فلسفه ذهن
🔥قطع کردن دو نیمکره #مغز برای درمان صرع، آغازی بر یکی از اکتشافات مهم #علوم_اعصاب درباره تقسیمپذیری
⚠️در پستی که ریپلای کردهام، درباره قطع ارتباط دو نیمکره مغز بیماران مبتلا به صرع توضیح دادیم که از روشهای درمان قدیمی برای کنترل تشنج این بیماران بوده و برنده جایزه نوبل علوم اعصاب هم شده است. از جمله پیامدهای عجیب قطع دو نیمکره، جداسازی کارکردهای اختصاصی هر نیمکره در عملکرد شناختی بیمار بود که در پست ریپلایشده بدان پرداختیم.
⚠️این تفکیک شناختی بمثابه چالشی پیش روی تجرد و وحدت نفس مطرح میشد؛ چرا که نفس غیرفیزیکی در تعریف خود، بساطت داشته و تمامی قوای آن در یک وحدت فراگیر، آگاهی را رقم میزنند. در حالیکه شخص با مغز دو شقهشده، قادر به بیان آنچه در حوزه بصری سمت چپ خود وجود دارد، نیست. اما مثلاً دست خود را برای برداشتن آن شیء حرکت میدهد.
زیرا نیمکره چپ مغز – که مسئول پردازشهای زبانی است – فقط از حوزه سمت راست بینایی خود آگاه است و آن را بلحاظ زبانی و حرکت بدن اظهار میدارد. نیمکره راست اما فقط از حوزه سمت چپ بینایی خود آگاه است و بدلیل قطع ارتباط با نیمکرهای که مسئول پردازشهای زبانی است، آن را صرفاً از طریق حرکت بدن نشان میدهد؛ اما بلحاظ زبانی وجود شیء در سمت چپ بینایی خود را انکار میکند.
بنابراین به نظر میرسد بساطت نفس مجرد و وحدت قوای شناختی آن از طریق این پیامدها زیر سؤال میرود.
⚠️مقاله Split brain: divided perception but undivided consciousness که توسط هشت نفر از محققان رشتههای مختلف در مجله معتبر BRAIN (سال 2017) بچاپ رسیده اما ادعای تکمیل یافتههای قبلی را دارد؛ بنحوی که بیماران با مغز دوشقه در طیف وسیعی از وظایف شناختی، آگاهی کامل از وجود و مکان و جهت و هویت محرکها در کل میدان بینایی دارند؛ فارغ از نوع پاسخ که با دست راست یا دست چپ یا زبانی بدهند.
نویسندگان همچنین تلاش دارند نشان دهند در کارآزماییهایی با اطمینان بالا که حاوی ادراک حسی آگاهانه (conscious perception) بوده، نوع پاسخ شخص بر نوع عملکرد وی تأثیری نداشته است.
⚠️نتیجهگیری تحقیق آنست که هرچند در بیماران با مغز دوشقه، حوزههای ادراک حسی به دو نیم تقسیم شده، اما دو ادراککننده آگاه مستقل را درون یک مغز ایجاد نکرده است. این مقاله تأکید میکند که یافتههای تحقیق درباره نوعی وحدت آگاهی در بیماران با مغز دوشقه، دو تئوری غالب علوم اعصاب - فضای کاری سراسری (Global Workspace theory) و یکپارچهسازی اطلاعات (Information Integration theory) – را به چالشی اساسی میکشاند. چرا که وحدت آگاهی نیازمند ارتباط پرحجم بین دو نیمکره برای یکپارچهسازی (یا عمومیسازی) اطلاعات نیمکرههاست.
⚠️از آنجا که آزمایشات متنوع این تحقیق در یک مورد به فاصله 10 تا 16 سال از عمل جراحی جداسازی دو نیمکره و در مورد دیگر به فاصله 17 تا 23 سال از عمل جراحی مذکور صورت گرفته، این امکان جالب هم توسط نویسندگان مطرح شده که شاید پیامدهای دوشقهسازی مغز گذرا بوده و مکانیسمها و حتی ارتباطات ساختاری لازم برای یکپارچهسازی اطلاعات در سرتاسر نیمکرههای مغز این بیماران به مرور زمان و با رسیدن به سنین بزرگسالی، توسعه داده میشود.
