مُهـجه .
بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت : برو به معرکه با سر ولی میا با سر
خوشا به حال غلامش،
به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر،
روی پای مولا سر ..
مُهـجه .
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر ..
چنان که یک تن دیگر
به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت
سقا، سر .. :)
مُهـجه .
چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر .. :)
در این قصیده ولی
آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که
برده برای لیلا سر ..
مُهـجه .
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد همان سری است که برده برای لیلا سر ..
همان که احمد و محمود
بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود،
پا تا سر
مُهـجه .
همان که احمد و محمود بود سر تا پا همان سری که خداوند بود، پا تا سر
پسر به کوری چشمان فتنه
کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر ..
مُهـجه .
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر ..
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛
الف، لام، میم، طا، ها، سر
مُهـجه .
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
حروف اطهر قرآن و
نعل تازهی اسب
چه خوب شد که نبوده است
بر بدنها سر
مُهـجه .
حروف اطهر قرآن و نعل تازهی اسب چه خوب شد که نبوده است بر بدنها سر
تنش به معرکه
سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
مُهـجه .
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
جدا شده است
و سر از نیزهها درآورده است
جدا شده است و
نیفتاده است از پا سر
مُهـجه .
جدا شده است و سر از نیزهها درآورده است جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
صدای آیه کهف الرقیم میآید
بخوان! بخوان و مرا
زنده کن مسیحا سر
مُهـجه .
صدای آیه کهف الرقیم میآید بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
بسوزد آن همه مسجد،
بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
مُهـجه .
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام که آفتاب درآورد از کلیسا سر
عقیله، غصه و درد و گلایه را
به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل،
نه با زبان، با سر