نعمتی ست
بودنت، داشتنت
ادبيات چه كهنه می شود در وصف تو!
كلمه ها بلد نيستند تو را بگويند،
اما خيالي نيست،
من بی سواد می شوم
وقتی حرفِ توست ...
•صابر ابر
- مدتیست دستُ و پا چُلُفتی شدهام؛ حواسم پرت است، با خودکارِ بدون جوهر شعر مینویسم. و در قفسهی کتاب هایم؛ یک جفت کبوتر آب وُ واژه میخورند. همین دیروز باران که میبارید؛ با کفش های لنگه به لنگه در خیابان پرواز میکردم. و جای کرایه به راننده تاکسی آدرس محله ای در اردیبهشت را دادم خلاصه مدتیست هرکاری میکنم میگویند: عاشقی؟!🤍
•علی سلطانی
تو در میان آتش شعرهایم
شکفته می شوی و من
بوسه زندگی بخش و جاودانه شدن
را همینجا به تو خواهم داد
تو به اندازه زادگاه من زیبایی
زیبا بمان!
•ناظم حکمت