@PhilMind
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 بروس گریسون، استاد روانپزشکی دانشگاه ویرجینیا که از اوایل دهه ۸۰ میلادی تحقیقات مفصلی را درباره #تجربیات_نزدیک_به_مرگ آغاز کرده و بعنوان پدر مطالعات #NDE شناخته میشود، در این ویدیو پیرامون تفاوت این تجربیات با خواب و توهمات صحبت میکند.
📌 یکی از استراتژیهای موافقین NDE آنست که گزارشات قابل راستیآزمایی این تجربهکنندگان از اتفاقات روی زمین را بعنوان ملاکی برای رد توهمیبودن آنها ذکر میکنند که در مقالات متعدد بدان پرداختهاند.
گریسون اما در اینجا بسراغ تفاوت پدیدارشناختی در محتوای تجربیات نزدیک به مرگ با محتوای توهمات رفته و همچنین علل و تأثیرات NDE را نه تنها متفاوت، بلکه برعکس علل و تأثیرات توهمات توصیف میکند.
📌 او میگوید یافتههای تحقیقاتشان نشان داده که در مقایسه تجربهگران NDE با بیمارانی که چنین تجربیاتی نداشتهاند، جریان اکسیژن مغز بیشتر و مصرف داروهای مخدر کمتر بوده است. و نتیجه میگیرد فقدان اکسیژن یا مصرف مخدرها - بعنوان علل توهمات - نمیتواند تبیین درستی برای علت NDEs باشد.
وی به یکسانی اساس محتواهای NDEs و تأثیرات مثبت اخلاقی این تجربیات در مقایسه با توهمات نیز استناد میکند.
@PhilMind
فلسفه ذهن
🌎 برَد تامپسون با سناریوی زمین دوقلوی فضا- مکانی تلاش کرده نشان دهد #بازنمودگرایی برونگرا درباره اد
⛱با وجود بازسازی استدلال تامپسون در پستی که ریپلای کردهام، شايد یک طرفدار #بازنمودگرایی برونگرایانه بتواند پاسخي را در برابر مثال خلاف واقع تامپسون فراهم آورد؛ اينكه در تجربيات فضا- مكاني، اصولاً نسبت ميان اندازهها بازنمايي ميشود و نه خود اندازهها.
بنابراين، در مثال تامپسون همانگونه كه ويژگيهاي پديداريِ تجربياتِ اسكار و بيگ اسكار يكسان است، محتواي بازنمودي اين تجربيات آنها نيز يكي است: اسکار یک درخت ۳ متری را از فاصله ۶ متری ادراک میکند و بیگ اسکار، یک درخت ۶ متری را از فاصله ۱۲ متری؛ یعنی نسبت اندازه ابژه به فاصله تا ابژه در هر دو مورد برابر ۱ به ۲ است.
در تجربيات فضا- مكاني اسكار و بيگ اسكار صرفاً همين نسبت بازنمايي ميشود، نه خود اندازهها يا فاصلهها. در نتیجه محتوای بازنمایی (و خصیصه پدیداری حاصل از آن) در هر دو یکسان است. پس این مثال میتواند تأییدی برای بازنمودگرایی برونگرایانه باشد و نه تضعیف آن.
⛱اگر پاسخ بالا به بازسازی مثال تامپسون صحيح باشد، شايد بتوان با طراحي مثالي ديگر، نادرستي بازنمودگرايي برونگرايانه را حتّي در مورد تجربيات فضا- مكاني نیز نشان داد؛ به اين صورت كه مثال طیف معکوس را برای ویژگیهای فضا – مکانی بازسازی كنيم:
فرض کنید ساکنانی در زمین واقعی وجود دارند که آنان را ساکنان معکوس مینامیم. ساکنان معکوس، گونه جاندارانی متفاوت با انسانهای زمین هستند که تاریخ تکاملی و شرایط بهینه متفاوتی هم دارند. آنها طبق شرایط بهینه گونهی خودشان، شکلهای واقعاً بیضوی را به شکل مستطیلگون میبینند و شکلهای واقعاً مستطیلی را به شکل بیضیگون. در واقع تاریخ تکاملی ساکنان معکوس، بنحوی بوده که دسته ویژگیهای فیزیکی m (موجود در سطح شکل مستطیلی)، با ویژگی پدیداری بیضیگون برای آنها همتغییر شده است و دسته ویژگیهای فیزیکی b (موجود در سطح شکل بیضوی) نیز با ویژگی پدیداری مستطیلگون برای آنها همتغییر است. حال آنکه دسته ویژگیهای m برای ما انسانها با ویژگی پدیداری مستطیلگون همتغییر شده و دسته ویژگیهای b با ویژگی پدیداری بیضیگون.
