eitaa logo
- تامیلا -
1.2هزار دنبال‌کننده
627 عکس
119 ویدیو
10 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
- تامیلا -
امروزازدردوسط‌متروگریه‌کردم. خودموجمع‌وجورکردم‌، اومدم‌بیرون‌و دوباره‌کنار‌خیابون‌بدون‌اینکه‌حتی‌ ص
عاریه‌یِ‌تن‌، داره‌جلوه‌ی‌جدیدی‌ازخودش رو‌نشونم‌میده‌و‌از‌توانم‌خارجه!
اوه، ممنونم‌ازت‌عزیزِ‌دلم🤍✨
- تامیلا -
-
آقایِ‌ابو‌فاضل. دیگه‌نمی‌تونم‌تظاهرکنم‌به‌خوب‌بودن. حتی‌نمیتونم‌‌برای‌حفظ‌ظاهر‌لبخند‌بزنم. زندگیم‌‌تیکه‌تیکه‌‌شده، ومن‌نمیدونم‌کجا‌باید‌دنبال‌تیکه‌هاش‌بگردم. گره‌ای‌که‌زده‌بودمم‌باز‌شده، رسیدم‌به‌ته‌خط. انگار‌وسط‌‌یه‌قمار‌همه‌چیزم‌روباختم، خودم‌رو‌باختم، وجودم‌رو‌باختم‌ و‌ بازنده‌ای‌بیش‌نیستم‌. استیصال‌تمام‌وجودمو‌پر‌کرده، وحالامن یه‌آدم‌مستأصلِ‌‌تنهام. تنها‌‌‌نه‌درواژه، تنها‌به‌معنایِ‌‌واقعی. کلمات‌برای‌بیان‌حالم‌حقیرن، کوچیکن، عاجزن‌وناتوان. رسیدم‌به‌لحظه‌ی‌انقطاع، منقطع‌شدم. اینبار‌ازت‌نمیخوام‌درستش‌کنی، نمیخوام راست‌و‌ریستش‌کنی، نمیخوام‌توانشو‌ بهم‌بدی، هیچی‌ازت‌نمیخوام‌جز‌یه‌چیز. کفیل، شمارو‌به‌لحظه‌یِ‌اضطرار‌حسین‌(ع) تو‌علقمه‌بالایِ‌سرت، فقط‌تمومش‌کن، یکاری‌کن‌عذاب‌نکشم. من‌دیگه‌جونی‌برام‌نمونده‌عمو‌عباس.
- تامیلا -
آقایِ‌ابو‌فاضل. دیگه‌نمی‌تونم‌تظاهرکنم‌به‌خوب‌بودن. حتی‌نمیتونم‌‌برای‌حفظ‌ظاهر‌لبخند‌بزنم. زندگیم‌‌ت
دقیقا‌دو‌روز‌پیش‌بود‌که‌اینا‌رو‌نوشتم، دوروز‌پیش‌بود‌که‌نوشتم [ اصلا می‌بینی منو؟ ]
- تامیلا -
دقیقا‌دو‌روز‌پیش‌بود‌که‌اینا‌رو‌نوشتم، دوروز‌پیش‌بود‌که‌نوشتم [ اصلا می‌بینی منو؟ ]
و‌فردایِ‌اون‌روز، این‌پیام‌‌از‌یک‌شخص‌رندوم‌‌که حتی‌نمیشناسمش‌رسید‌به‌دستم. نمیدونم‌چی‌بگم، اما‌مطمئنم‌که‌صدام بهت‌میرسه‌. یعنی‌مطمئن‌بودم‌اما‌آدمیزاده‌دیگه، گاهی‌فراموشکاره‌و‌نیازه‌که‌بهش‌یادآوری‌بشه‌. حالا‌بهم‌یادآوری‌شد‌الان‌که‌هیچکسو‌ ندارم، تو‌منو‌می‌بینی. حواست‌بهم‌هست، از‌اشکام‌دردامو‌میخونی، همین‌برای‌من‌کافیه‌دیگه‌نه؟ پس‌یا‌کاشف‌الکرب‌عن‌وجه‌الحسین، منتظرتم‌. منتظر‌اینکه‌نجاتم‌بدی، خلاصم‌کنی‌و تموم‌شه‌. اینجوری‌منم‌کمتر‌عذاب‌میکشم. راستش‌دیگه‌نمیتونم‌دووم‌بیارم. پایان‌همیشه‌که‌بدنیست، هست؟ پس‌یه‌پایان‌عزتمندانه، بهتر‌از‌یه‌‌‌شرایط عذاب‌آوره‌. من‌مطمئنم‌بهت‌و‌میدونم‌که‌چقدر‌ خوش‌قولی‌‌.
