eitaa logo
- تامیلا -
1.2هزار دنبال‌کننده
628 عکس
119 ویدیو
10 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
یه‌جوری‌تمامِ‌کارام‌‌گره‌خورده‌و‌پیچیده‌به‌ هم، که‌خدایا‌لطفا.
اما‌عزیزِ‌من‌، آدم‌ها‌مرا‌میترسانند.‌ آن‌ها‌موجبِ‌وحشتم‌میشوند؛ همان‌گاهی‌که‌‌در‌حضورم‌‌لبخند‌میزنند‌و‌‌ د‌ر‌غیابم‌‌‌‌‌‌‌خنجری‌تیز‌میکنند‌برایِ‌نابودی‌ام.‌ آدم‌ها‌واقعا‌‌عجیب‌اند.‌ آنها‌موجوداتِ‌‌‌فریبنده‌ای‌هستند، بسیار‌فریبنده.
سفرای‌یهویی>>>> اینکه‌یه‌دفعه‌بهت‌زنگ‌میزنن‌میگن؛ من‌دارم‌میرم‌فلانجا، میای‌باهم‌بریم؟‌ اررره‌عزیزم، معلومه‌که‌میام.
- تامیلا -
سفرای‌یهویی>>>> اینکه‌یه‌دفعه‌بهت‌زنگ‌میزنن‌میگن؛ من‌دارم‌میرم‌فلانجا، میای‌باهم‌بریم؟‌ اررره‌عزیزم،
جدی‌هنوزم‌باورم‌نمیشه(((((((: کلا‌دوساعته‌بهم‌خبر‌دادن، ولی‌حقیقتا‌رو‌‌ پام‌بند‌نیستم.
‌این‌اسنپیه‌داره‌تمام‌تلاششو‌میکنه‌ که‌منو‌زود‌برسونه‌فرودگاه.‌ ولی‌ترافیک‌تهران‌اجازه‌نمیده. خدایا‌لطفا‌برسم‌به‌پرواز(((((((((:.
- تامیلا -
‌این‌اسنپیه‌داره‌تمام‌تلاششو‌میکنه‌ که‌منو‌زود‌برسونه‌فرودگاه.‌ ولی‌ترافیک‌تهران‌اجازه‌نمیده. خدایا‌
هر‌آن‌ممکنه‌بزنم‌زیر‌گریه. این‌اسنپیه‌خیلی‌باحاله؛ داره‌دلداریم‌میده‌که‌نگران‌نباش‌میرسیم‌ از‌پرواز‌جا‌نمیمونی.‌ احتمالا‌پرواز‌تاخیر‌داره. خب‌مررد؛ اگه‌تاخیر‌نداشت‌من‌چه‌گِلی‌به‌سر‌بگیرم؟
اون‌کیه‌که‌از‌پرواز‌جامونده‌و‌حالا‌کفِ‌سالنِ‌ فرودگاه‌داره‌گریه‌میکنه؟
- تامیلا -
اون‌کیه‌که‌از‌پرواز‌جامونده‌و‌حالا‌کفِ‌سالنِ‌ فرودگاه‌داره‌گریه‌میکنه؟
قسمت‌جالب‌ماجرا‌میدونین‌چیه؟ همین‌که‌رسیدم‌فرودگاه، یکی‌از‌پروازا‌ تازه‌نشسته‌بود‌ مسافرا‌داشتن‌‌خارج‌میشدن‌که‌چند‌قدمیم‌یه‌ آقایی‌‌کف‌سالن‌حالش‌بد‌شد‌و‌بعدم‌ تشنج‌کرد‌ و‌در‌عرض‌۵‌دقیقه‌تا‌اورژانس‌برسه‌فوت‌ کرد.‌ باورتون‌میشه‌بچه‌ها؟‌ جلوی‌چشمام‌یه‌نفر‌جونشو‌از‌دست‌داد.‌ خدای‌من‌لطفا‌دیگه‌بسه.
- تامیلا -
قسمت‌جالب‌ماجرا‌میدونین‌چیه؟ همین‌که‌رسیدم‌فرودگاه، یکی‌از‌پروازا‌ تازه‌نشسته‌بود‌ مسافرا‌داشتن‌‌خار
حالا‌نمیدونم‌باید‌واسه‌ی‌جاموندنم‌از‌پرواز‌گریه ‌کنم، یا‌‌‌‌اون‌‌بنده‌یِ‌خدا(:
- تامیلا -
کاش‌الان‌مشهد‌بودم، کاش‌پیشت‌بودم‌حاج‌رضا.
دیروز‌، دقیقا۲۴‌ساعت‌بعد‌از‌این‌پیام، ‌‌خیلی‌عجیب‌،تاکید‌میکنم‌خیلی‌عجییب‌ و‌غیرممکن‌و‌دور‌از‌تصور، و‌البته‌بدون‌هیچ‌ برنامه‌ی‌قبلی‌‌‌منو‌طلبیدی‌حاج‌رضا.‌ ولی‌خب‌از‌پرواز‌جاموندم.‌ هرچند‌دیگه‌‌هیچ‌امیدی‌نداشتم‌که‌‌‌‌بازم ‌بخوام‌بیام‌و‌بعد‌از‌جاموندنم‌از‌پرواز‌ یک‌درصد‌هم‌فکرشو‌نمیکردم‌که‌ یه‌جوری‌از‌جایی‌که‌اصلا‌‌‌‌‌به‌ذهنمم‌ خطور‌نمیکرد‌‌، بازم‌اجازه‌بدی‌بهم‌‌ برای‌دیدار. اما‌حالا‌تقریبا‌‌‌‌حدود‌۷۲‌ساعت‌‌از‌این‌پیام‌ میگذره‌و‌‌من‌بدون‌هیچ‌امیدی‌‌‌بازم‌طلبیده‌شدم. کاش‌میشد‌انقدر‌‌جیغ‌بزنم‌تا‌کل‌شهر ‌بفهمن، بفهمن‌که‌شما‌‌ممکن‌کننده‌ی‌ کارهای‌غیر‌ممکنی. الهی‌من‌دور‌سر‌شما‌بگردم((((:.