⛱در این شرایط، مطابق بازنمودگرايي برونگرا (حتّي با توجّه به نسخههاي پيشرفتهتري كه تاي و درتسكي ارائه كردهاند)، وقتی فردی از ما انسانها و فردی از آن ساکنان معکوس، با شکل مستطیل روبهرو میشویم، با اینکه ویژگی بیرونی يكساني (يعني m) را بازنمايي ميكنيم، ویژگی پدیداری درونی ما و آنها متفاوت میباشد.
همچنین وقتی فردی از ما انسانها و فردی از آن ساکنان معکوس، ویژگی پدیداری یکسان بیضیگون را تجربه میکنیم، ویژگیهای فیزیکی متفاوتی، محتوای بازنمودیمان را شکل داده است؛ ویژگی b در محتوای بازنمودی ما وارد شده و ویژگی m در محتوای بازنمودی آنها. در اینصورت بازنمودگرایی برونگرا در ادراکات فضا- مکانی هم با مشکل مواجه خواهد شد.
@PhilMind
تطبیق #دوئالیسم سینوی و دوئالیسم دکارتی
🔸در مقایسه بین دیدگاه #دکارت و #ابن_سینا به این نتیجه میرسیم که هر دو، قائل به #تجرد_نفس ناطقه به عنوان یک جوهر مستقل هستند.
🔹همچنین دکارت مانند ابنسینا، «روح حیوانی» را به عنوان یک جرم لطیف برای انتشار کارکردها یا قوای نفس در سایر اعضاء بدن پذیرفته و هر دو از اعصاب و رگها به عنوان حاملان این روح و انتشار آن به سایر اعضاء نام بردهاند.
🔸اما ابنسینا قلب را مقرّ اصلی نفس و مبداء تمامی قوای آن میدانست؛ (ن.ک: ابنسینا، 1363، المبدأ و المعاد، ص95) حال آنکه دکارت، غدّه صنوبری واقع در وسط مغز را مقرّ و جایگاه نفس میداند. البته استدلالی که دکارت برای جایگزین کردن غدّه صنوبری آورده، میتواند به سود قلب هم بازسازی شود.
🔹دکارت تأکید دارد که حضور نفس در بدنش، مانند صِرف حضور ناخدا در کشتی نیست. بلکه ذهن بسیار نزدیکتر به بدن خویش، متّصل شده؛ بگونهای که با همدیگر، یک هویّت واحد را تشکیل میدهند. در غیر اینصورت از نگاه وی وقتی بدنش آسیب میدید، نباید احساس درد میکرد. بلکه باید این آسیب را صرفاً از طریق قوّه عاقله درک میکرد. کما اینکه ناخدا از طریق قوّه باصره، هرگونه صدمه به کشتی را درمییابد. (Descartes, 2008, Meditations on First Philosophy, p.57.)
🔸این تأکید دکارت بر اتّصال قویتر نفس و بدن نسبت به ارتباط ناخدا و کشتی، و تصریح به اینکه ترکیب نفس و بدن، یک «هویّت واحد» را تشکیل میدهد، بسیار شبیه پاسخی است که ابنسینا در مقابل اشکالات وارد بر نظریهاش، بر «ذاتی و طبیعی» بودن ترکیب نفس و بدن، در عین «صناعی» بودن ارتباط ناخدا با کشتی، تصریح کرده است. (ابنسینا، 1363، المبدأ و المعاد، ص106)
🔹همچنین به نظر میرسد هر دو، نفس را حادث به همراه بدن میدانند؛ البته بوعلی به این مطلب تصریح دارد و از ظاهر برخی سخنان دکارت نیز همین دیدگاه برداشت میشود. مثلاً دکارت در رساله «گفتاری در روش به کار بردن صحیح عقل»، پس از آنکه به کارکردهای مختص به بدن اشاره میکند و آن را بین انسان و سایر حیوانات مشترک میداند، به صفت یا کارکرد «اندیشیدن» میپردازد که فقط در انسانها یافت میشود. آنگاه میافزاید: «من فرض کردهام که خداوند، نفس ناطقه را خلق میکند و آن را به شیوهای خاص که توضیح دادهام، به بدن ملحق میسازد». (Descartes, 2006, A Discourse on the Method of Correctly Conducting One, s Reason, p.39.)