فقط‌خواب‌ِروزه‌دار‌عبادته؟یا‌غم‌ِروزه‌دار‌ هم‌عبادته؟
امروز‌که‌رفتم‌پیش‌خانجون‌، مدام‌سعی میکردم‌خودمو‌سرگرم‌کاری‌کنم‌تا از‌نگاه‌و‌سوالات‌خانجون‌فرار‌کنم. اما‌نشد. صدام‌زد‌و‌از‌م‌خواست‌بشینم‌کنارش. زل‌‌زد‌به‌چشام‌و‌گفت تو‌حالت‌خوبه؟ خودتو‌تو‌آینه‌دیدی؟‌ دیدی‌حال‌و‌روزتو؟ چشاتو‌دیدی‌به‌چه‌روزی‌افتاده؟ نرگس‌معلوم‌هست‌داری‌چیکار‌میکنی‌با‌ خودت؟ و‌من‌فقط‌به‌رویِ‌نگرانی‌هاش‌لبخند‌زدم و‌گفتم‌چیزی‌نیست‌خانجون، این‌شبها‌ساعت‌خوابم‌بهم‌ریخته، بی‌خواب‌شدم‌یکم‌، قیافمم‌واسه‌همین‌اینجوری‌شده‌. وگرنه‌که‌خوبم. و‌سریع‌بحثو‌عوض‌کردم‌تا‌‌مورد‌هجوم سوالاش‌قرار‌نگیرم.
- تامیلا -
امروز‌که‌رفتم‌پیش‌خانجون‌، مدام‌سعی میکردم‌خودمو‌سرگرم‌کاری‌کنم‌تا از‌نگاه‌و‌سوالات‌خانجون‌فرار‌کنم.
اما‌راستش‌‌دلم‌میخواست‌بهش‌بگم‌، خوب‌نیستم‌خانجون. هرروز‌که‌میرم‌خودمو‌تو‌آینه‌میبینم‌ دلم‌بیشتر‌ازقبل‌برای‌خودم‌میسوزه‌. آره‌خانجون، هرروز‌دارم‌‌‌طفلکی‌تر‌از‌ دیروز‌میشم. نرگس‌کوچولوت‌‌ذره‌ذره‌داره‌تموم‌میشه. اما‌فقط‌به‌روش‌لبخند‌زدم. اگه‌این‌لبخندو‌نداشتم‌چیکار‌میکردم‌واقعا؟
معده‌ی‌عزیزم، این‌وسط‌تو‌چی‌میگی‌دیگه؟ مگه‌تو‌فقط‌نباید‌غذا‌هضم‌کنی؟‌ این‌اداها‌چیه‌آخه‌زن، کارتو‌بکن‌دیگه.
https://eitaa.com/matsabzam/1662 خیلی‌وقت‌بود‌کسی‌ازاینجا‌یاد‌نکرده‌بود، و‌چقدر‌خوشحال‌شدم‌که‌بعد‌از مدت‌ها، هنوز‌هم‌قلب‌مهربونی‌به‌یاد‌من‌و‌اینجا‌و‌ آدمهاشه‌. و‌چه‌جایی‌هم‌ازم‌یاد‌کردی، سبزِ‌قبایِ‌زیبا(: و‌راستش‌حالا‌که‌تصویر‌رو‌باز‌کردم‌فهمیدم چقدر‌شباهت‌داریم، زندگی‌من‌هم‌مثل‌ اون‌مکان‌مقدس‌آشفته‌و‌به‌هم‌ریخته‌ست. در‌نهایت‌اینکه، ممنونِ‌قلب‌مهربونتم‌ خانومِ‌زیبا. برای‌چند‌دقیقه‌واقعا‌حالم‌خوب‌شد*
این‌حالت‌تهوع‌تو‌ماشینم‌‌‌داستان‌عجیبیه. انگار‌کل‌عمرمو‌خر‌سوار‌شدم، دفعه‌اوله‌ ماشین‌سوار‌میشم. این‌سوسول‌بازیا‌چیه‌آخه‌زن.