این روزها یه درگیری خیلی شیرین دارم که مربوط به نویسندگیم میشه. انقدر این ماجرا حال دلمو خوب میکنه که اصلا نمیتونم وصف کنم :)
امروز دومین باری بود که میهمان منزلشان شده بودم.
نخستین بار در میانهی گفت و گوی من و حاج خانم، حاج آقای مهدوی از تهران رسیدند و وارد منزل شدند.
بعد از سلام و احوالپرسی و گفت و گویی کوتاه، به اتاق کناری رفتند تا ما راحت باشیم. حاج خانم بی هیچ حرفی به سمت آشپزخانه رفتند و دو لیوان چای ریختند. با مویز و خرما و میوه، سینی خود را رنگین کردند و برای همسر تازه از سفر رسیدهی خود بردند.
دومین بارهم من و حاج خانم غرق در گفت و گوی صمیمانه ای بودیم که حاج آقا از راه رسیدند و برای آسایش و راحتی ما ترجیح دادند به اتاق بروند، حاج خانم درست شبیه دفعهی قبل به آشپزخانه رفتند و چای داغ و میوه برای همسر خود تدارک دیدند. بعد هم برای ادامه ی گفت و گو نزد من بازگشتند.
برای جوانی چون من که در آغاز مسیر همسری و همسنگری قرار دارد، این عمل درسی بزرگ و مهم بود. احترام به همسر، احترام به خود است و عشق حقیقی چنان زیباست که آدمی مشغول هر عمل مهمی هم که باشد؛ باید برای معشوق خویش ارزش و احترام قائل بشود.
امام صادق ع : سَعيدَةٌ سَعيدَةٌ امْرَأَةٌ تُكْرِمُ زَوْجَها وَلا تُؤْذيهِ وَ تُطيعُهُ فِى جَميعِ احْوالِهِ
میدونی وقتی با همسرت هممسیر باشی چقدر قشنگه؟ هردو مشغول مطالعه، درس، بحث، تبیین و تبلیغ ... نه تنها به هم کمک میکنیم بلکه مشوق هم در این راه پر نور هم هستیم :)
شِیخ .
یکی از خواستههای مشترک من و شیخ علی از این دنیا، اینه که یروزی یه کنجی یه خونهی دو طبقه داشته باشیم که طبقه اولش رو تبدیل کنیم به حسینیه. یه حسینیه فعال و پویا که هر هفته و هر ماه توش محفل علمی و مذهبی برگزار بشه. یه جای امن و آروم برای مباحثه، روضه، کارهای فرهنگی و خیلی چیزهای دیگه :)
یه آدم درست، توی هر جمعی که وارد بشه، اثری از خودش به جا میذاره. طوری که بی تفاوت، بی ذوق، بی انگیزه و بی اراده نیست. با اعتماد به نفس، دغدغه و بیان خوبش، همه رو با شخصیت حقیقی درونش آشنا میکنه.
#معرفی_کتاب
من شیفتهی کلام استاد علی صفائی حائری هستم. او ادبیات بیمثالی برای بیان حقایق دارد. اینکتاب برای من انگیزه بخش، هدایتگر و خارقالعاده بود. اینک با ارادهای بیشتر و نگاهی آسمانیتر به رسالت خود در جامعه اسلامی میپردازم. الحمدالله که این کتاب در مسیر حیات من قرار گرفت و آن را خواندم.
بخرید. بخونید. کیف کنید.
به قلم خودم
شِیخ .
ما چون خودمان را احساس کردهایم از خودمان فرار میکنیم. همانطور که اگر کسی به اتاق شلوغی وارد شود از آن فرار میکند؛ زیرا میبیند اگر بخواهد آن را تنظیم کند؛ باید عمری را سپری کند. کسانی را که خودشان را احساس کردند و بلبشو و غوغای درونیشان را دیدند، از خود فرار میکنند و این فرار و این مشغول کردن و لهو و لعب و سرگرمی، بهخاطر درک آنها از نفس پراکندهشان است.
کتاب حرکت
استاد علی صفائی حائری
صفحه ۸۹
شِیخ .
خیال می کنیم دنیا خوابگاه و عشرتکده است. بهخاطر همین مدام ضربه می خوریم و خرد می شویم. اگر بدانیم دنیا راه است و منتظر ضربه هایی که حرکتمان می دهد باشیم. فشارها خردمان نمی کند. در این هنگام به جای اینکه بخواهیم غم و رنج زندگی را کم کنیم خودمان را زیاد می کنیم...
کتاب حرکت
استاد علی صفائی حائری
صفحه ۱۷۰