🔸دیدگاه شیخالرّئیس و دکارت در اینباره، گونهای تبعیت از ایده ارسطویی درباره حادث بودن نفس است که در مقابل نظریه افلاطونی پیرامون ازلی بودن نفس قرار دارد.
البته قول به #حدوث_روحانی نفس از اشکالاتی ناشی میشود که ازلیت نفس روحانی، دچارش بود. هرچند که حدوث روحانی نفس نیز بعدها توسّط منتقدین بوعلی در اینباره و بهویژه خواجه طوسی و #ملاصدرا با اشکالات مهمّی مواجه شد و نظریه #حدوث_جسمانی نفس در #حکمت_متعالیه مطرح گردید.
@PhilMind
📚 #معرفی_کتاب
📗کتاب «اراده آگاهانه و مسئولیتپذیری» به کوشش والتر سینوت آرمسترانگ و لین نادل در سال 2011 توسط انتشارات آکسفورد بچاپ رسیده است.
📙از جمله مهمترین مقالات این کتاب، تحقیقاتی درباره #آزمایش_لیبت است که وجود #اراده_آزاد را زیر سؤال میبرد.
مثلا ادینا روسکی ابهاماتی در مورد ارتباط بین پتانسیل آمادگی (RP) و اجرای حرکت مطرح میسازد و نیز درباره اهمیت زمانبندی ظهور RP. آلفرد مل استدلال میکند که بهتر است RP را بعنوان انگیزشی برای پدیدآمدن تصمیم لحاظ کنیم تا خود تصمیم. پاکت و پوردی شواهد آزمایشگاهی جدیدی ارائه میکنند که RP برای عمل کافی نیست و زمان تصمیمگیری افراد را بنحو قابل توجهی دیرتر از زمانی که لیبت درنظر گرفته، پیشنهاد میدهد و ...
📘همچنین برخی انتقادات به این مربوط میشود که لیبت، حالات ذهنی مختلف را در هم آمیخته است. مثلا پکری و هاگارد، قصدهای بلاواسطه را از قصدهای آیندهنگر، و همچنین چیستی و چگونگی تصمیم را از زمان تصمیم متمایز کردهاند تا نشان دهند اساسا آزمایش لیبت درباره کدام حالات ذهنی است؟
هینز آزمایشی با کاربرد fMRI و طبقهبندی الگوها را ارائه میدهد که قصدهای بلاواسطه و انتخابهای کمتری را نسبت به لیبت، به نمایش میگذارد. هینز سیگنالهایی را از فعالیتهای غیراگاهانه مغز یافته که تصمیمات را ۱۰-۷ ثانیه جلوتر پیشبینی میکند و همچنین قادر به جداسازی چیستی تصمیم از زمان آنست.
این نتایج، پرسشهای مهمی درباره زمان آگاهانهشدن ارادههای ما و چرایی آن را مطرح میسازد.
@PhilMind
🎖تبیین ساختارهای ماکروسکوپی بر اساس اجزای ریزساختاری، بخوبی برای تبیین فیزیکالیستی ساختارها مناسب است. همچنین با لحاظکردن کارکردها در قالب فرآیندهای فیزیکیای که آنها را به انجام میرسانند، تبیین رضایتبخشی از کارکردها فراهم میآید. این بدان دلیل است که هرگاه جزئیات یک تلقی فیزیکی ارائه میشود، ویژگیهای ساختاری و کارکردی بعنوان نتایج خودکار حاصل میآیند.
