eitaa logo
تیـام.
34 دنبال‌کننده
19 عکس
0 ویدیو
0 فایل
- یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن ؛ چشم‌ها بیشتر از حنجره ها می‌فهمند.. - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68dt&btn=Tiam
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
" زیادی دست کمم گرفتی، الانم باید تاوانشو با یاد گرفتن قوانین من پس بدی! " •
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تیـام.
شنوای شما. 🪽
پارت بعدی تکمیل بشه می‌ذارم بچهاجون 🙂‍↔️
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 16 #Ep • امیرعلی خنده‌اش را قورت داد و شانه بالا انداخت. حقیقت
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 17 • سرش را تندتند تکان داد و قبل از اینکه امان غر زدن به صدرا بدهد، بازویش را گرفت و فاصلهٔ مانده تا در را در دو قدم بلند خلاصه کرد. هنوز اخم ریزی روی صورت صدرا بود. + درو باز کن من موتورو بیارم. دستش را رها کرد و رفت سمت موتور گوشهٔ حیاط؛ همان موتوری که حتی دیشب و در آن ظلمات هم برق می‌زد و حالا چشم‌گیرتر به نظر می‌رسید. صدرا یک تای ابرویش را بالا انداخت و با ریز کردن چشم‌هایش پرسید: _ با موتور می‌ریم؟ چرخ‌های موتور روی زمین می‌غلتیدند و همراه قدم های امیرعلی شده بودند. نگاهی کنکاش‌گرانه به حیاط انداخت و با تأسف جواب داد : + فکر کنم لندکروزومو دزدیدن، شرمنده داداش! روی موتور نشست و با چشم و ابرو به در اشاره زد. صدرا که با این شوخی بی‌مزه دوباره گره بین ابروهایش کور شده بود، نفسش را پر حرص بیرون داد و در را باز کرد. . . با توقف موتور جلوی ساختمان، صدرا که دست‌هایش را محکم دور کمر امیرعلی حلقه کرده بود، کمی بدنش را رها کرد و بعد از چند ثانیه پیاده شد. انگار به پاهایش وزنه‌ای چندصد کیلوگرمی بسته بودند. + خوبی؟ صدرا دستی به صورت رنگ پریده‌اش کشید و "آره"ای زیرلب گفت، شقیقه‌هایش کم کم داشتند نبض می‌گرفتند و خبر از طوفانی عظیم می‌دادند. طوری که انگار تازه چیزی یادش افتاده باشد، به امیرعلی نگاهی کرد و پرسید: _ فقط میری گوشیو بدی یا شیفتی؟ امیرعلی همان‌طور که موهایش را در آینهٔ بغل موتور مرتب می‌کرد، جواب داد: + کدوم شیفت؟ به‌خاطر اعلی‌حضرت از کار بی‌کار شدم! صدرا با حالت "وا؟" نگاهش کرد. _ چی میگی؟ من چیکار تو دارم؟ امیرعلی که انگار منتظر همین سؤال بود، چشم‌هایش گرد شد و دست‌هایش را بالا آورد. با هر جمله‌ای که می‌گفت، یکی از انگشت‌هایش را می‌بست : + رسیپشن هتلت که هستم، رانندت که هستم، آشپزت که هستم، محل تخلیهٔ فشارهای روانیتم که هستم، فحش و غر و کتک هم که می‌خورم! تو بگو آدمی که انقدر مشغله براش درست کردی، وقت می‌کنه شیفت بمونه؟
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 17 #Ep • سرش را تندتند تکان داد و قبل از اینکه امان غر زدن ب
پ.ن¹ : امیرعلی حاضرجواب ☝🏻 پ.ن² : رستگاریِ بزرگ چرا طوفانی شد؟ :( پ.ن³ : دل چش قشنگ خیلی پُره.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
• 👀 |