هدایت شده از هِزارویكشَب*
ایتا خیلی دوستنداشتنی شده، یدفعه دیدید رفتم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ایتا خیلی دوستنداشتنی شده، یدفعه دیدید رفتم.
چقدر حق.
به این فکر میکردم این کانالم رو دیگه پاک نمیکنم و میذارم بمونه. اما خب هیچ چیزی مشخص نیست.
نامه نوشتن هم سخته، اینطوریه که مینویسی تموم میشه بعد یادت میاد وای یه جمله رو جا گذاشتم.
هدایت شده از هِزارویكشَب*
حنانه لحظهٔگرگومیش خیلی شبیه وایولاعه.
همونقدر که یاسمن رو ذوق زده میکنه، وایولاهم منو ذوق زده میکنه: ).
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
دلم تنگ میشه از همین الان برای پشت حیاط، جایی که می نشستیم، خیال پردازی هامون، زنگ های ورزش، خندیدن های بی صدا سر زنگ ریاضی، بعضی دبیرهامون، قهر هامون، قرآن خوندن سر صف، بوی آش از آبدارخونه، مکالمه های کدگذاری شده مون، دوشنبه های بیکاری، چایی خوردن سر صبح با رزالین، بوی رطوبتِ کتابخونه، صف های بلند برای بستنی، لرزیدن از شدت سرما، بچه های کلاسمون، زنگ هنر، کار با گواش تو کلاس، حرص خوردن از دست یکی از بچه ها، بحث های چرت و پرتمون، خنده های بی دلیل مون و .. .