خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
امروز سر جلسه آزمون اینجوری بودم که من همه اینا رو خوندم و خاکبرسرم که نمیتونم حل کنم.
بعد سر جلسه مراقبمون، یه خانوم گوگولیِ بامزه ی جثجیثنحیحثحثحثح بود و من داشتم با یه مراقب دیگه آقا شیپ می کردم.. . وای خیلی خوب بودننزنیننی.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
بعد سر جلسه مراقبمون، یه خانوم گوگولیِ بامزه ی جثجیثنحیحثحثحثح بود و من داشتم با یه مراقب دیگه آقا
شاید هم نامزد بودن.. . واساتیتیتییحثحثحیحی. 😭
صبح داشتم می رفتم کلاس دیدم زندگی هنوز جریان داره، آقا و خانومِ پیرِ همسایه زیر درخت نارنج منتظر دوستهاشون بودن تا بیان و باهم برن بیرون، وقتی سوار ماشین بودم یه زوجِ بانمک رو کنارِ خانه عقد دیدم، عطر بهارنارنج تو هوا پیچیده، امروز همه چی سبزِ سبزه.