8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 ۹ توصیه کلیدی از آیت الله کشمیری(ره) برای ماه مبارک رمضان
👌 بسیار شنیدنی
1⃣ کمیت گرا نباشید، کیفیت جو باشید.
2⃣ حتما دقایقی از ساعات راز آمیز روزه داری خود را به تفکر اختصاص دهید.
3⃣ حداقل یک سجده طولانی در روز داشته باشید.
4⃣ تا جای ممکن در خانهی خود افطار کنید و هنگام افطار برای خدا ناز کنید.
5⃣ با فرزندان، خویشان و دوستان خود با اکسیر حسن خُلق و مهربانی برخورد کنید.
6⃣ از خداوند سبحان، در این ماه خصوصا سحرهای سحرآمیز آن اشک درخواست کنید.
7⃣ از ابتدای ماه رمضان، باید هدف گذاری شما «لیلة القدر» باشد که جان رمضان است.
8⃣ در این بهار قرآنی، هر روز یک آیه را انتخاب کنید و تا افطار به طور متناوب تلاوت و درباره آن تدبر کنید.
9⃣ در سراسر ماه رمضان، توجه شما از روزه دار حقیقی و انسان کامل یعنی امامعصر(عج) نباید قطع شود.
🏷 #ماه_رمضان #امام_زمان_عجّل_الله_فرجه
#اعمال_منتظران
@Modafeaneharaam
🌟 گزارش تصویری محفل انس با قرآن کریم در اولین روز از ماه مبارک رمضان با حضور رهبر انقلاب اسلامی. ۱۴۰۴/۱۱/۳۰
🌙 #بهار_معنویت
🔍 از اینجا ببینید👇
farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62699
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 محفل انس با قرآن کریم در اولین روز از ماه مبارک رمضان ۱۴۴۷ با حضور رهبر معظم انقلاب برگزار شد. حضرت آیتالله خامنهای در پایان این دیدار خطاب به قاریان قرآن فرمودند:
✏️ بسیار عالی بود، بسیار خوب بود، استفاده کردیم. انشاءالله که همیشه با قرآن محشور باشند همهی این [قاریان] و همهی شما انشاءالله، و روز به روز این نهال قرآنی رشد بیشتری کند. والسّلام علیکم و رحمةالله. ۱۴۰۴/۱۱/۳۰
🌙 #بهار_معنویت
💻 Farsi.Khamenei.ir
مدافعان حرم 🇮🇷
🌷 بسم رب الشهداء و الصدیقین 🌷 🥀 #قرار_بیقرار 🌹 خاطرات شهید مدافع حرم #مصطفی_صدرزاده قسمت 2
🌷 بسم رب الشهداء و الصدیقین 🌷
🥀 #قرار_بیقرار
🌹 خاطرات شهید مدافع حرم #مصطفی_صدرزاده
قسمت 3⃣2⃣2⃣
پشت بیسیم مدام تقاضای کمک و پشتیبانی میکردیم. مدتی که گذشت دو تا ماشین برای کمک آمدند اما زیر دید و تیر شدید دشمن، زمینگیر و سوراخ سوراخ شدند. سید ابراهیم هم همراه حاج حسین و عده ای از بچه ها در خانه ای که در آن مستقر بودند زمینگیر شده و تعداد زیادی شهید و مجروح داده بودند. کربلایی به پا شده بود! به دستور سید ابراهیم، از مواضع و سنگرهای بچه ها سرکشی می کردم و توصیه های لازم را بهشان میکردم. چشمم که به شهدا و مجروحان می افتاد، شرمنده میشدم؛ شرمنده از اینکه نمیتوانم کاری برای آنها انجام بدهم. فقط مقاومت می کردیم، بلکه روزنه امیدی باز شود.
روز میلاد آقا امام محمد باقر علیه السلام بود و بچه های مان یکی یکی با لب تشنه پرپر میشدند. تیربارهای مان مهمات نداشت هر نفر کمتر از یک خشاب تیر کلاش داشت. من هم که شب قبل به جای سرامیکهای ضد گلوله هشت تا خشاب اضافه برداشته و تو جیب جلیقه ام گذاشته بودم در مجموع سیزده خشاب داشتم که حدود هشت تایش را زده بودم و پنج تای باقی مانده را میخواستم به حاج حسین و سید برسانم. از بچه ها خداحافظی کردم. بچه ها گفتند:
« نرو تک تیراندازای دشمن شما رو میزنن! »
توجهی نکردم و با سرعت به سمت سید و حاجی دویدم. در فاصله حدود سیصد متری در حدفاصل صد متر اول، با توجه به اینکه جاده در خط المدمر قرار داشت و از دید و تیر دشمن در امان بود، خطری متوجهم نشد. از خط القعر که گودترین محل آن منطقه بود در آمدم و در مسیر و دید دشمن قرار گرفتم. آنجا تازه فهمیدم در چه مخمصهای گیر افتاده ام. از چند جهت تیر آمد. به قدری آتش شدید بود که هر لحظه منتظر این بودم با گلوله ای روی زمین بیفتم. به قدری گلوله دور و اطرافم روی زمین می نشست که خاک هایش به سروصورتم میپاشید. احساس میکردم نامردها هر چه مهمات دارند می خواهند روی سر من خالی کنند.
⬅️ ادامه دارد....
@Modafeaneharaam