eitaa logo
- سِدنا
312 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
271 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم برای بابایدو تنگ شده.
هنر از من، شوهر از شما.
هیچی قشنگ‌تر از این نیست که طلوع آفتاب کنار دام‌های نازم باشم.
مفعول مطلق تاکیدی😔
- سِدنا
قبرستان آرام‌بخش‌ترین مکان.
- سِدنا
دیروز دومین پنجشبه بابایدو بود. از صبح درگیر درست کردن شام برای مهمونا - همین فامیلامون - و حلوا برای قبرستون و تمیز کردن خونه بودیم. من حلوا و شیرینی‌جات، خاله زهرا (½) و خاله ابتسام تمیزکاری و خاله فهیمه مرغ‌ها رو شکم پر میکرد و خاله زهرا (½) شام هم درست کرد. ساعت حدود پنج و ربع رفتیم قبرستون و تا یک ساعت بودیم. موقع امدن هم دیگه درگیر چای و پذیرایی بودیم. جاتون خالی منم موقع حلوا درست کردن دست چپم سوخته بود و دست راستم به اندازه کافی خسته بود😭😂 دیگه هفت اذان گفت من رفتم نماز خوندم که یکم دراز بکشم. ولی امان از خستگی. من شب قبلشم دیر خوابیده بودم، یه چیزی حدود ساعت شش و صبح هم ساعت نه و بیست بیدار شدم و با اون همه سرپایی واقعا داشتم میمیرم، آقا خلاصه من سه باز نماز مغرب و شام رو خوندم چون هی وسطش حس می‌کردم اشتباه خوندم، آخرشم هرچی خوندم دو ادامه دادم و آخرش یه سجده شک خوندم. ولی په سجده شکی🤣 همانا من سرمو گذاشتم و همانا خوابیدم موقعی‌ام که بیدار شدم شام تموم کرده بودن، دیگه رفتم کمک دخترخاله‌م برای شستن ظرفا و و و کم‌کم خاله‌هامم رفتن و آخرش فقط من، مامایدو، دایی، دختردایی و دخترخاله‌م موندیم. جا پهن کردیم و از ساعت حدود سه تا همین نیم ساعت پیش ما داشتیم صحبت میکردیم. از بابایدو گفتیم، از خاطراتمون، از رفته‌هایی که ما بجه‌ها بهشون نرسیدیم... و چقدر امشب دوست داشتنی بود. فقط جای بابایدو خالیه.
- سِدنا
بابام هروقت از قبرستون رد میشه این جمله رو میگه: «انتم السابقون و نحن اللاحِقون.»
- سِدنا
کتاب‌هایی که میخوام #بعدکنکور شروع کنم به خوندن: (خونده شده‌ها پررنگ میشن) نازنین(داستایوسکی) - فاط
ششمین کتاب امسال، سفر به آن سوی دریا (سرگذشت‌استعمار۱). ماجراهای سفرهای دریایی پرتغالی‌ها و غارت‌هاشون در این کتاب به زبان ساده و روان نوشته شده. جدی جدی پیشنهاد میشه، البته فقط این کتاب بلکه کل این مجموعه کتاب‌های سرگذشت استعمار که حدود پانزده جلده.
هدایت شده از چهارخونه ୨୧
خیلی اتفاقی یادم امد که کلاس چهارم اسم گروهمون، گل زنبق بود.