بنابراین ساختارها و کارکردها تمام آنچیزی است که میتوانیم انتظار داشته باشیم تلقیهای فیزیکی تبیین نمایند.
🎖جنبه اخلاقی تمام این موارد آن است که شما "نمیتوانید #آگاهی را ارزان توضیح بدهید". این یک واقعیت قابل توجه است که روشهای تقلیلگرایانه (روشهایی که یک پدیده سطح بالا را کاملاً در قالب فرآیندهای فیزیکی پایهایتر تبیین میکنند) در بسیاری حوزهها بخوبی جواب میدهند. به یک معنا میتوان اکثر پدیدههای شناختی و زیستشناختی را بنحوی ارزان توضیح داد؛ به این صورت که پدیدههای مذکور به مثابه نتایج خودکار فرآیندهای بنیادیتر لحاظ شوند.
اگر روشهای تقلیلگرایانه بتوانند #تجربه_آگاهانه را نیز تبیین کنند، فوقالعاده خواهد بود. من برای مدتی طولانی امیدوار بودم که آنها بتوانند چنین مقصودی را به انجام رسانند. متأسفانه دلایلی سیستماتیک وجود دارد که چرا این روشها محکوم به شکست هستند. روشهای تقلیلگرا در اکثر حوزهها موفقیتآمیزند؛ زیرا آنچه که در آن حوزهها نیاز به تبیین دارد، صرفاً ساختارها و کارکردها هستند. ولی وقتی به مشکلی فرا و ورای تبیین ساختارها و کارکردها میرسیم، روشهای مذکور به کار نمیآیند.
🔥این قضیه ممکن است یادآور ادعای طرفداران اصالت حیات ( #vitalism) باشد که هیچ تلقی فیزیکی را قادر به تبیین #حیات نمیدانستند؛ ولی این قیاس معالفارق است. چیزی که تردید حیاتگرایان را برانگیخت، این مسئله بود که آیا فرآیندهای فیزیکی میتوانند بسیاری از کارکردهای مرتبط با حیات - مانند رفتار انطباقی پیچیده و تولید مثل – را به انجام رسانند؟ درواقع این نکته که تبیین کارکردها همان چیزی است که نیاز داریم، پذیرفته شده بود. اما بدلیل فقدان دانش دقیق درباره فرآیندهای بیوشیمیایی، حیاتگرایان تردید داشتند که هر فرآیند فیزیکی بتواند این کار را انجام دهد و فرضیه #روح_حیوانی را بعنوان تبیینی جایگزین پیشنهاد کردند. آنگاه که مشخص شد فرآیندهای فیزیکی میتوانند کارکردهای مربوطه را به انجام رسانند، تردیدهای حیاتگرایانه هم از بین رفت.
🔥ولی در مورد تجربه آگاهانه، تبیین کارکردها محل بحث نیست. بلکه مسئله کلیدی، این نکته مفهومی است که تبیین کارکردها برای تبیین تجربه کافی نیست. این نکته مفهومی اساسی چیزی نیست که تحقیقات عصبشناختی بیشتر، بر روی آن تأثیر بگذارد. بدینترتیب، تجربه آگاهانه با حیات مغایرت دارد. روح حیوانی بعنوان موقعیت «تبیینگر» برای تبیین کارکردهای مربوطه ارائه شد و بنابراین هنگامی که آن کارکردها بدون این روح توضیح داده میشد، میتوانست کنار گذاشته شود. اما تجربه در موضع «تبیینخواه» است و نه تبیینگر، و بنابراین نمیتواند نامزد این نوع از حذف باشد.
See: Chalmers, 2010, The Character of Consciousness, pp. 14-15.
@PhilMind
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️در این ویدیو👆 شواهد و یافتههای تجربی برای تفکیک حس پدیداری تجربه از حس سابجکتیو آن ارائه میشود.
