eitaa logo
「- سَــلْــسَــبِــیــل 🌕 -」
195 دنبال‌کننده
381 عکس
24 ویدیو
2 فایل
بِسْمِ رَبِّ عَلِیٍّ🌱✨ ... «حقّا كه حقيقتاً علي حق باشد حق است علي ز حق كه بر حق باشد» ... 🌿 چشمه‌ای از بهشت، اینجا قصه‌ی من است... - 🤍🌝🍃 - گوشِ شنوا☕ 𓂃 @Maryam_470 .ـ. کــ😕ــپی؟ استیکرهای اختصاصی خودم و روزمرگی‌ها راضــ🚫ــی نیستم!
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𓍼֪ ســـ🌸ـــلام عــزیــزم؛ بــه امــروز خـوش اومـدی😍🩷 ‌صــبـحـتـون خــیـر ان‌شاءالله😚 ‌
‌ּ ֶָ֢. لحظه‌ی‌ جان کندنِ روح از بدن را دیـده‌ای؟ بی‌ تو‌ بودن‌ ها‌ برایم‌ دم‌ بـه‌ دم‌ جان‌ کندن‌ است 🌷اللّهمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌الفَرَج🌷 𓂃 ִֶָ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𓍼֪ ســـــلـام عـزیـزم، روزت به خــــیـــر🌻✨ ‌ ⚝ یه مایع لکه بر قوی؛ برای لباس‌های خودمون استفاده میکنم که نسبتا خوبه ولی باید چندین بار باهاش بشورین تا اثرش و بزاره،خیلی بوی تندی هم داره. ⚝ مایع لباس محــ👦🏼ــمد خیلی بوی تمیزی میده و با پودر صابون اگه ازش استفاده کنید لباس و مثل اولش بهتون تحویل میده✨ (البته ماشین لباسشویی هم بی‌تاثیر نیست!) ⚝ یه اسپری هم هست که ازش استفاده میکنم و خیلی راضیم،عکس همه‌ای اینایی که گفتم و میزارم براتون👇 ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پنجم یه قرار ملاقات دیگه هم گذاشتیم و رفتیم دوباره حرم و شبستان نجمه‌خاتون... آقا اومدن و صحبت کردیم و نسبت به صحبت‌های قبلی رضایت‌مندتر بودن! خلاصه من که سعی میکردم به چیزی دل نبندم و بسپارم به اهل‌بیت و هر چه آید خوش آید... بعد اون جلسه مادرشون تماس گرفتن و گفتن چیکار بکنیم؟ چون ما قم بودیم و داشتیم اسباب کشی میکردیم،خانواده ایشون هم اردبیل بودن! قرار شد بعد اسباب کشی بیان برای مراسم خواستگاری. اسباب کشی شد و دوباره تماس گرفتن،مامانم گفت وسایل و بچینیم بیاین برای خواستگاری. وسایلم چیدیم زنگ زدن سه‌باره،مامانم گفت بعد محرم صفر بیاید😂 خلاصه دیگه همین عزیزای دلم ایشون با خانواده ۱۶ مهر‌ماه ۱۴۰۰ اومدن خواستگاری و یه داستان کوچولو هم از خواستگاری اینجا گفتم☺️✨ نشون دستم کردن و پدرشوهرم صیغه محرمیت برای ۲۰ روز برامون خوند تا خرید عقد و آزمایشات قبل ازدواج و انجام بدیم! عقد هم در ویلا باغِ خانواده همسرم گرفتیم،چون عرض کردم پست حساس پدرم بهمون اجازه نمیداد اونجا بخوایم مراسم بگیریم و خانواده همسرم این پیشنهاد و دادن... (چون رسم اردبیلی‌ها اینکه جشن عقد و خانواده دختر بگیرن) عقد ساده‌ای بود،یه عقد محضری کردیم و یه سفره عقد هم آوردیم ویلا باغ و اونجا مراسم گرفتیم و با حضور مهمون‌ها و همین....🥰 ممنون که تا اینجا خوندیش قشنگم🩷 ‌