+صبور، مثل درختی كه در آتش میسوزد
و توان گريختن ندارد؛حيرت زده چون گوزنی؛ كه شاخهای بلند در شاخه گرفتارش کردهاند.همه اين روزها چنینیم.!
_ شمس لنگرودی_
+میدونم خستهای…
میدونم زانوهات زخمیه و نفست به شماره افتاده.
میدونم این مسیر لعنتی گاهی طاقتفرسا میشه.
ولی کم نیار…
کم بیاری یعنی حقو دادی به اونا؛
یعنی زخمهاشون به هدف خوردن.
تو زندهای، داری ادامه میدی، حتی همین الان.
هر قدمت، هر نفست، هر بلند شدنت،
سیلیه توی صورتِ همهی اونایی که میخواستن ببینن افتادی.
+باورت نمیشه چقدر حس میکنم از همهچی عقبم.
انگار همه دویدن و من یه جا وایسادم.
ولی همون موقع به خودم میگم: نه، کم نیار.
تو تا همینجا رو با هزار زور و زحمت اومدی.
الان وقت بریدن نیست.
راستش میترسم.
حس میکنم قراره تو این رینگ ببازم.
ولی بعد با خودم میگم اگه قراره کم بیارم،
پس این همه تلاش برای چی بود؟
هدایت شده از خورشیدگردون
من جان ناقابلی دارم، حالا وقت چاییه، حنانه خانوم میخواد شعر بخونه، چرا گریه میکنید؟، آرام باشید این چیزهایی که شما میبینید حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است، آقا جون کی بهت گفت اینو بگی؟، دعا خوندم دیگه، این انگشتر 55 سال با منه مال روز عقد منه، چی میخواد این بچه؟ پفک حالا خیلی چیز تعریفی نیست یه بيسکوئيتی چیزی به بچه ها بدید اقلا به بزرگ تر ها که نمیرسید. بغلم کنی؟ پاشو بیا اینجا بغلم، حالا چه مردم بدونن چه ندونن من تک تک مردم رو دوست میدارم. یعنی همه رو دوست میدارم برا همه دعا میکنم من،
اللهم إنا لا نعلم منه إلا خیراً ...
هدایت شده از ابوالعاد:🇮🇷
به بچه هاتون هنر ، قرآن ، شعر ، تاریخ و انسانیت یاد بدید تا در آینده بخاطر چس تومن وطنشون رو نفروشن
.مهلوف.
+الان نه از زندگی خوشم میآید و نه بدم میآید، زندهام بدون اراده، بدون میل، یک نیروی فوقالعادهای
+مارا حوصله خریدن نقاب نبود
خوشا آنان که خریدند و عزیزند
_صادق هدایت