♦️تقریباً تمام مباحث مربوط به تئوری #بازنمودگرایی حول امکان و نحوه تأمین ویژگی پدیداری توسّط ویژگی بازنمایی است. اما بنظر میرسد یک جنبه دیگر نیز وجود دارد: ویژگی بازنمودیافته چگونه بنحو سوبژکتیو ادراک میشود؟
♦️کریِگل بین دو جنبه مختلف از تجربه تمایز میگذارد: الف) جنبه «آبیبودن» (مثلا) که آن را «خصیصه کیفی» تجربه مینامد، و ب) جنبه «برای من بودن» (formeness) که آن را «خصیصه سوبژکتیو» تجربه نامگذاری میکند. آن تجربه نه فقط، آبیگون است؛ بلکه من نیز از آبیبودن آن آگاهم (Kriegel, 2005, “Naturalizing Subjective Character”, pp.24-25.)
♦️وی بر این مطلب تمرکز میکند که چطور یک حالت میتواند وقوع خودش را بنحوی متناسب بازنمایی کند. او اذعان دارد که یک مشکل بسیار اساسی این است که فرضیههای بازنمایی، از مجموعه واژگان ارتباط علّی بهره میگیرند که حالت محیطی «م»، علت حالت ذهنی «ذ» میشود. ولی روابط علّی، غیر بازتابیاند؛ هیچ حالت ذهنی نمیتواند علت وقوع خودش بشود.
♦️کریگل پس از پیشنهادهایی جایگزین و اشکالاتی که امثال ون گولیک بر تبیین او گرفتهاند، تصریح دارد که این مشکلی نیست که بتوان براحتی از آن عبور کرد. (See: Kriegel, 2012, "In Defence of Self – Representation; Reply to Critics", pp.480-481.)
@PhilMind
❇️ تلقّیای در بین برخی اساتید و دانشپژوهان #فلسفه_اسلامی وجود دارد که همین مباحث موجود در اسفار و شواهد صدرالمتألهین یا شفای بوعلی را برای ورود ایجابی به حوزه #فلسفه_ذهن معاصر کافی میدانند.
حال آنکه یافتههای #علوم_شناختی در دهههای اخیر و ادبیات فلسفیای که به تبع آن ایجاد شده، فاصلهای بسیار با استدلالها و نحوه ورود منابع #حکمت_متعالیه و عرفان و فلسفه مشاء دارد. هرچند که میراث تفکر فلسفی مسلمین، ارزشمند و در جای خود قابل اتکا باشد.
❇️ گاه تصور برخی اساتید فلسفه اسلامی - بدلیل عدم آشنایی با سنخ و حجم محتوای تولیدشده در علوم شناختی و فلسفه ذهن معاصر - اینست که مثلاً ۱۰ سال حکمت متعالیه و مقدماتش در فلسفه مشّاء بخوبی تحصیل شود و بعد با ترجمه چند کتاب از فلسفه ذهن، باید وارد پاسخ (سلبی و ایجابی) شد.
در حالیکه اساساً بخش قابل توجهی از براهین کتاب نفس در فلسفه اسلامی، ناظر به نظریات ماتریالیستی چندصد سال قبل مطرح شده که امروزه قائلی ندارد؛ مثل همین ادلّه #تجرد_نفس. و از سوی دیگر دیدگاههای مطرح فیزیکالیستی معاصر چیزی میگویند که بسیاری از این ادلّه، نافی آنها نیستند!
مباحث مبتنی بر مبانی #هایلومورفیسم (ماده و صورت) و ... نیز از آنجا که بنحوی گسترده در مقالات و کتب مطرح فلسفی غرب معاصر مورد رد و مناقشه واقع شدهاند، برای برقراری دیالوگ و پاسخ، چندان قابل اتکا بنظر نمیرسند.
❇️ بگذریم که مرزبندیهای ایدئولوژیک در مواجهه با فلسفه ذهن، چندان واقعبینانه و جامعنگر هم نیست. مباحث قابل توجه و مفیدی در کانتکست #فلسفه_تحلیلی (و ازجمله فلسفه ذهن معاصر) وجود دارد که نسبت به #فیزیکالیسم و #دوئالیسم، خنثی هستند و نیز تئوریهایی نودوئالیستی و فیزیکالیستی مطرح شده که قابل استفاده برای بازسازی نظریات پیشین و پیشبرد تأملات فلسفی درباره ذهن و #آگاهی است.
همین نکته درباره مواجهه با علوم شناختی نیز کاملا صدق میکند.
