داشتم فکر میکردم که باید ازشون چی بخوام بنویسن، یه چیز همیشگی، یه چیزی که همیشه دست گیرمه..
نمیدونم، یهو گفتم چی از این بهتر، از این کلمات که بشن قاب نه تنها به اتاقم بلکه به قلبم..
اما اما حکایت این روزها که هرشب به چشم می بینم یه چیز فوق باوریه.
یه عالمه روایت دیدم که حتی نمیتونم تو کلمات بگونجونم.