مراقبت کردن تو زندگیِ من، فعلِ قشنگیه و این مراقبت میتونه از هر چیز یا از هر کسی باشه. مراقبت از خودِ نجات دهندهت، تعلقاتِ دست و پا گیرِ دوست داشتنیت و حتی علاقههای جورواجورت. مراقبت از تارِ نازک و ظریفِ موهات تا رشتۀ زخیم و ناگسستنیِ افکارت. مراقبت از اشیاءِ دلخواهت، از کتابهای مختلفِ توی کتابخونه گرفته تا همین چهارضلعیِ پرحاشیۀ توی دستت. مراقبت از کلماتِ بیرون اومده از بینِ لبهات و نگاهِ خیرۀ پرمعنات به هر چیزِ موجود در این عالم. مراقبت از آدمهای شکنندهی اطرافت و دلهای به کرات تنگ شدهشون.
عیون.
مراقبت کردن تو زندگیِ من، فعلِ قشنگیه و این مراقبت میتونه از هر چیز یا از هر کسی باشه. مراقبت از خو
ء.
من فکر میکنم همۀ ما به نوعی پرستار/ مراقب/ محافظ/ نگهدار و نگهبانِ دوست داشتنیهامون هستیم. پس مثلِ همیشه در نقشِ همۀ اینها برات مینویسم که «مراقبِ خودت باش عزیزِ من.» که تو وطنی به وسعت و جمعیتِ یک نفر.
یحتمل باید پیکِ واسطهای راهیِ باریکهی تاریکیها و خستگیها کنم و به تمنا بگویم: «به غم بگو برَود هرچه هست بردارد، فقط بگو که از این خانه دست بردارد.»
وسایلم رو دونه دونه و با دقت توی کوله چیدم و این بار من بودم که میگفتم ای کاش میشد اونها رو هم بیارم و کوچیک کنم، توی کولهم جا بدم و همراهِ خودم ببرم.
عیون.
وسایلم رو دونه دونه و با دقت توی کوله چیدم و این بار من بودم که میگفتم ای کاش میشد اونها رو هم بیا
به این فکر میکنم که این موضوع هم مثل موضوعاتِ قبلیای که در موردشون نوشتم، باگِ خلقت محسوب نمیشه؟ اینکه نمیتونیم آدمهای موردِ علاقهمون رو به آدمِ جیبی تبدیل کنیم و بعد به راحتی با خودمون حمل و جا به جا کنیم. باگ نیست؟
عیون.
به این فکر میکنم که این موضوع هم مثل موضوعاتِ قبلیای که در موردشون نوشتم، باگِ خلقت محسوب نمیشه؟ ا
و باز هم خدا جون!
توی خالقیتِ تو هیچ نقص و ایرادی نیست، اما ای کاش یه صندوقِ انتقادات و پیشنهادات برای این آدمیزادِ بینوا میذاشتی که گه گاهی، جسارت میکرد و بچگی و از روی نادانیِ همیشگی به محضرِ خداییت اینطور مینوشت که «قربونت برم، یه رمز به ما نمیدی بزنیم که یه آدمِ جیبیمون بشه؟»
دارم میرم کربلا. حلال کنید و تا برگشتِ من، بچههای خوبی باشید، درو برای غریبهها باز نکنید و خدانگهدارتون.🦧🤍