eitaa logo
- تامیلا -
1.2هزار دنبال‌کننده
628 عکس
119 ویدیو
10 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
هضم‌ِیه‌سری‌اتفاقات‌‌خارج‌از‌عهده‌ی‌آدمیزاده. گاهی‌آدم‌میرسه‌به‌جایی‌که‌دلش‌برای‌خودش‌ میسوزه. راستش‌رو‌بخوای‌حالا‌من، دلم‌برات‌میسوزه‌ نرگسِ‌طفلکی. دلم‌برات‌میسوزه‌نرگسی‌که‌، تا‌اینجا‌اومدی ودووم‌آوردی. دلم‌برات‌میسوزه‌نرگسی‌که‌، خودتو‌تا‌ اینجایِ‌قصه‌به‌هر‌سختی‌ای‌که‌بود‌کشیدی. دلم‌برات‌میسوزه‌که‌باید‌شاهد‌پایان‌ قصه‌ت‌باشی‌.
- تامیلا -
- باز‌کن‌در‌که‌گدایِ‌سحرت‌برگشته‌. وهاب، ستار، رزاق، فتاح، رحمان، الله. اصلا‌مرا‌می‌بینی؟ میشود‌من‌ِشکسته‌شده‌و‌فنا‌پذیر‌ را‌بغل‌کنی؟
غم‌، گاهی‌اونقدر‌عظیم‌میشه‌که‌واژه‌ها برای‌بیانش‌عاجز‌میمونن.
- تامیلا -
پس‌به‌‌‌صدایِ‌غمم‌گوش‌کن‌.
امروزازدردوسط‌متروگریه‌کردم. خودموجمع‌وجورکردم‌، اومدم‌بیرون‌و دوباره‌کنار‌خیابون‌بدون‌اینکه‌حتی‌ صورتم‌رو‌بپوشونم‌، گریستم. بدون‌ترس‌از‌نگاه‌آدمها، بدون‌ترس‌ از‌قضاوت‌هاشون‌‌. این‌نرگس‌رو‌نمیشناسم‌دیگه، واقعا‌نمیشناسمش.
- تامیلا -
امروزازدردوسط‌متروگریه‌کردم. خودموجمع‌وجورکردم‌، اومدم‌بیرون‌و دوباره‌کنار‌خیابون‌بدون‌اینکه‌حتی‌ ص
عاریه‌یِ‌تن‌، داره‌جلوه‌ی‌جدیدی‌ازخودش رو‌نشونم‌میده‌و‌از‌توانم‌خارجه!
اوه، ممنونم‌ازت‌عزیزِ‌دلم🤍✨
- تامیلا -
-
آقایِ‌ابو‌فاضل. دیگه‌نمی‌تونم‌تظاهرکنم‌به‌خوب‌بودن. حتی‌نمیتونم‌‌برای‌حفظ‌ظاهر‌لبخند‌بزنم. زندگیم‌‌تیکه‌تیکه‌‌شده، ومن‌نمیدونم‌کجا‌باید‌دنبال‌تیکه‌هاش‌بگردم. گره‌ای‌که‌زده‌بودمم‌باز‌شده، رسیدم‌به‌ته‌خط. انگار‌وسط‌‌یه‌قمار‌همه‌چیزم‌روباختم، خودم‌رو‌باختم، وجودم‌رو‌باختم‌ و‌ بازنده‌ای‌بیش‌نیستم‌. استیصال‌تمام‌وجودمو‌پر‌کرده، وحالامن یه‌آدم‌مستأصلِ‌‌تنهام. تنها‌‌‌نه‌درواژه، تنها‌به‌معنایِ‌‌واقعی. کلمات‌برای‌بیان‌حالم‌حقیرن، کوچیکن، عاجزن‌وناتوان. رسیدم‌به‌لحظه‌ی‌انقطاع، منقطع‌شدم. اینبار‌ازت‌نمیخوام‌درستش‌کنی، نمیخوام راست‌و‌ریستش‌کنی، نمیخوام‌توانشو‌ بهم‌بدی، هیچی‌ازت‌نمیخوام‌جز‌یه‌چیز. کفیل، شمارو‌به‌لحظه‌یِ‌اضطرار‌حسین‌(ع) تو‌علقمه‌بالایِ‌سرت، فقط‌تمومش‌کن، یکاری‌کن‌عذاب‌نکشم. من‌دیگه‌جونی‌برام‌نمونده‌عمو‌عباس.
- تامیلا -
آقایِ‌ابو‌فاضل. دیگه‌نمی‌تونم‌تظاهرکنم‌به‌خوب‌بودن. حتی‌نمیتونم‌‌برای‌حفظ‌ظاهر‌لبخند‌بزنم. زندگیم‌‌ت
دقیقا‌دو‌روز‌پیش‌بود‌که‌اینا‌رو‌نوشتم، دوروز‌پیش‌بود‌که‌نوشتم [ اصلا می‌بینی منو؟ ]
- تامیلا -
دقیقا‌دو‌روز‌پیش‌بود‌که‌اینا‌رو‌نوشتم، دوروز‌پیش‌بود‌که‌نوشتم [ اصلا می‌بینی منو؟ ]
و‌فردایِ‌اون‌روز، این‌پیام‌‌از‌یک‌شخص‌رندوم‌‌که حتی‌نمیشناسمش‌رسید‌به‌دستم. نمیدونم‌چی‌بگم، اما‌مطمئنم‌که‌صدام بهت‌میرسه‌. یعنی‌مطمئن‌بودم‌اما‌آدمیزاده‌دیگه، گاهی‌فراموشکاره‌و‌نیازه‌که‌بهش‌یادآوری‌بشه‌. حالا‌بهم‌یادآوری‌شد‌الان‌که‌هیچکسو‌ ندارم، تو‌منو‌می‌بینی. حواست‌بهم‌هست، از‌اشکام‌دردامو‌میخونی، همین‌برای‌من‌کافیه‌دیگه‌نه؟ پس‌یا‌کاشف‌الکرب‌عن‌وجه‌الحسین، منتظرتم‌. منتظر‌اینکه‌نجاتم‌بدی، خلاصم‌کنی‌و تموم‌شه‌. اینجوری‌منم‌کمتر‌عذاب‌میکشم. راستش‌دیگه‌نمیتونم‌دووم‌بیارم. پایان‌همیشه‌که‌بدنیست، هست؟ پس‌یه‌پایان‌عزتمندانه، بهتر‌از‌یه‌‌‌شرایط عذاب‌آوره‌. من‌مطمئنم‌بهت‌و‌میدونم‌که‌چقدر‌ خوش‌قولی‌‌.
فقط‌خواب‌ِروزه‌دار‌عبادته؟یا‌غم‌ِروزه‌دار‌ هم‌عبادته؟