eitaa logo
- سِدنا
308 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
271 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
- سِدنا
اتاق پشتی: https://eitaa.com/nashenas_sedna
آهنگا رفتن اینجا اگه خواستید دانلود کنید.
- سِدنا
کتاب‌هایی که میخوام #بعدکنکور شروع کنم به خوندن: (خونده شده‌ها پررنگ میشن) نازنین(داستایوسکی) - فاط
اولین کتاب امسال، نازنین. این اولین اثری داستایوسکی هستش که میخونم و من نمیتونم بگم که بهش علاقه مند شدم یا نه. کتاب نازنین از داستایوسکی رو با ترجمه خانم بیدختی‌نژاد از نشر چشمه خوندم. کتاب کوتاهی بود و من به عنوان تندخوان توی حدود کمتر از سه ساعت (نه متوالی) تمومش کردم، جا داشت بیشتر طولش بدم و از قلم و ترجمه بیشتر لذت ببرم امّا راستش نازنین در عین جذابیتی که داشت اونجوری جذاب نبود. نمیدونم چطوری بگم؛ (اسپویل تا آخر) خیلی داستان و قلم قشنگ بودن امّا این واقعیت که همسر نازنین نمی‌خواست قبول کنه که خودش باعث خودشیه - درعین حال که با جزئیات داشت میگفت چطوری باعث رنج اون می‌شد - واقعا روی مخ بود. کل آقاهه یه جوری بود بچه‌ها، انگار عادی نیستش و یه جور اختلال روانی داره.. اون فکر میکنه با ازدواج با نازنین باعث نجاتش شده اما در عین حال رو نازنین یک مالکیت روانی داره، اون عاشق این بود که نازنین رو زیر سیطره خودش قراره بده، از طریق سکوت البته. مثلا یه جا میگه «اگر به من نگاه کردن، مهم نیست، من صبورم...» و این صبرش برای شکستن طرفه. بعد عمو تازه بعد خودکشی نازنین/همسرش میفهمه که «دوست داشتن» یعنی دیدن طرف مقابل. از طرفی نازنین واقعا برام شخصی مظلومی هستش که با دید مثبت به عشق وارد زندگی میشه که می‌خواست مصداقی از اون عشقه باشه، که ناگهان رفتار سرد همسرش مثل سیلی میخوره به صورتش. حالا تمام تصورش از عشق آب میشه و میره توی جوب. پناهی نداشته و تنها کاری که میتونست بکنه، تن دادن به این زندگی و ساختن.‌.. امّا یه زنِ شونزده ساله چقدر توان داره؟ -
فردا که بیدار شدم، آخرین روزیه که به‌عنوان کنکوری بیدار میشم
هدایت شده از . بی‌نهایت ؛
- من ترسیده‌م خیلیم ترسیدم زیاد چیکار کنم جمعه؟ - حق داری بترسی. وقتی نظام آموزشی ما جوری طراحی شده که دانش‌آموز فکر میکنه تنها راه خوشبختی و موفقیتش همین کنکور و درس خوندنه، چه توقعی از خودت داری؟ 12 سال درس خوندی و مدام تو گوشت گفتن ثمره‌ی کلش همین آزمونه. توقع داری چه احساسی داشته باشی ؟؟ اما یه چیزی بهت بگم؟ زندگی اینطور پیش نمیره. حتی اگر بری خراب کنی و برگردی، یک سال هم تو ناراحتی و افسردگی باشی، بالاخره یه جا میفهمی باید زندگی کنی. باید راه دیگه ای پیدا کنی. میفهمی همه چیز این کنکور لامصب نبوده و چقدر خودتو اذیت کردی. چقدر استرس و شوک به خودت وارد کردی. الان نمیشه اینارو باور کرد چون تجربه نکردی. حق داری. اما این رو گوشه‌ی ذهنت داشته باش تا همیشه. درس و کنکور شاید خیلی خیلی خیلی مهم باشن. اما همه چیز نیستن. همه‌ی این زندگی نیستن و جای جبران هم وجود داره. همگی تلاشتون رو کردید طی این مدت و قراره از این مرحله هم رد شید. از ته دلم از خدا میخوام همتون نتایج زحماتتون رو بگیرید به بهترین نحو و موفق باشید⭐🤍
بابایدو دوباره برگشت بیمارستان، و امروز حالش بد شد. خاله‌ها و دایی‌ها رفتن اونجا و مامایدو خونه تنها موند. کی فهمیدم؟ حدود ساعت هفت و نیم که رفته بودم شام درست کنم - خونه خودمون هم فقط منو الهه بودیم -، دیگه زود پوشیدیم و امدیم خونه مامایدو چون مامایدو به طرز عجیبی از تنهایی میترسه😭. دیگه شام درست کردیم و خوردیم تا اینکه زن همسایه خونه بابایدو که میدونست مامایدو تنهاست، امد بهش سر بزنه. دیگه جای درست کردیم و با خانومه و عروسش نشستیم و صحبت کردیم و اینا. حدود ساعت نه و نیم خواستن بلند شن که یه مهمون دیگه امد. چون این مهمون جدیدا فامیل بودن و راحت بودم باهاشون، بلند شدم خونه رو جمع‌و جور کردم و یخچال رو تمیز کردم. موقع تمیز کردن یخچال به یَک گلابی‌های خوش رنگی برخوردم که گاز میزدی، انگار به فولاد دندون زدی، واقعا سفت بودن😭. خونه بابایدو، مامایدو نمیتونست اینارو بخوره، دختردایی‌م هم میوه دوست نداره و فقط میمونه دایی که اونم خوردن اینا براش سخت بود. خلاصه تصمیم گرفتم کمپوت‌شون کنم، و انجامش هم دادم‌. فقط زعفرون نبود که بذارم ولی خب اشکال نداره، همین‌جوری هم خوشمزه شد💆🏻‍♀