eitaa logo
نعمت‌الهی/زنگارღ
862 دنبال‌کننده
205 عکس
108 ویدیو
0 فایل
بسم رب النور آغوشت نه درد داشت،نه سقف داشت ونه حتی دیوار اما میان گره دستانت،تمام دنیا برایم بی‌خطر میشد پناهم(:🫀 آیدی نویسنده @fatemeh_315_133 کپی‌از‌رمان؟نه‌گلم
مشاهده در ایتا
دانلود
صدایت میزنم با بغض مثل کودکی‌هایم که در بازار غربت دست مادر را رها کرده.. -پناهی‌جز‌«زهرا»‌نداریم:) -
نعمت‌الهی/زنگارღ
صدایت میزنم با بغض مثل کودکی‌هایم که در بازار غربت دست مادر را رها کرده.. -پناهی‌جز‌«زهرا»‌نداریم:)
شهادت مادر دو عالم تنها یار و یاور آقا امیرالمؤمنین علی علیه السلام خانم فاطمه الزهرا س را به تمامی شما شیعیان تسلیت میگم 🖤🕯
اگه هیئت رفتید دعام کنید🥺💔
بــــــــــســــــــــ؎ إلــــــــــلــــــــــﮫ إلــــــــــرحــــــــــ؎إنــــــــــ إلــــــــــرحــــــــــﮰ؎❤️ ♡ر؎إنــــــــــ نــــــــــ؏؎تــــــــــ إلــــــــــﮫﮰ²♡ ♡پارت¹²⁵♡ ساعت ۶ صبح شده بود ولی هنوز خبری نشده بود کمیل از یه طرف راه می‌رفت من یه طرف دیگه هنوز نماز نخونده بودم حسینی:کمیل من میرم نماز بخونم خبری شد بهم زنگ بزن کمیل:چشم آقا قبل از رفتن نگاهی به امیرحسین انداختم که سرش پایین بود و هنوز یه کلمه هم حرف نزده بود نگرانش بودم، میترسیدم اتفاقی واسش بیفته به کمیل اشاره زدم مراقبش باشه و خودم زود رفتم سمت نمازخونه نماز خوندم بعد از نماز همونجا نشستم تا یکم خلوت کنم خواستم با خدا حرف بزنم ولی نمیدونستم چی بگم، از چی بگم و از کجا شروع کنم،نمی‌دونستم بگم به دل و آرزوی مهدی نگاه کن یا حال و روز امیرحسین و آقامحسن،واقعا نمیدوستم همه چیو به خدا سپردم یه دعای فرج خوندم پاشدم رفتم پشت اتاق عمل دیدم که نه امیرحسین هست نه کمیل گوشیمو برداشتم خواستم شماره کمیلُ بگیرم که دکتر بیرون اومد حسینی:چیشد دکتر؟خوبه حالش دکتر:حال مساعدی نداره فعلا، گلوله به جای حساسی خورده، خون زیادی از دست داده،زخم پهلو‌شون هم عفونت کرده، فعلا نمیتونم نتیجه قطعی از حال‌شون بدم،آی‌سی‌یو بستری میشن تا ببینیم وضعیت‌شون چی میشه حسینی:خوب میشه؟ دکتر:اگه به معجزه ایمان داشته باشید دکتر با گفتن این حرف رفت و من موندم و جمله آخرش، این یعنی حالش خوب نیست، این یعنی دکتر کامل بهم نگفت چشه، خدایا تو هر شرایطی شمارو شکر کردیم، اینجا هم شکرت ♡♡♡ ♥︎♥︎♥︎ ♡♡♡♡♡♡♡ پشت اتاق نشسته بودم چند دقیقه گذشته بود که دکتر بالا سر امیرحسین بود حسینی:چیشده کمیل از جام بلند شدم، چهره سرگرد تو هم بود سعی کردم مثبت بین باشم و گفتم کمیل:شما که رفتی، امیرحسین حالش بد شد آوردمش اینجا دکتر بالا سرشه، از آقامهدی خبری شد؟ حسینی:آره عملش تموم شده، آوردنش بیرون کمیل:خوبه حالش یعنی؟ حسینی:معلوم نیست،باید منتظر باشیم دکتر اومد بیرون با سرگرد سمتش رفتیم حسینی:چیشد دکتر؟ دکتر:بیماری خاصی داره؟ کمیل:معده‌اش مشکل داره،نباید هیجانی بشه دکتر:که رعایت‌م نکرده، خوبه حالش بهش آرامبخش تزریق شده، سعی کنید زیاد هیجانی نشه، وضعیتش خطرناک نیست اگه مراعات کنه،با دارو حل میشه حسینی:ممنون،میشه کنارش باشیم؟ دکتر:بله حسینی:مچکرم دکتر رفت و ماهم رفتیم داخل، سرم بهش وصل بود حسینی:زنگ میزنم آقا محسن بیاد،توام برو یکم استراحت کن کمیل:هستم پیشش حسینی:پس مراقبش باش باید برم جایی،زود برمیگردم کمیل:چشم حسینی:خدافظ کمیل:خدانگهدار ♡♡♡♡♡♡♡♡●♡♡♡♡♡♡♡♡ پ.ن:توی زندگی قسمت هایی بوده که بدجور از زندگی بریدی، خسته شدی،کلافه شدی،خواستی تموم بشه این زندگی،خواستی دیگه رسیده باشی به ته خط.... بیا به عنوان دوست یه نصحیت کنمت(: رفیق این دنیا قراره تموم بشه یه روزی، سعی کن به کسی که تورو خلق کرده ایمان داشته باشی،به معجزه های کسی که روح‌شو تو قلبت قرار دادن ایمان داشته باشی،قطعا نتیجه میبینی،این دنیا ارزش اینو نداره که یه قطره اشک بریزه،اشک های قشنگ‌ت رو نصیب عاقبت بخیری خودت و غم اهل بیت کن،حداقل توشه جمع کن واسه زندگی ابدی🥲💔
