خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
باورم نمیشه چقدر احمقم، واقعا عالیم.
از شدت احمق بودن احساسِ شرم و خجالت نکردید که نتونید تو چشمِ یکی نگاه کنید که بفهمید چی میگم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
از شدت احمق بودن احساسِ شرم و خجالت نکردید که نتونید تو چشمِ یکی نگاه کنید که بفهمید چی میگم.
چون؟ شما وایولا نیستید که همیشه گند بزنید و همه رو خسته کنید.
برنامهی امروز خیلیی خوب بود، طعمِ شیرکاکائو و کیک هنوز زیر زبونمه.
یه آقایی اومد آخر برنامه، با پرچم، لباسِ رزم، یهو گفت میخوایم ۵ نفرتون رو اعزام کنیم غزه، هر کی شجاعتشو داره بلند شه یه یاعلی بگه، همه مات و مبهوت به هم نگاه میکردن، چندتا دست با درنگ میاومد بالا و میرفت پایین، بعضی ها دچار تردید بودن، اما چند نفر چه شوخی، چه جدی دستاشون رو بالا نگه داشتن و رفتن جلو، یاد فیلم اخراجی ها افتاده بودم، بهشون بابتِ این کارشون و داوطلب شدنشون تبرکِ حرم حضرت زینب و حضرت رقیه رو دادن. ((((((((((((:
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
یه آقایی اومد آخر برنامه، با پرچم، لباسِ رزم، یهو گفت میخوایم ۵ نفرتون رو اعزام کنیم غزه، هر کی شجا
من فهمیدم حتی اینجا هم سعادت نداشتم. ((((((((((((:
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
من هنوزم مثل بچه ها رو قول آدما حساب میکنم. این شکلی ام که اگه فلانی قول داد اوکیه دیگه. حتما بهش عمل میکنه.
*حمید*
@farsitweets
دارم فراموشت میکنم ولی هنوز هم وقتی از کنار خونهتون رد میشم به اطراف نگاه میکنم تا شاید ببینمت.
گاهی خدا رو از عمق وجود صدا میزنی و اون با یه نشونه دست میکشه رو سرت.