eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
9.9هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
729 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
قرمز... 😝⛔️ سرمو کمی به سمتش کج کردم ناخوادگاه پرسیدم: - خودتونم میایید؟ اخمی کرد - خودمون؟ من و کی؟! چشمامو تو حدقه چرخوندم نمی‌دید حالم بده که داشت دستم می‌نداخت؟ نچی کردم - خو..خودت دیگه تک خندی زد - آهاا حالا شد آره با شک گفتم - ولی رئیس من ممکنه نتونم بیام چطور به خانوادم می‌گفتم بخاطر یه کاری که چند روزه واردش شدم قراره برم ترکیه؟ ادامه دادم - یه جایگز... بین حرفم پرید با اخم گفت - جایگزیتی برات نیست قلبم تند میزد، یعنی واقعا مجبور بودم باهاشون برم ترکیه؟ ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز... 😝⛔️ سرمم تموم شد دو سه ساعتی داخل بیمارستان بودیم وقتی مرخص شدم گفت - می‌رسونمت لب گزیدم - نه من خودم اسنپ می... جوری اخم کرد که حساب کارم دستم اومد. گوشیم زنگ خورد هنوز داخل بیمارستان بودیم جواب دادم - بله مامان؟ همون موقع یکیو پیج کردن به اورژانس مامان وحشت زده گفت - صدای چی بود بیمارستانی؟! نچی کردم - نگران نباش مامان چیزی نشده دارم میام خونه صداش جوری بود حس می‌کردم من مردم و بهش خبر دادن - چیو نگران نباشم دختره خیره سر الان کجایی وای قلبم چشمامو تو حدقه چرخوندم - ده دقیقه دیگه جلوی در خونه ام باشه؟ ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ قفل زبونم بعد از ۵ سال باز شده بود. گلوم از حرفای نگفته باد کرده و میسوخت . اینبار شکسته و درمونده از به یاد آوردن اون خاطرات آروم تر شروع کردم به حرف زدن: من...ایزد...من دیدم تون... میفهمی؟ میفهمی چی دیدم؟ میدونی چه حسی داشتم؟ داشتم میمردم ...انگار رو قلبم اسید ریخته بودن... اخ قلبم میسوخت...اخ میسوخت...الو گرفته بودم -بسه...!!! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ -درسته دوستم نداشتی ولی میدونستی من تو اون خراب شده ام... میتونستی مراعات کنی تا من بدبخت هر شب هر شب صدا تون و نشنوم انگشتم رو روی لبم کشیدم و گفتم: -اما لال شدم...یجور وانمود کردم ندیدم،نشنیدم،نفهمیدم...!! ولی تو همینکه دیدی با یه مرد حرف میزنم میخواستی سرم و ببری...!! چرا؟... چون مردی؟ چون غیرت داری؟ مگه من سیب زمینی پشندی بودم؟ احساس نداشتم؟ غرور و شخصیت نداشتم؟ -گفتم بسه...خفه شو -نه دیگه ...امشب لال نمیشم بسه هر چی خوردم و دم نزدم... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
⭕️سنگسار شدن یک زن توسط شوهرش ساعت 7:30 دیروز تو تهران میخواستن حکم رو اجرا کنن، خیلی وحشتناک بود! زن رو گذاشته بودن تو چاله و تا سینه زیر خاک بود به شوهرش التماس میکرد که ببخشتش، اما مرد دستش را پر از سنگ کرده بود و منتظر دستور قاضی بود و با تمام انزجار نگاهش میکرد و میگفت که باید قصاص بشه زن التماسش میکرد، اما مرد فقط دنبال قصاص بود و فریاد میزد و به زن لگد میزد... کاملا دچار جنون شده بود و میگفت مگه من چیکارت کرده بودم و خودش رو میزد. خیلی دردناک بود... ترس در چشمان زن موج میزد و با صدای بلند داد میزد که منو ببخش، بخاطر دختر کوچیکمون منو ببخش، قول میدم که جبران میکنم... عده ای داد میزدن ببخشش و عده ای دیگر میگفتن بکشش! شوهر رو به قاضی کرد و گفت حکم رو اجرا کن، قاضی به زن گفت که وصیتی نداری؟ زن گفت فقط به من اجازه بدید یک بار دیگه بچه ی خودم را شیر بدم... بچه ی ۲۰ ماهه را براش آوردن و زن را از خاک بیرون کشیدن تا به بچه شیر بدهد. اما در عین ناباوری ....👇👇🔞❌ https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b چه صبری داری خدا😭👆 😔
♨️ «وقتی شوهرم خواب بود، گوشیش زنگ خورد... یک پیام از شماره‌ای که با اسم "تعمیرگاه" ذخیره شده بود!»🔞 «کنجکاو شدم. پیام رو باز کردم و با دیدن عکس و متنی که فرستاده شده بود، بدنم داغ شد! باوری که بهش داشتم در یک ثانیه دود شد رفت هوا.😱 فردا صبح هیچی به روی خودم نیاوردم، اما تصمیمی گرفتم که تمام زندگیمون رو وارد یک بازی خطرناک و پر از حسادت و انتقام کرد...» 👇 ادامه این داستان واقعی و اتفاقات بعدی را اینجا بخوانید: 🔗 [ورود به کانال و خواندن ادامه داستان](سنجاق کانال شده ) https://eitaa.com/joinchat/3545235789C4c623726db
‌ ما چه می‌دانستیم قلب آنها، به اندازه‌یِ زبانِ‌شان زیبا نیست ! . ‌
.
‌ آدم‌ها فقط نتیجه رو می‌بینن، نه جنگی که قبلش پشت سر گذاشتی. ‌