‌‌‌❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ https://abzarek.ir/service-p/msg/2000244 آیدی نویسنده و مدیر @ajsksvxo این لینک برای رمان نعمت الهی² هست و در آخر پارت گذاری گذاشته میشه و خیلی دوست دارم نظر هاتون رو بخونم❤️😍
بــــــــــســــــــــ؎ إلــــــــــلــــــــــﮫ إلــــــــــرحــــــــــ؎إنــــــــــ إلــــــــــرحــــــــــﮰ؎❤️ ♡ ر؎إنــــــــــ نــــــــــ؏؎تــــــــــ إلــــــــــﮫﮰ²♡ ♡پارت¹²⁶♡ فایل هارو تو پوشه گذاشتم و سیستمُ خاموش کردم از صبح اومدم تو سازمان معاونت و کارهای سایت رو سپردم به کس دیگه با اینکه فکرم درگیر عمو بود ولی سعی کردم تمرکز کنم تا کارهارو درست انجام بدم گوشیم زنگ خورد،دیدم حامدِ زود جواب دادم رسول:سلام حامد جان حامد:سلام کجایی؟ رسول:سرکارم دیگه چیشده؟ حامد:دایی دیشب پیدا شده الان بیمارستانِ آدرس میفرستم بیا،فقط حواست باشه مامان نمیدونه هنوز رسول:باشه باشه،حال عمو خوبه الان؟ حامد:الحمدلله رسول:خیله خب آدرسو بفرست میام الان حامد:الان میفرستم رسول:علیرضا کجاست راستی؟ حامد:پیش مامانمه،نگران اون نباش،زود بیا خدافظ رسول:خدانگهدار زود وسایلمو برداشتم از بچه ها هم هول‌هولکی خدافظی کردم رفتم بیرون بدون اینکه برم سایت به بچه ها بگم میرم مستقیم رفتم پارکینگ سوار موتورم شدم حامد برام آدرس فرستاد،میدونستم کجاست بیمارستان که عماد کار می‌کرد زود روندم سمت اونجا با اینکه آقامحمد گفته بود با موتور که میرم آروم برونم ولی اینبار اصلا نمیشد آروم برم، گاز میدادم از دوتا چراغ قرمز رد شدم، که بلاخره رسیدم زود رفتم از پذیرش پرسیدم گفت طبقه دومِ با پله ها زود رفتم بالا دیدم که حامد و بابا نشستن اونجا با یه نفر دیگه که از درجه‌اش فهمیدم سرگردِ پا تند کردم سمتشون حال هر‌سه‌تاشون گرفته بود، اشک جمع شده تو چشم حامد منو میترسوند سعی کردم حالمو خوب نشون بدم رسول:سلام برگشتن سمتم، حامد زود بلند شد اومد بغلم کرد دیگه مطمئن شدم اتفاقی افتاده دستمو بردم پشتش محکم فشارش دادم رسول:چیشده حامد؟ حامد:دایی مهدی😭 از بغلم کشیدم بیرون، حالا صورتش خیس بود رسول:چیشده؟چرا کامل نمیگی چیشده؟ حامد:دکتر گفت حالش بده، گفت سطح هوشیاری‌ش پایینِ، گفت زنده موندنش فقط معجزه‌اس بعد از گفتن این حرف دوباره بغلم کرد ولی با یه تفاوت که بدنم خشک شده بود، مغزم تحلیل نمی‌کرد خوب، یعنی چی؟ خدایا من تازه حالم خوب شده،دوباره؟ حامد و بزور از خودم جدا کردم رفتم سمت بابا سرشو با دستاش گرفته بود نشستم کنارش دست گذاشتم رو شونه‌اش رسول:خوبی بابا؟ فقط سر تکون داد رسول:حالش خوب میشه بابا،توروخدا آروم باشید محسن:خوبم بابا رسول:خوب نیستی محسن:خوبم رسول.. حامد حامد:جانم محسن:به علی زنگ بزن بگو حامد:علی کنار مامانه، بگم میفهمه خب محسن:دیگه نمیشه ازش پنهون کرد رسول:میتونم ببینمش؟ اینبار اون سرگرد که از روی لباسش فهمیدم حسینیِ گفت حسینی:نه رسول جان نمیشه،پاشو تو از اینا سرپا تری،پدرتو ببر خونه منم برم دنبال این دوتا رسول:دنبال کی؟ حسینی:امیرحسین و کمیل رسول:چی؟کجا رفتن مگه؟ حامد:امیرحسین حالش خوب نبود صبح بهش سرم وصل کردن،بیدار که شد یهو یکی از پرستارا بهش گفت دایی رفته تو کما،اونم رفته بیرون،کمیل دنبالش رفته ولی پیداش نکرده هنوز رسول:خب من میرم دنبالش حسینی:گفتم شما مراقب پدرت باش خودم میرم کنارشون میدونم کجا رفتن رسول:چشم،پس بهم خبر بدین حسینی:باش به کمیل میگم بهت زنگ بزنه ♡♡♡♡♡♡♡♡●♡♡♡♡♡♡♡♡ پ.ن:خدایا من تازه حالم خوب شده🥲💔