- تامیلا -
- باباکهحالشخوبهانگارتمومِدنیامالمنه.
امروزکهداشتمبا، باباحرفمیزدم
نگاهشافتادبهاونتارمویِ
سفیدِکنارشقیقهموزلزدبهچشمامو
گفت:
[ چقدربزرگشدیتو، کِیانقدرقویشدی
کهمنندیدم؟ انگارنهانگارهمین
دیروزیهدخترکوچولوبودی، داریپیرمیشیا. ]
ارهبابا، دخترکوچولویِطفلکیتدارهپیرمیشه
ولیتوپیرنشوبابا، توجوونبمون.
توبمون، چونتنهاآدمِامنهزندگیِ
دخترکوچولوتی♥.
امروزبعدازمدتهادوتاازکانالهایِ
محبوبِتلگرامیمروچککردم، وپیامهای قبلیشونروخوندم، ودرکمالناباوری دیدمکهباهمدیگهازدواجکردن.
بدونهیچنسبتفامیلی، وازدوتاشهرمختلف، وکیلومترهافاصله.
نمیدونمچراانقدرذوقزدهوخوشحالم.
ونمیدونمچراهرچیبیشترعکسای
عقدشونرومیبینمنیشمبازترمیشه✨.
- تامیلا -
امروزبعدازمدتهادوتاازکانالهایِ محبوبِتلگرامیمروچککردم، وپیامهای قبلیشونروخوندم
نمیدونمچیهکهوقتیدوتازوج
جوونوعاشقمیبینم، انقدربراشون
ذوقمیکنموخوشحالمیشمومدام
دعاشونمیکنمکهعنانازکفمیدم.
- تامیلا -
امروزبعدازمدتهادوتاازکانالهایِ محبوبِتلگرامیمروچککردم، وپیامهای قبلیشونروخوندم
وقتیمیبینمهنوزعشقرومیشهدرآدمها
پیداکرد، هنوزمیشهافسانههاروباورکرد
هنوزمیشهلیلیومجنونهارودید، وهنوز [ حُبِ ] واقعیوجوددارهباعثمیشه
ازعمقوجودملبخندبزنم.
اینکهمیبینمتویِاینزمونه، هنوزمکساییهستنکهفراقروبهجون
میخرنونهایتابهشهدِشیرینِعشق
میرسنوتعهدشونواقعیه، باعثمیشه
امیدواربشم.
اینکهمیبینمبهدورازهوس، وفادارانه
پایِهمدیگهوایمیستن، براملذتبخشه.
واقعادیدناینگونهوصالها، وبهپایِهم
موندنهابرامشیرینترینه.