MILLᏋR'Ꭶ ᎮURᎮLᏋ ᏤᎧIᎠᶠʴ🍇
سوفیا توی یه ماموریتی چشمشو از دست میده(الهی بمیرم) با اینکه نشون نمیداده واقعا خیلی براش اذیت کننده
چه باحاللل خیلی از خودگذشتگی قشنگی بود
MILLᏋR'Ꭶ ᎮURᎮLᏋ ᏤᎧIᎠᶠʴ🍇
گوشیم شارژ نداره بعدا تکمیلش میکنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای کارا
آرام آرام در حیات مدرسه قدم میزنم و هر پنجاه قدم خم میشوم تا به درخت های اطراف بر نخورم
_اه چرا انقد درختاشون کوتاهنن باید بعدا به مدیر بگم
در حالی که بقیه ی گروه های دوستی رو تماشا میکنم صدایی توجهام را جلب میکند
_بیا پایین پدصگگ گوجو گوجو بیا پایین دیگهه
به طرف صدا برمیگردم و با دختر بچه ای که نصف من هم نمیشود روبهرو میشوم
_هی کوچولو کمک میخوای؟
در حالی که با انزجار نگاهم میکند داد میزند
_هی کوچولو رو با کی بودی درازز من سن پدر بزرگت رو دارمم
انگار متوجه شد که باورش نمیکنم پس با لحن ملایم تری گفت
_هعی من یک جاودانه ام و هزاران ساله عمر کردم دوست عزیز... خب حالا کمک میکنی برم بالا؟
نمیتوانم در برابر آن چشمان توله سگی مقاومت کنم پس درحالی که او را بلند میکنم و روی شانه هایم میگذارم به سرعت تغییر مودش فکر میکنم
_خب بیا پیشی... گوجو گوجو
از بالا شانه هایم به زمین میپرد و در حالی که یک تعظیم سرسری انجام داد گفت
_ خب خب ممنون فرد عجیب الخلقه ی دراز... هممم میخوای به من و دوستم بپیوندی
درحالی که سعی کردم ناسزاش رو نادیده بگیرم گفتم
_باشه خانوم کوچولوی کوتوله ی نمیر
_به کی گفتی کوتوله تخم ج#ن سانسورر...
توضیحات: خب تو یه ورودی جدیدی که تصمیم گرفتی با قد واقعیت قدم بزنی و اوسی کوتوله ی من رو میبینی که میخواد گربه اش رو که بالای دیواره بیاره پایین و تصمیم میگیری کمکش کنی...
داستان: #A_none_human_academy