من کسیو که دوست داشته باشم خیلی نگاه میکنم. ساعتها با دقت درحالِ نگاه کردن بهشام، وقتی نورِ خورشید نوازشش میکنه یا پر از ذوق و شادیه، وقتایی که داره چیزی رو با جزئیات تعریف میکنه. طوری نگاه میکنم انگار وجودش بزرگترین موهبتِ زندگیمه و گوش کردن و نگاه بهش مهمترین وظیفهم. میخوام با چشمهام ببوسمش، با نگاهم تحسینش کنمو با دقت حالاتش رو تو ذهنم ضبط کنم برای روزِ مبادا.
رآدیو سکوت .
تو عاشقیو من معشوق. تو زنگ میزنی و من رد میکنم، تو صدا میزنی و من ولومِ آهنگ را روی صد میگذارم
از بندههاش توقع نداشته باش، از خودش توقع داشته باش. بهش بگو "ببین دارم دلِ بندهی تو رو شاد میکنمها، حواست باشه تصدقِ رحمت و کرامتت".
من اگر مرد بودم دست زنی را میگرفتم، پا به پایش فصلها را قدم میزدم، و برایش از عشق و دلدادگی میگفتم؛ تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچچیز نترسد.
``سیمینِ بهبهانی .
دلتنگی میترسید تو آبِ اشکهای غم نگاه کنه، چون میترسید خودشو نبینه، "او" رو ببینه. همهجا «او» بود که با چشمای غمگین و منتظر و خستهش میدید، تو همهجا، تو کنجِ سقف، تو چایهایی با گلمحمدی، حاشیهی کتابها، آهنگهای تیلور سوئیفت، تو دمپختکِ نارنجی. یا، شاید هم میترسید خودشو ببینه ؟
رآدیو سکوت .
غ م پ ه ل و _ غَمپَهلو/ پهلو که چه بگویم جانغم شدهام ، غمی که درد میگیرد ، غم همیشه در همین نزدی
خ و ش ، م ن ظ و م ه _ خوشمَنظومه/ دیدههایی قلبنواز ، شیرین ، خوشساخت ، دلبَر ، پریشانکننده ، عجیب زیبا ، صفتی برای چشمهای "او".
رآدیو سکوت .
خ و ش ، م ن ظ و م ه _ خوشمَنظومه/ دیدههایی قلبنواز ، شیرین ، خوشساخت ، دلبَر ، پریشانکننده ، ع
غَ م ، س ا ز _ غمساز/ آدمها غمسازند. نقطه.
رآدیو سکوت .
باباجان! پاییز فقط با صدای محسن چاووشی و زمزمهی «نشد که با شاخههام، بغل کنم تو رو» زیرِ لبه که پاییز میشه. همینو بس.
رآدیو سکوت .
شاید برات فقط یه نیمکت وسطِ جادهی لایتناهیت بودم که روش استراحت کنی و من عاشق چشمهای پر از ستارهت
درختی که قصد کرده نیمکت را ریشه داشتن و پرنده را ماندن بیاموزد؟ آه! چه امید نحیف و لرزانی.