•| مَلْجَأ |•
هرچی تو پاییز و زمستونِ کمبارش زیر بارون قدم نزدم، امشب جبران شد؛ الحمدلله .
چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵
بیست و ششمین روز جنگِ رمضان // وعده صادقِ۴
•| مَلْجَأ |•
موج شصتُسومِ عملیات وعدهی صادقِ۴ است؛ یادِ شهدای ۶۳ساله بخیر :)
موج هشتادُ دوم عملیات وعدهی صادقِ۴ است با رمزِ یاعلیاکبر !
بعد از نماز که مهرم رو برداشتم و رفتم پیش مامان نشستم، مامان وسط تسبیحاتش با لبخندِ پر حسرتی گفت: اونجایی که نشستی همیشه عزیز مینشست :)
دلم برای چهرهی همیشه پرتبسمش تنگ شد.
•| مَلْجَأ |•
موج هشتادُ دوم عملیات وعدهی صادقِ۴ است با رمزِ یاعلیاکبر !
موج هشتادوچهارم عملیات وعده صادقِ۴
به نیابت از رزمندگان کف خیابان از طرف رزمندگان کف میدان [ بر بدنهی یک موشک نوشته بود ]
برعکس همیشه که با آقایون میرفت، برای اولینبار تو این مدت دستِ محمدحسینِ شیش ساله رو گرفتم با خودم بردم رزمِ شب (راهپیمایی). یکم که رفتیم نگاه کردم دیدم بچه سرش پایینه داره با دقت زمین رو میبینه و با احتیاط قدم برمیداره یه وقت چادر خانوما رو له نکنه.. آخه خاله جونی تصدقت فسقلی .
هر دفعه که به محور مقاومت فکر میکنم به ایدهش، به ساختارش، به چهرههای تاثیرگذارش؛ یاد ظهورِ مولا عجلالله میوفتم. ایدهای تو ذهنمه که بنویسم. این روزها فکر میکنم بیشتر از هروقت باید نوشت . بنویسیم، قلم بزنیم و علم بزنیم .