eitaa logo
شِیخ .
12هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
164 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و رزرو تبلیغات : @Oo_Parvaneh_oO
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ این روزها ... طلبه بودن، جسارت می‌خواهد‌. و بیش از هرچیز عشق و علاقه میطلبد. یعنی آدمیزادی که لباس روحانیت بر تن میکند و در اجتماع قدم میگذارد؛ یک انسان جسورِ عاشق است. زیرا که این راه، دشوار است. تنهایی و غربت در پی دارد و مشکلات دنیاییِ کثیری آن را احاطه می‌کند. آدم های ضعیف و بی اعتماد به نفس، هرگز نمی‌توانند در این راه قدم‌ بگذارند و اگر هم بگذارند در اواسط مسیر، مقصد خود را به سمت و سوی دیگری تغییر می‌دهند. طلبگی، تخصصی حیات بخش و نجات دهنده است. این روزها بشر، بیش از هرچیز گرفتار افکار و اعتقاداتِ اشتباه خویش است تا مسائل دیگر. و یک طلبه، میتواند اندیشه‌ی یک جهان را منقلب سازد.. پ.ن: هم‌مسیر بودن و هم‌قدم بودن با همسر، خیلی قشنگه. به قلم خودم
شِیخ .
‌ این روزها ... طلبه بودن، جسارت می‌خواهد‌. و بیش از هرچیز عشق و علاقه میطلبد. یعنی آدمیزادی که لباس
‌ گاهی فکر میکنم این طلبه ها‌ خستگی‌هاشونو کدوم گوشه دنیا رها میکنن؟ کی شنوای درد و دلهاشون هست؟ با اینکه این همه گوشه و کنایه میشنون از اطرافیان بابت خیلی چیزها، چطور محکم و استوار به راهشون ادامه میدن؟ بعد یکم بیشتر فکر میکنم و یادم میوفته اگر مخاطب خاص کسی، خدا باشه. دیگه هیچی نمیتونه از پا درش بیاره(: این روزها همسرم، یه الگوی استوار و شکست ناپذیر تو ذهنمه. کسی که هم رفیقه، هم همراه، هم استاد و هم راهنما.. ‌
‌ بعد از یک ماه فردا قراره به وطن برگردم :)
‌تسبیح شیخ پاره شد و دانه دانه شد از بس که استخاره زدم تا ببینمت :) صاحبنا .
‌ اگه دلت یروزی یه گوشه کناری بی سر و صدا بشکنه، خدا جوابت رو بعد از مدتی میده و زخم هاتو التیام میبخشه :) اونوقت از ته قلبت یه نفس عمیق میکشی و میفهمی اون درد ارزشش رو داشت. ‌
‌ چقدر خوبه که به جای آدما خدا هوای قلب و روحتو داشته باشه. . ‌
‌ این ترم بخاطر مسائلی ناچار شدم مرخصی تحصیلی بگیرم. میدونی؟ از بابت درس نگران نیستم‌. هرطوری باشه این عقب افتادگی رو جبران میکنم. منتهی دور شدن از حوزه شبیه اینه که توی شهر غربت دوباره غربت بکشم! یجورایی انگار از خانواده دومم هم دور شدم.. یه ناراحتی عمیقی روی دلم نشسته که نمیتونم وصف کنم. عجیب و غریب و عمیق :) ‌
‌ امروز، پائیزی ترین و قشنگ ترین روزِ منه. چشمامو که باز کردم دیدم کوه انرژی و امید و انگیزه‌ام :) و حسابی بابتش خدا رو شکر کردم. سعی میکنم امروز کارهایی رو انجام بدم که خیلی دوسشون دارم. مثلا : نوشتن خاطرات روزانه. ‌
شِیخ .
‌ چیه تازگیا تازه عروسها همه زندگیشون مینیمال و تک و رنگ ساده است؟ خونه آدم باید بوی زندگی بده. گل گلی باشه. فرش‌های قرمز‌. فنجون های گل سرخی. کتابهای فراوون از این سر تا اون سر چیده شده باشن .. چی از این قشنگ تر آخه؟ ‌
‌ شب، عمیق و جاندار است.. در پاییز که روزها، به پنج نرسیده تمام میشود، انگار حال بهتری دارم‌. شب، برای فکر کردن ها و نوشتن ها و خواندن ها بهترین وقت است. آدمی از ۵ و ۶ میتواند از این خاموشیِ آسمان کیف کند و در گوشه کناری از شهر بنشیند و زیر نور چراغ های شهرداری و در زیبایی بی حد آسمان سیاه با ستارگان مرواریدی سفید‌، کتابی بخواند و نفسی تازه کند .. هوای سرد، فرصت مناسبی‌ست برای پوشیدن لباسهای چهارخانه و شال گردنهای دستباف و جوراب‌های پشمی. آدم میتواند در این هوای قشنگ، با یار قدم بزند و لبو بخورد کنج خیابان‌های شهر. رها باشد و بی هیچ قیدی دنیا را دوست بدارد :) ‌ به قلم خودم