امیرالمؤمنین حیدر
یکی از نامهای #امیرالمؤمنین که #حیدر است آیا سند و اعتباری دارد؟
یکی از دوستان تصمیم گرفته نام پسرش را حیدر بگذارد؛
بعضی گفتهاند مستندی برایش وجود ندارد و دچار تردید شده است.
📖 بلاذری در انساب الاشراف میگوید فاطمه بنت اسد نام #علی(ع) را حَیدَره گذاشت؛
البته فارسی زبانان معمولاً این نام را بدون تای آخر تلفظ میکنند؛
بنا به گزارش مورخان، امیرمؤمنان در جنگ #خیبر مقابل #مِرحب چنین رجز خواند:
🗡 أَنَا الَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَة،
لَيْثٌ لِغَابَاتٍ شَدِيدٌ قَسْوَرَة
یعنی مادرم نام مرا شیر گذاشته است؛
🦁 حیدره یکی از اسامی شیر است؛
چنانکه لیث و قسوره در این رجز هم مرادف شیر و متضمن معنای صلابت و شجاعت است.
ممکن است گزارش بلاذری برگرفته از این شعر امام باشد،
گویا #فاطمه_بنت_اسد بنا به رسم معمول که والدین نام پدر یا مادر خود را بر فرزندشان میگذارند، مرادف و هممعنای نام اسد بن هاشم را بر پسرش نهاد.
https://eitaa.com/Mostabin
✨@Negar_khane_m
آذربایجان؛ فرزندی دور از آغوش مادر
✍🏻فاطمه تقیزاده حقیقی
با دیدن و شنیدن اخبار نحوهی برخورد حکومت آذربایجان با دختران این سرزمین و محروم کردن آنها از طبیعیترین حق ایشان، به یاد دیداری افتادم؛ دیداری که در روزهای پس از شهادت رهبر شهید و در آستانهی اربعین حسینی، در حرم حضرت معصومه (س) برایم اتفاق افتاد. دیداری کوتاه، اما ماندگار.
در شبستان امام خمینی(ره) مشغول دعا و در حال و هوای خودم بودم که صدای همسرم مرا به خود آورد؛ سرم را که بالا آوردم، بانویی میانسال را دیدم که با چهرهای مضطرب، اما مصمم، کنار همسرم ایستاده بود. همسرم، رو به من کرد و گفت: « میتوانی متوجه شوی این خانم چه میگوید؟ ترکزبان است.» چون به زبان ترکی آشنایی داشتم، همسرم او را به سوی من راهنمایی کرده بود.
ماجرا از این قرار بود که آن بانو به همراه کاروانی، از کشور آذربایجان راهی زیارت اربعین شده بودند و پیش از رفتن به کربلا، به قم آمده بودند تا به زیارت حضرت معصومه(س) مشرف شوند. وقتی با من صحبت کرد، گفت که فردا نیز راهی مشهد هستند و پس از آن به سوی کربلا حرکت خواهند کرد.
از نوهاش گفت؛ جوانی که اگر درست به خاطر سپرده باشم، نامش اِرمین و طلبه بود. قرار بود نوه و مادربزرگ با هم به زیارت بیایند، اما دولت آذربایجان اجازه خروج از کشور را به او نداده بود. مادربزرگ، قول داده بود به نیابت از نوهاش، سوره یاسین را بر سر مزار آیتاللّه بهجت قرائت کند؛ شاید بتواند از راه دور، سهمی از این زیارت را برای نوه محرومماندهاش به جا آورد؛ اما ساعتی به حرم رسیده بودند که زمان زیارت قبور علما برای بانوان تمام شده بود و فرصت ماندن تا فردا را نیز نداشتند. او مانده بود و عهدی که میخواست به آن وفا کند؛ به او اطمینان دادم که همسرم این کار را انجام خواهد داد. ناگهان چهرهاش گشوده شد؛ از شوق مرا محکم در آغوش گرفت و غرق بوسه کرد.
به عکس رهبر شهید اشاره کرد و درحالی که با شالی که دور گردنش بود و یک طرف آن، عکس رهبر شهید نقش بسته بود و طرف دیگرش نوشتهی یا حسین داشت، اشکهایش را پاک میکرد، برای ایشان طلب رحمت کرد و با بغض از حاکم کشورش گلایه کرد و گفت اجازه نداده برای تشییع بیاییم و حتی برای عزاداری مردانمان را زندانی کردند. در میان آذریزبانها، گاهی، وقتی از مردی بهشدت ناراحتاند، نامش را بر زبان نمیآورند و با کنایه میگویند «او چیشی»؛ یعنی «آن مرد». او نیز از همان تعبیر استفاده میکرد. دل پُری داشت؛ دلی که گویی سالها حرف ناگفته در خود نگه داشته بود.
آذربایجان روزگاری بخشی از پیکرهی ایران بود؛ سرزمینی که پیوندهای تاریخی و فرهنگی عمیقی با ایران داشته است. داستانی تلخ از جدایی دارد؛ حکایت ترس و وادادگی حاکمان وقت.
به این اندیشیدم، که ایران نزدیک نیم قرن است که در سایه حاکمیت ولی فقیه با عزت ایستاده و حتی در خلال سه جنگ تحمیلی طاقت فرسا، ذرهای از خاک کشورش را به بیگانه نداده است و من به عنوان یک زن در سایه همین ایستادگی قد کشیدم و بالیدم.
حق دختران آذربایجان این نیست و دنیای عجیبی است، دختران آذربایجان برای درس خواندن با پوشش متناسب اعتقادشان باید التماس کنند و اشک بریزند و در کشور ما، معالاسف، دخترانی تحت تاثیر روایتهایی به عمد غلط، میجنگند که سر و تن برهنه کنند و بشوند پیاده نظام دشمن.
آنجا عدهای برایِ داشتن حجاب میجنگند و اینجا گروهی دیگر برای برداشتن آن...
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
@Negar_khane_m