مِلهوف
یادتونه قبلنا هی میگفتم تو مرز فروپاشیام؟ گ.ه میخوردم. اونجا خیلی با مرز فاصله داشت. مرز اینجاست ک
می نشینم بر سر راهت به شوق صحبتی
وصف حالم را اگرنشنیده باشی، راحتی
بیهوا خندیدی و گفتی که دیدی خواب من؟
سرتکان دادم بدین معنی که دارم حسرتی
این که شاعر میشوم با اعتبار نام توست
لیک از روز ازل با هجر دارم نسبتی
برسر کوی توام در آخرین شبهای شعر
در پی هر وعدهگاهی، فتح کردم محنتی
گرچه بایاد تو دارم در جهان رنجی مدام
با خیال دلنشینت باز دارم خلوتی((:
@Melhoof
مِلهوف
مرا حوصله تنگ است...! بیا @Melhoof
هرشب دلم بهانه ی تو...
هیچ...
بگذریم(:💔
هر شب لبم ترانه ی تو..هیچ...بگذریم..
دیواری از جدایی و یک جاده غرق شب
بین من و میانه ی تو... هیچ.. بگذریم
افسانه گشت عشق من و تو ،خدای را
مانده من و فسانه ی ...هیچ..بگذریم
طوفانی دلم به کدامین پناه ؟ وای...
دست من و کرانه تو... هیچ...بگذریم
هر جا که می کشدم دل ، به هر نگاه...
چشم من و نشانه ی تو ...هیچ ...بگذریم
روزم به پرسه های پر از یاس و شام من
زجر غم شبانه ی تو... ،هیچ... بگذریم
شاعر نشد دلم به دو تا بیت و مانده ،با
این عشق کودکانه تو... هیچ...بگذریم((((:❤️🩹
@Melhoof
مِلهوف
مرا حوصله تنگ است...! بیا @Melhoof
دیدم که غمهایم برایت ارزشی ندارد ، و دانستم که دیگر عزیزت نیستم .😀
@Melhoof