خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
خانوم کوچولویِ آبیِ من، دخترِمهربونم، عزیزترینِقلبم، نمیتونم توصیف کنم که چقدر خوشحالم که دارمت . .
وایولا اشک های از سرِ شوق و ذوقش رو پاک میکنه از دور محکمِ محکم دخترکِ صورتیش رو بغل میکنه *
شکرگزارم که تو رو دارم روشنی بخشِ من! ؛)
عزیزِ جانم قلبِ آبی [ که پُر از احساسه برام ] تقدیمِ تو!
بی تو این دیده
کجا میل به دیدن دارد،
قصهیِ عشق مگر بی تو شنیدن دارد؟
- شهریار
محتاط بودنِ زیادی واقعا منزجر کنندهست،
میخوای پیام بدی از همه زوایا نگاه میکنی، نکنه ناراحت شه؟ نکنه سوءتفاهم شه؟ نکنه پیام رو با لحن بدی بخونه؟ نکنه منظورم رو اشتباه برسونم؟ میخوای یه کار جدید شروع کنی، نکنه شکست بخورم؟ نکنه کسی حمایتم نکنه؟ نکنه وسط راه خسته بشم؟ نکنه پشیمون بشم؟ .. ببخشیدا ولی خب کوفت. [ با خودمم ]
هر روز زندگی بیشتر از قبل بهم یادآوری میکنه که هی دختره داری بزرگ میشی.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
هر روز زندگی بیشتر از قبل بهم یادآوری میکنه که هی دختره داری بزرگ میشی.
مثلا وقتی دیگه نرفتم سمتِ قفسه نشریه پرتقال.