- تامیلا -
ازآدماییکهتارفیقِجدیدپیدامیکنن ؛ رفیقِقدیمیشونُفراموشمیکنن ؛ متنفرم .
ازآدماییکهبهرفیقامنزدیکمیشن ؛ متنفرم .
هدایت شده از . دلژین .
تو مَرا در آغوشمیکشي وٌ من ؛ گویی
خرواري از مورفین در رگهایم
جاري شدهاست ..
بعضیوقتاهست ؛ دلممیخوادپیویشحرفبزنم
امانمیدونمچیبگم ؛ واینخیلیبده .
- تامیلا -
ازآدماییکهبهرفیقامنزدیکمیشن ؛ متنفرم .
ازآدماییکهدروغمیگن ؛ متنفرم .
اونجاییکهسیوِمخاطبینتُ ؛ ازالفاظُالقابشون ؛ بهاسمُفامیلیشونتغییرمیدی ..
دقیقاهمونلحظهخیلیدردناکه !'
گاهیاوقات ؛ آدماانقدرتنهامیشنکههیچکسمتوجهحالِ بدشوننیست ؛ حتیهمهیادشونمیرههمچینکسیوجود داره
اونآدمدراونلحظات ؛ تویِخلسهُتنهاییفرومیره ؛ امابعدبهتنهاییشعادتمیکنه ..
- تامیلا -
گاهیاوقات ؛ آدماانقدرتنهامیشنکههیچکسمتوجهحالِ بدشوننیست ؛ حتیهمهیادشونمیرههمچی
معتقدم ؛ آدماییکهبهتنهاییشونعادتمیکنن
ازمظلومترین ؛ مهربونترین ؛ قویترین ؛ قویترین ؛ وقویترینآدماییهستنکهوجوددارن ..
واقعابرچهمبنایی ؛ منتِآدماییُمیکشمکهبعدپشیمونبشم
آخهیکینیستبگهدختر ؛ عقلداریتو؟