شِیخ .
خطِ خون . . . نقطهی پایانِ سلیمانی نیست !
صنما با غمِ عشق تو چه تدبیر کنم -؟
اگر تن به ولایتِ شیطان دادی ،
شیطان بر تمامِ انرژیهایِ سازندهی خلاقِ آفرینندهی ثمربخشِ وجود تو مسلط خواهد شد .
- طرح کلی اندیشه اسلامی
امروز عصر
مطالعه ی کتابِ طرحِ کلی اندیشه اسلامی در قرآن ، به پایان رسید - حالا دیگه من بعد از مطالعه این کتابِ ارزشمند شبیه آدمِ قبل نیستم . . و هزاران بار خداروشکر میکنم که چهار ماه پیش این تصمیم رو گرفتم و هر روز تلاش کردم برای مطالعه ، فهمیدن و لمس کلمه به کلمهی این کتاب . الحمدالله .. خدایا شکرت 🧡
.
دهه هشتادی ها
همان هایی هستند که در دوران دبستان به حالِ حسین فهمیدهی سیزده ساله غبطه میخوردند و میگفتند کاش ماهم آنجا و به جای او بودیم . کاش ما آن روز آنجا بودیم ونارنجک به کمر میبستیم تا با رشادت ، جانِ دیگر رزمندگان را نجات بدهیم . .
حالا همان دهه هشتادی های جامانده از میدانِ جنگ و جبهه ، امروز رزمندگانِ میدانِ جنگ ترکیبی هستند . رزمندگانی که به مراتب وظیفهی بسیار دشوار تر و جان فرسا تری نسبت به رزمندگانِ دوران دفاع مقدس دارند .
دهه هشتادی هایی که متفاوت زندگی کردند ، در میان انبوهی از کتاب ها و استدلال ها و منطق ها قد کشیدند و امروز هر کدامشان ، حرفی برای گفتند دارند .
دهه هشتادی هایی که خیلی بزرگ تر از سن های درج شده در شناسنامه هایشان میفهمند ...
دهه هشتادی هایی که در هجده سالگی میشوند همسر شهید . دهه هشتادی هایی که در بیست و یک سالگی میشوند آرمان علی وردی !!!
#شهسوار
#دهه_هشتادی
خورشید . . .
به اندازهیِ تو جلوه نَدارد !
تا بُوده به دنبال تو بودهست نگاهم (:
پ.ن : از ته قلبم برای همهتون دعا کردم - دیشب در کنارِ شهیدِ گمنامِ شانزده ساله ...
نمیدانم دقیقا چند نفر بودند . . ؟
به او رسیدند ... با هرچه دستشان آمد بر سر و صورتش زدند . عده ای آن گوشه محتویاتِ کیفش را زیر و رو کردند . وقتی چشمشان به عمامه و کتاب های حوزهی علمیه افتاد با خشم بیشتری به سمتِ او آمدند . . پیراهنش را در آوردند - یکی با لگد به پهلوی او ضربه میزد . آن یکی فحش های رکیک میداد و او را تهدید میکرد تا به مقدساتش توهین کند . ثانیه ها عبور میکردند . تنها و غریب در میانِ جمعی خدا نَشناس و بی غیرت گیر افتاده بود . . رفته رفته جمعیتشان بیشتر میشد . یکی فیلم میگرفت و دیگری با شدتِ بیشتری پایش را بالا می آورد و محکم بر پهلوی او میکوبید . دیگری با مُشت بر سر و صورتش میزد . آن یکی با قمه بر بدنش ضربه وارد میکرد . دیگری از راه نرسیده تکه سنگِ سنگینِ ساختمانی را بر گونه ی او میکوبید . . کار به اینجا ختم نشد . او را گرفتند و کِشان کِشان از پله ها پایین آوردند و کنجِ دیوار پرت کردند . چاقو بر بدنش فرو کردند . وحشیانه تر از قبل بدنِ کم جانش را زدند .
دختری در میان جمع با تمسخر داد میزند که این به بازویش دعا بسته است .. بزنیدش . و باز ...!
بمیرم برای دل مادرِ جوانت . قدیم تر ها که کنج هیئت مینشستیم ... مداح برایمان روضهی مادر هجده ساله ای را میخواند که برای دفاع از ولایت ، آنطور مظلومانه به شهادت رسید و ما این روزها به چَشم خود دیدیم ... روضه برایمان مجسم شد . بمیرم برای دل مادرت آرمان ... بمیرم برای دل مادرت که جوانش را با شکنجه به شهادت رساندند . و خوشا به حال تو که با افتخار پر کشیدی و میهمانِ حضرت زهرا سلام الله علیها شدی . برای دل های مردهی ما هم دعا کن :)
#شهسوار
#فاطمیه | #شهیدآرمانِعلۍوردی