امروز، تمومشدم.
همهیدنیاجلویچشمهامتمومشد.
وتازهمعنیپایانیافتنروفهمیدم.
تمومشدی، نرگسِطفلکی.
04/11/28.
هضمِیهسریاتفاقاتخارجازعهدهیآدمیزاده.
گاهیآدممیرسهبهجاییکهدلشبرایخودش میسوزه.
راستشروبخوایحالامن، دلمبراتمیسوزه نرگسِطفلکی.
دلمبراتمیسوزهنرگسیکه، تااینجااومدی
ودوومآوردی.
دلمبراتمیسوزهنرگسیکه، خودتوتا
اینجایِقصهبههرسختیایکهبودکشیدی.
دلمبراتمیسوزهکهبایدشاهدپایان
قصهتباشی.
- تامیلا -
- بازکندرکهگدایِسحرتبرگشته.
وهاب، ستار، رزاق، فتاح، رحمان، الله.
اصلامرامیبینی؟
میشودمنِشکستهشدهوفناپذیر
رابغلکنی؟
امروزازدردوسطمتروگریهکردم.
خودموجمعوجورکردم، اومدمبیرونو
دوبارهکنارخیابونبدوناینکهحتی
صورتمروبپوشونم، گریستم.
بدونترسازنگاهآدمها، بدونترس ازقضاوتهاشون.
ایننرگسرونمیشناسمدیگه، واقعانمیشناسمش.
- تامیلا -
امروزازدردوسطمتروگریهکردم. خودموجمعوجورکردم، اومدمبیرونو دوبارهکنارخیابونبدوناینکهحتی ص
عاریهیِتن، دارهجلوهیجدیدیازخودش رونشونممیدهوازتوانمخارجه!
- تامیلا -
-
آقایِابوفاضل.
دیگهنمیتونمتظاهرکنمبهخوببودن.
حتینمیتونمبرایحفظظاهرلبخندبزنم.
زندگیمتیکهتیکهشده،
ومننمیدونمکجابایددنبالتیکههاشبگردم.
گرهایکهزدهبودممبازشده، رسیدمبهتهخط.
انگاروسطیهقمارهمهچیزمروباختم، خودمروباختم، وجودمروباختم و بازندهایبیشنیستم.
استیصالتماموجودموپرکرده، وحالامن
یهآدممستأصلِتنهام.
تنهانهدرواژه، تنهابهمعنایِواقعی.
کلماتبرایبیانحالمحقیرن، کوچیکن، عاجزنوناتوان.
رسیدمبهلحظهیانقطاع، منقطعشدم.
اینبارازتنمیخوامدرستشکنی، نمیخوام
راستوریستشکنی، نمیخوامتوانشو
بهمبدی، هیچیازتنمیخوامجزیهچیز.
کفیل، شماروبهلحظهیِاضطرارحسین(ع)
توعلقمهبالایِسرت، فقطتمومشکن، یکاریکنعذابنکشم.
مندیگهجونیبرامنموندهعموعباس.
- تامیلا -
آقایِابوفاضل. دیگهنمیتونمتظاهرکنمبهخوببودن. حتینمیتونمبرایحفظظاهرلبخندبزنم. زندگیمت
دقیقادوروزپیشبودکهاینارونوشتم، دوروزپیشبودکهنوشتم [ اصلا میبینی منو؟ ]
- تامیلا -
دقیقادوروزپیشبودکهاینارونوشتم، دوروزپیشبودکهنوشتم [ اصلا میبینی منو؟ ]
وفردایِاونروز، اینپیامازیکشخصرندومکه حتینمیشناسمشرسیدبهدستم.
نمیدونمچیبگم، امامطمئنمکهصدام
بهتمیرسه.
یعنیمطمئنبودماماآدمیزادهدیگه، گاهیفراموشکارهونیازهکهبهشیادآوریبشه.
حالابهمیادآوریشدالانکههیچکسو
ندارم، تومنومیبینی.
حواستبهمهست، ازاشکامدردامومیخونی، همینبرایمنکافیهدیگهنه؟
پسیاکاشفالکربعنوجهالحسین، منتظرتم.
منتظراینکهنجاتمبدی، خلاصمکنیو
تمومشه.
اینجوریمنمکمترعذابمیکشم.
راستشدیگهنمیتونمدوومبیارم. پایانهمیشهکهبدنیست، هست؟
پسیهپایانعزتمندانه، بهترازیهشرایط
عذابآوره.
منمطمئنمبهتومیدونمکهچقدر
خوشقولی.