❇️ از سوی دیگر در همان مواجهات عقیدتی نیز مرز دانش را با نصبسندگی، بیمنطق کردهاند. امروزه اگر استدلال بوعلی علیه یک دیدگاه ماتریالیستی - که احتمالاً در زمان خود او مطرح بوده و امروزه اصلا ً قائلی ندارد - را صورتبندی کنیم و حاشیه بزنیم، جزو مقالات پژوهشی فلسفه اسلامی ردهبندی میشود و در جغرافیای فلسفه اسلامی دانسته میشود.
اما اگر استدلالی علیه یک دیدگاه ماتریالیستی معاصر که در کتب و منابع فلسفه اسلامی ما مطرح نبوده است را صورتبندی کنید و نقد و حاشیه بزنید و پیشنهاد بدهید، دیگر در حوزه فلسفه اسلامی طبقهبندی نمیشود. به راستی ملاک و معیار این دستهبندی چیست؟
اگر موضوع یا غایت یا متد برای مرزبندی و دستهبندی علوم، ملاک باشد که نباید چنین اتفاقی بیفتد. مگر آنکه «نص» و «کتب پیشینیان»، ملاک مرزبندی رشته و حوزه فلسفه اسلامی قرار گرفته باشد. این فاجعهای بزرگ برای رشد و نوآوری فلسفی در زمان ماست.
❇️ نهایت آنکه بعید بنظر میرسد که آشنایی کافی با علوم شناختی (لااقل دو رشته #نوروساینس و #هوش_مصنوعی) و نیز تخصص در مباحث فلسفه ذهن تحلیلی، از طریق تحصیل در رشتههایی با پارادایم متفاوت حاصل شود؛ ولو آنکه تحقیق و رساله به این سمت هدایت شود. بلکه هدف مذکور نیازمند تحصیل تخصصی و تماموقت در همین حوزه روزآمد و گسترده است.
@PhilMind
💠حدود یکماه پیش بود که بلیک لموین – از کارکنان شرکت گوگل – ادعای خودآگاهبودن #هوش_مصنوعی LaMDA را مطرح کرد. وی در گزارش خود به توانایی بالای لامدا برای ارائه پاسخهای قانعکننده درباره احساسات و تجربیات درونیاش استناد کرده بود که به مخاطب نشان میدهد که زندگی درونی عمیق سرشار از تخیل، خودآگاهی و تفکر دارد.
لامدا در چت با لموین، از نگرانیهای خود درباره آینده و گذشته سخن گفته و اینکه کسب ادراکات، چه حس و حالی دارد. گوگل البته با فاصله کمی، به این گزارش واکنش نشان داد و ادعای لموین را رد کرد.
💠فارغ از واکنش شرکت گوگل به موضوع لامدا، ادعای تولید #آگاهی_مصنوعی یا وجود #خودآگاهی در فلان روبات، همواره میتواند چالشبرانگیز باشد. شاید محور سؤالها البته بر مسئله #اذهان_دیگر (other minds) تمرکز یابد؛ اینکه از کجا و با چه معیاری میتوان ادعای وجود جهان سابجکتیو و آگاهانه در موجودات دیگر را راستیآزمایی کرد؟
طی مناقشه اخیر بدنبال اساس و معیار این ادعا بودم که البته بنحوی ناامیدکننده بر «تمایزناپذیری زبانی» استوار میشد؛ یعنی پاسخهای زبانی لامدا درباره احساساتش، با پاسخهای یک عامل انسانی آگاه، غیرقابل تمایز دانسته شده بود. این در واقع همان معیار تورینگ در آزمون معروف تورینگ (1950) برای ماشین تفکرکننده است.
💠کامپیوتر در صورتی #آزمون_تورینگ را پاس میکرد که یک پرسشگر انسانی، پس از طرح چند سؤال مکتوب از کامپیوتر و عامل انسانی - که مشخص نباشد کدامیک، ارائهدهنده کدام پاسخ هستند - نتواند تشخیص دهد کدام پاسخ از سوی کامپیوتر و کدام از سوی انسان ارائه شده است.
