خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
وقتی میگم علاقه به هنر درون ما ارثیه، یعنی پدربزرگم وسط مهمونی:
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
؛
سردارانمان را شهید میکنند، بی آنکه بدانند صدها تنگسیری در این سرزمین زاده میشود برای دفاع از وجب به وجبِ این خاک.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محبوبم نیستی باهم ست کنیم. اه
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
محبوبم نیستی باهم ست کنیم. اه
آبیه:))) بچهها:)))))
سه دسته آدم خیلی جذابن برام:
اونایی که ریاضی دوست دارن،
اونایی که فلسفه دوست دارن و
اونایی که تاریخ دوست دارن.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
از اولِ اول بگم، صبح شنبه زنگ زدم به دینا و نازنین که برای تولد ریحانه غافلگیرش کنیم و بعد مدت ها چهارتایی بریم بیرون.
یکشنبه رفتم کتاب گرفتم و بعد خونهی دینا تا کادو کنه وسیله هاش رو باهم پیاده بریم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
از اولِ اول بگم، صبح شنبه زنگ زدم به دینا و نازنین که برای تولد ریحانه غافلگیرش کنیم و بعد مدت ها چ
زنگ زدم به نازنین گفتم کجایی و فلان، گفت هنوز حاضر نشدم شما برین زودتر، هیچی گفتم باشه بدو و فلان ولی خب خودمون چون پیاده رفتیم دیرتر رسیدیم و نازنین یه ربع تو کافه نشست منتظر ما:))))). یه جوری تا خود کافه تند تند رفتیم که هر کی بود میفهمید عجله داریم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
زنگ زدم به نازنین گفتم کجایی و فلان، گفت هنوز حاضر نشدم شما برین زودتر، هیچی گفتم باشه بدو و فلان ول
نشستیم تو کافه و ریحانه اومد، از پشت شیشه دینا و نازنین رو دید و قشنگ اون لحظه یه علامت تعجبِ بزرگ بود که نیش هاش تا بناگوش باز شده بود، خوشحال بودم که تونستم به هدفم برسم.
مخصوصا وقتی داشت کادو ها رو باز میکرد و زمانی که کتابِ "منِ او" رو دید و قیافهش: :))))))))))))
حیف نمیتونم ویدیوش رو بذارم ولی خیلی💞💞💞بوددد.