eitaa logo
«طَـنـیـن»
80 دنبال‌کننده
67 عکس
23 ویدیو
0 فایل
-بسم الله '' گفته بودی گریه کن از غصه‌اَت کم می‌شود ؛ من اگر یک شب ببارم این جهان غم می‌شود.'' -کپی؟به جز رمان آزاد -شروعمون:¹⁴⁰⁵/⁰¹/²³ -پایانمون: ان‌شاءالله شهادت:)
مشاهده در ایتا
دانلود
رفقا از امروز پارت ها شب گذاشته میشه!
یاد تو زنده است در اعماقِ قلبِ من پروانه‌ای‌ست مرده در آغوش کهربا [سعیدصاحب‌علم]
۱۸ روز تا محرم:)
منالات اونجایی ام که فروغ فرخزاد میگه:
«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» «زَمْهَر» ورق یازدهم ,, تلفن روی میز انداخت.سرش را محکم با دستانش گرفت.شقیقه‌هایش نبض می‌زدند. قلبش تند می‌زد.نفسش را با حرص آزاد.موهایش را به عقب هدایت کرد. سمت اتاقش رفت،کمد گوشه‌ی اتاق را باز کرد.گاوصندوق را باز کرد. کُلت را برداشت...خشابش را بررسی کرد.چمدانی برداشت وسایلش را جمع کرد. حرف های تکراری هانا عصبی‌اش کرده بود.متنفر بود از دروغ و آنها به او دروغ می‌گفتند! باید سر از کارهایشان در می‌آورد.با صدای زنگ در سریع از جایش برخاست کُلت را در دست گرفت و ارام به سمت در رفت. از چشمی نگاه کرد... هانا بود.کلت را بالا آورد روی چشمی گذاشت. دستش می‌لرزید،می‌ترسید! چشمانش را بست چند نفس عمیق گرفت.دستش را پایین آورد. باید انتقام می‌گرفت ولی حالا وقتش نبود! کلت پشت لباسش مخفی کرد و در را باز کرد. لبخند هانا بیشتر از قبل حالش را بد می‌کرد‌. _واسه چی اومدی اینجا؟! هانا بازوهایش را گرفت:برو آمده شو بریم یه حای خوب حرف میزنیم خودش را عقب کشید:هر حرفی داره همین جا بگو! لحن هانا عوض شد ارام نبود:گفت آمده شو بریم ....تا ۵ دقیقه دیگه تو ماشینی! در را محکم بست!خنده‌ی آرامی کرد. مانند تمام این یک‌سال پراهن مشکی به تن کرد.در ماشین را باز کرد و نشست‌. پنجره را کمی باز کرد:اومدی که بگی دوباره برگردم؟ هانا بدون نگاه کردن به او:اره..تو باید برگردی! به سمتش چرخید پوزخندی زد:این دفعه قرار چه بلایی سرم بیارید؟؟بس نبود زندگیم را نابود کردین؟؟ عصبی به موهای چنگ زد:اخه چی بهت میرسه؟؟تو حسرت یه بار دیدن خانوادم موندم! ماشین گوشه خیابان پارک شد،نفس گرفت:تو حسرت یه ذره محبت پدر و مادری که نمی‌دونم وجود دارن اصلا یا نه!یکی رو پیدا کردم که همه جوره کنارم دوسم داره ولی شما کشتینش!بعد یه عالمه دروغ به من گف... با دستی که محکم روی صورتش فرود آمد.حرف نصفه ماند.. ,, ادامه دارد:)
بسم‌الله سلام دوستان🥲 رفقا ما امروز هم مهمون داشتیم و من حالم خوب شرمندتونم خیلی هم سعی کردم بنویسم ولی خب نتونستم امروز نبودنم هم به همین دلیل بود😔 فردا دو تا پارت میدم. ولی اگه تونستم سه تا💔 امیدوارم که درک کنید و لفت ندید🥲💔
بسم‌الله سلام🙃
بگو امشب تو می‌آیی به جای غم به دیدارم [محرم‌زمانی]
بامرام های کانال هستن؟؟ یه حمایت میکنید ۶ نفر بیان اینطرف؟)🥲❤️‍🩹