💠البته برنامهنویسی برای یک کامپیوتر تا آزمونی چنین کاربردی را پاس کند، کار بسیار زیادی طلب میکند. چنین کامپیوتری نیاز دارد که تواناییهای ذیل را دارا باشد:
- پردازش زبان طبیعی (تا کامپیوتر را قادر به ارتباط با زبان انگلیسی بگرداند)
- بازنمایی معرفت (تا کامپیوتر را قادر به ذخیرهسازی چیزهایی که میداند و میشنود، بگرداند)
- استدلال خودگردان (تا اطلاعات ذخیرهشده را برای پاسخ به سؤالات و نتیجهگیریهای جدید بکار گیرد)
- یادگیری ماشین (تا با شرایط جدید، سازگار شود و الگوها را تشخیص و استخراج نماید).
💠اما از دهها سال قبل، مناقشات متنوّعی درباره پیشفرض رفتارگرایانه موجود در این آزمون مطرح شده است. مثلاً آزمون فکری ند بلاک (1981) با نام عمّه برتا (Aunt Bertha) که استدلال میکرد رفتار یک ارگانیسم، تنها چیزی نیست که هوشمندی آن را تعیین میکند؛ بلکه منشاء و مکانیسم تولید این رفتار نیز موضوعیت دارد.
💠ممکن است ماشین با مراجعه به بانک بسیار عظیمی از دوگانههای پرسش و پاسخ، یا استفاده از الگوهای پاسخ درست، بتواند آزمون تورینگ را درباره پاسخ به سؤالاتی پیرامون احساسات و تفکراتش بخوبی پشت سر بگذارد. این اما در نهایت فقط یک دستگاه جستجوگر قدرتمند خواهد بود که ارتباطی با یک جهان درونی پدیداری و مولّد پاسخهای آگاهانه ندارد. اطلاعیهای که شرکت گوگل درباره بررسی ادعای لموین منتشر کرد نیز بر همین نکته تأکید کرده است.
💠امروزه محقّقان هوش مصنوعی، تلاشهای کمی برای پاسکردن آزمون تورینگ بخرج میدهند؛ زیرا اعتقاد دارند جستجو به دنبال "پرواز مصنوعی"، زمانی به موفّقیت رسید که برادران رایت و دیگران، تقلید از پرندگان را کنار گذاشتند و شروع به یادگیری درباره آیرودینامیک و بکارگیری تونلهای بادی کردند. متون مهندسی فضانوردی، هدف از آن حوزه را اینطور معرّفی نمیکنند که "بدنبال ساخت ماشینهایی هستند که دقیقاً مانند کبوترها پرواز میکنند و میتوانند کبوترها را نیز فریب بدهند"! (Russell & Norvig, 2010, Artificial Intelligence, A Modern Approach, p. 3)
💠در واقع هنوز عمده استراتژیهای تعریف و ساخت هوش مصنوعی حول معیارهایی رفتارمحور - چه رفتار شبیه انسان (که آزمون تورینگ نیز از این قبیل است) و چه رفتار ایدهآل – شکل میگیرد و آن #تجربه_پدیداری و جهان سابجکتیو (بعنوان منشاء و مولد این رفتارها و خروجیها)، موضوعیت ندارد. مشکلی که البته در سایر حوزههای علوم شناختی نیز دیده میشود.
این در حالیست که بنظر میرسد با تمرکز بر خود تجربه پدیداری و منشاء تولید واکنشها، احتمال تولید آگاهی مصنوعی بنحوی واقعی وجود دارد.
@PhilMind
✅ دومین مدرسه بینالمللی خداباوری شریف، یکم تا شانزدهم شهریورماه
🟢 سه هفته سخنرانی و درسگفتار
با حضور:
لیندا زاگزبسکی، کارا ریچاردسون، جانیس چیک، ویلیام کریگ، تیموتی اکانر، رایان مولینز، الیور لیمن، آلفرد میلی، جان سندرز، پاول وینگارتنر، اندرو بیلی، برندن ریکاباو، سید حسن حسینی، ابراهیم آزادگان، سید نصیر موسویان، محمد لگنهاوزن، مهدی همازاده، محمدصالح زارعپور، نعیمه پورمحمدی.
📋 آخرین مهلت ثبت نام: ۲۵ مرداد
🔖 برای ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه فرمایید:
🌐 http://theismschool.philsci.sharif.ir/fa/خانه/