نهج_البلاغه_بخوانیم
╭────๛- - - - - ┅╮
📗 @nahj_olbalaghe
╰──────────
هدایت شده از نهج البلاغه
#واژه_ها | ۱۷
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قَمَشَ جَهْلًا: نادانيها را جمع كرد، اصل «قمش» به معنى جمع آورى متفرقات است.
مُوضِعٌ: اسم فاعل، شتابنده، كسى كه با شتاب و به سرعت حركت كند.
مُوضِعٌ فِى جُهَّالِ الُامَّةِ: در ميان نادانان امت (با نيرنگ و فريب) بسرعت پيش مى رود.
«أوضع البعير»: شتر تند راه رفت.
عَادٍ: كسى كه تند حركت كند.
اغْبَاش: جمع «غبش»، تاريكى ها، أغْبَاشُ اللَيْل: تاريكى هاى انتهاى شب، آخرين بقاياى ظلمت شب.
عَمٍ: نابينا.
عَقْدُ الْهُدْنَة: پيمان صلح و مسالمت.
الْمَاء الآجِن: آب گنديده و فاسدى كه رنگ و طعمش تغيير كرده باشد.
اكْتَثَرَ: بسيار فراهم آورد.
غَيْرُ طَائِلٍ: بيهوده، پوچ.
التَخْلِيص: خالص كردن، روشن ساختن.
مَا الْتَبَسَ عَلىَ غَيْرِهِ: اشتباهات ديگران، آنچه بر ديگران مشتبه است.
الْحَشْو: زائد، بدون فائده.
الرَّثّ: مندرس، كهنه، ضد جديد.
خَبَّاط: بسيار اشتباه كننده، صيغه مبالغه است از «خبط الليل» يعنى در شب بدون راهنما و شناخت حركت كرد.
عَاشٍ: گم گشته در شب.
العَشَوات: جمع «عشوة»، بدون آگاهى و اطلاع به كارى اقدام كردن.
يَذْرُو: پخش مى كند، مى پراكند.
الْهَشِيم: گياه خشكيده اى كه مى شكند و خرد مى شود.
مَلِيّ: از «ملأ» به معنى توانا و قدرتمند است، «الملىّ بالشّىء» در مورد كسى گفته ميشود كه به خوبى از عهده چيزى بر آيد.
وَ لَا اهْلٌ لِمَا قُرِّظَ بِهِ: سزاوار آنچه مدح مى شود، نيست.
اكْتَتَمَ بِهِ: آن را پوشاند و كتمان كرد.
الْعَجّ: فرياد، «عجّ المواريث»، تمثيلى است براى نهايت ظلم و جور.
____________
قَمَشَ: جمع و فراهم نموده است
مُوضِع: براى فريب و تزوير سرعت كننده است
عادٍ: دونده است از ماده عدو: دويدن
أغباش: تاريكيها، جمع غبش
عَم: جاهل و نادان است
عَقد الهُدنَة: پيمان صلح
إرتَوى: كاملا سيراب شد
طائِل: چيز سودمند، غير طائل: بيفائده
حَشو: چيز زايد و بى مصرف
رَثّ: كهنه و فرسوده
خَبّاط: كسى كه بسيار از راه، دور است و بيراهه مى رود
عاشٍ: چشمش كم نور است
يَذرو: پخش ميكند، مى پراكند، إذراء: پخش كردن
هَشيم: نباتات خشكيد و شكسته شده
مَلِىّ: پر و لايق
فُوِّضَ اليه: باو محوّل و سپرده شده
قُرِّظ: تعريف و توصيف شده
تَصرُخ: فرياد ميكند
دِماء: خونها ( جمع دم )
تَعَجّ: مى نالد، بناله مى آيد
العِرْق: ريشه، اصل.
الْجَادَّةُ: طريق، راه.
السِّنْخُ: ريشه، اصل، بيخ.
#من_نهج_البلاغه_میخوانم
╭────๛- - - - - ┅╮
📗 @nahj_olbalaghe
╰──────────
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 چو عضوی بهدرد آورد روزگار
😞 دگر عضوها را نماند قرار
#تسلیت به هموطنان عزیزم
#بندرعباس
#اسکله_شهید_رجایی
╭────๛- - - - - ┅╮
│◼️ @Mabaheeth
╰───────────
هدایت شده از تلاوت
24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ وَ هُوَ اللَّهُ ...
💠 از زیباترین تلاوتهای #استاد_منشاوی
گوش جان بسپارید به کلام خداوند
#تلاوت | #آرامش
╭════════════
│◼️ @Mabaheeth
│◾️ @Nafaahat
╰๛--- ‑ ‑ - - ‑ ‑