یاسهاسبزخواهندشد ؛
برای یکی دو ساعت حداقل نجات پیدا کردم واقعا، از همه فکرهای منفی، اتفاقاتِ نا جالب، آدمهای دوستندا
هنر واقعا بعد از خودِ خدا، نجات دهنده واقعیه.
تموم شدن این ترمی که توش فقط کلاس استاد حامدی و یکم شعیب رو دوست داشتم. با علم اینکه دیگر با استاد حاندی کلاس نخواهم داشت خیلی غمگینه.
همیشه برای من آخر ترمها خیلی غمگینن. انگار یادم میاد که عه، یک ترم دیگههم از اون هشت ترمی که اول دانشگاه میگفتی اووو کو تا تموم شدنش، گذشت. و واقعا چه حکمتیست که همیشه در آغاز، نگاهِ من به سرانجام است و بابتش هزار هزار غصه میخورم؟
یاسهاسبزخواهندشد ؛
برای یکی دو ساعت حداقل نجات پیدا کردم واقعا، از همه فکرهای منفی، اتفاقاتِ نا جالب، آدمهای دوستندا
ولی فهمیدم دانشگاه اومدن به هدفی جز سر کلاس نشستن و مفید بودن چقدر بیشتر از دانشگاه اومدن و سر کلاس رفتن و احساس نامفیدی کردن حال میده.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
چقدر نگاه کردن به آدمها و غصه خوردن جاشون سخته.
بدبختی اینه ته هرکدوممون یا جور بدبخت و غمگین و فلکزده ایم. آی.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
بدبختی اینه ته هرکدوممون یا جور بدبخت و غمگین و فلکزده ایم. آی.
آره خودمون کم بدبختی داریم؟ بشینیم برای همه آدمای غمگین دانشگاهی گریه کنیم حانیه جون.
مهربونی دیدن از آدمهایی که توقع ازشون نداری، واقعا لذت بخشه. و نامهربونی دیدن از کسایی که ازشون توقع داری، به همون اندازه غمگین کننده..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
مهربونی دیدن از آدمهایی که توقع ازشون نداری، واقعا لذت بخشه. و نامهربونی دیدن از کسایی که ازشون توق
و من امروز از یه آدم مهربون، که فقط حضورش تو زندگیم این مهربونی و نانازیت رو منتقل میکرد و برام کافی بود، یک مهربونی بزرگ هدیه گرفتم :)
یاسهاسبزخواهندشد ؛
و من امروز از یه آدم مهربون، که فقط حضورش تو زندگیم این مهربونی و نانازیت رو منتقل میکرد و برام کاف
و چقدر بهم چسبید خدای مهربون.
ممنونم بابت بندههای مهربونی که آفریدی.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
چقدر بد که شرایط زندگیم داره سلیقه موسیقیم رو عوض میکنه.
تا دیدمت چشات همه چیزمو بهم ریخت..