شبی نذر حسن کردم رواق سینه ی خود را
دهم شاید جلا با این سخن آیینه ی خود را
زدم دست توسل یک دمی بر دامن کلثوم
مگر انشا نمایم غصه دیرینه ی خود را
بگفتا مادرم خواهد بگویی از تب و دردش
حکایت ها کنی امشب از ان یاران نامردش
بگو از راز آن طشت پر از خون گلوی او
عیان شد پیش چشم خواهرش چون چهره ی زردش
بگفتم خامه دستی بی نوایم توشه می خواهم
از این نخل تناور دانه ای از خوشه می خواهم
دهید بالی که در پالیز سبز مرتضی گردم
از آن پاییز سرد تک واژه ایی انوشه بر دارم
شباهنگام دیدم عکس ماهی در طبق افتاد
قلم بشکست و آتش در دوات و در ورق افتاد
گرفت از آن زمان سیمای سرد آسمان را خون
چو از محراب و از طشت و حضیض خون در شفق افتاد
شدم با ام کلثوم و حسن جان همنوا آنشب
ز کنجی می رسید آهنگ یارب یارب یارب
ز طاق عرش می بارید نم نم قطره های خون
بدیدم خون جگر تر از همه در گوشه ای زینب
#رحلت_جانسوز_نبی_اکرم_ص
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#نیره_جهانشاهی